ضربالمثل های خاص بارگاهی بقلم علیرضا کشاورز بارگاهی

       بسم  الله الرحمن الرحیم    

 

چند ضرب المثل خاص روستای بارگاهی.

مَنداز منداز وامندازی (یعنی نینداز- پرتاب نکن-وانیندازی این گونه)

 از مرحوم مشهدی رضا رضایی بارگاهی

یکی از جوانان روستاهای همجوار بارگاهی دختر مرحوم مشهدی رضا را در بارگاهی نامزد و عقد می کند

 در ایام نامزدی و عقد به دیدن نامزد و خانواده اش می آید. و از آنجا که قدیم مرسوم بود و اکنون هم چنین است داماد علاقمند است به پدر زن و یا خانواده همسر خود کمک کند.

لذا در یکی از روزها که به بارگاهی آمده بوده به کمک پدر نامزد خود که در خرمن جا مشغول اَوسه کردن بوده است می رود ( اوسه: کاه و دانه را در وقت وزیدن باد به هوا پرتاب می کنند و دانه کاه جدا می شود)

از آنجا که جوان آداب پرتاب کردن کاه را آشنا نبوده و مراتب ایستادن در ردیف  را که باید زیر دست دهدار و بزرگ مزرعه قرار گیرد رعایت نمی کند و می رود بالادست دهدار که پدر نامزد او مشهدی رضا بوده قرار می گیرد

یکی دو اوسه به هوا پرتاب می کند کاه بر سر و روی زیر دستها از جمله پدر نامزدش مرحوم مشهدی رضا می ریزد. مشهدی رضا به حرمت اینکه حالا دامادش است و از محلی غریب آمده ابتداء سکوت می کند شاید او متوجه شو د

 

اما داماد چند بار دیگر اوسه را به بالامی برد و کاه بر سر و صورت پدر نامزد و زیر دستان می ریزد. مشهدی رضا عصبانی می شود و می گوید منداز منداز وا مندازی اوسه را از دستش می گیرد و او را می نشاند و روانه خانه می کند .

 لذا از آن زمان این ضرب المثل در مورد کسی استعمال می شود که آشنا به کار نیست و به او می گویند کار را ترک و رها کن.

 

 

ضرب المثل مشهدی حسین خاکش خاک بی غیرتی است نه تقصیر تو است

 

این خاطره مربوط به مرحوم  مشهدی حسین بارگاهی برادر همسر اول کربلایی رضا و آرایشگر مرحوم کربلایی  محمد علی است.

لازم به ذکر است روستای بارگاهی هیچ وقت فردی که شغلش ارایشگری  باشد و یا خانوده ای که شغلش آرایشگری باشد را به خود ندیده است. ارایشگران آنان از برازجان و یا روستاهای همجوار به آنجا می آمدند و اکنون هم مردم به برای آرایش سر و روی خود به برازجان مراجعه می کنند.

کربلایی محمد علی که آرایشگر مردم بارگاهی بوده ،از برازجان   می آمده و فاصله بین برازجان تا بارگاهی بخاطر تپه ماهور وضعیت جاده قدیم آن روز خسته کننده بوده است. کربلایی محمد علی صبح از برازجان راه می افتاده تا به بارگاهی  می رسید قبل از ظهر می شده و عادتاً هرگاه کربلایی محمدعلی می آمده بارگاهی ابتداء به منزل مرحوم مشهدی حسین بارگاهی می رفته است  .

مشهدی حسین هم مردی تنومند و قوی هیکل و به تبع سر او هم بزرگ بوده ، لذا مرحوم کربلایی محمدعلی وقت را غنیمت  می شمرد و از سر مشهدی حسین شروع     می کرد .وقتی که کربلایی محمد علی مشغول سر مشهدی حسین می شد تا آن را با وسایل قدیمی آرایش کند گله گوسفندان به خانه می آمدند و چون گله مشهدی حسین بسیار سنگین بوده و وارد منزل می شدند نیاز بود کسی آنها را آب دهد و به آغول (خس) هدایت کند.

 مشهدی حسین که به اصطلاح سرش زیر تیغ بود و نمی توانست خود بلند شود به بچه های خود مرتب صدا می زند که گوسفندان را آب دهید و خس کنید و کسی به حرفش توجه نمی کرد. کربلایی محمدعلی می گوید مشهدی حسین خودت را به زحمت نینداز خاکش خاک بی غیرتی است باور کنید من هم غیرت نمی کنم سرت را تا آخر بتراشم اگر اجازه می دهی نصفش را بگذارم برای عصر.

این ضرب المثل در محل برای آدمهای تنبل که هر چه به آنها می گویند فلان کار را انجام بده و از جایش بلند نمی شود بکار می رود و یا درباره کسانی استعمال می شود که امورات زندگی او   نمی گذرد و دست به کار دیگری هم   نمی زند می گویند مشهدی حسین خاکش خاک بی غیرتی است نه تقصیر تو است.

ضرب المثل. ککام دنبال قوچش می گشته

(برادرم دنبال قوچش می گشته)

از مرحوم محمدعلی رضائی بارگاهی در باره برادرش مرحوم مشهدی رضا  رضایی بارگاهی است

مشهدی رضا رضایی بارگاهی به دیدار برادر خود حاج محمد علی رضایی بارگاهی که فردی شجاع و جسور وقیافه وشمایلی موزون وسبیلی بلند داشته است و در آن موقع فرمانده پاسگاه فهلیان نورآباد ممسنی بوده است می رود

از انجا که  مشهدی رضا  صیاد و ماهیگیری  ماهر  بوده  با خود تور ماهی گیری را هم می برد چون در آنجا ماهی زیاد بوده و ساکنان آنجا از ماهی چندان استفاده نمی کردند .

در یکی از روزها مشهدی رضا با مرحوم حاج محمدعلی و عده ای از اهالی آن محل که دوست محمد علی بودند به رودخانه می روند تا ماهی بگیرند

 دو برادر وارد آب  رودخانه  می شوند و شروع به ماهی گیری می کنند . مرحوم مشهدی رضا که در ماهی گیری مردی استاد و زبر دست بوده چند تور در آب می اندازد ولی ماهی در توراو نمی آید

حاج محمد علی چند تور می اندازد و چند ماهی کوچک می گیرد. افراد محلی  که بیرون اب و در کنار  رودخانه ایستاده بودند شروع می کنند به تشویق حاج محمد علی و می گویند بنازم سرکار را  و تعریف ازسرکار می کنند 

 حاج محمد علی گرچه از این سخن خوشش می آمد. ولی دوست نداشت برادرش هم کوچک شود. لذا لحظاتی بدین منوال سپری می شود و فضایی نفس گیر بر مشهدی رضا که مردی مدعی بوده و هم حاج محمدعلی سایه می اندازد.

 در همان لحظه نفس گیر مشهدی رضا توری را با تمام توان در آب پهن می کند و خود همراه تور به زیرآب می رود. و وقتی همراه تور سر از آب بیرون می آورد یک ماهی بسیار بزرگ چند کیلویی را در حالی که در تور پیچیده بود از آب بیرون و به ساحل رودخانه می اندازد.

 افراد محل تعجب می کنند و زبان به ستایش مرحوم مشهدی رضا می گشایند آنگاه حاج محمدعلی نفس راحتی می کشد و می گوید ککام دنبال قوچش می گشته، یعنی برادرم خودش این ماهیهای کوچک را نمی گرفته و دنبال بزرگش می گشته چون قوچ نماد بزرگی و زیبایی است.

 لذا این ضرب المثل درباره کسی که ابتدا کار او نتیجه ای در برندارد و یک باره ثمره بزرگ پدید می آورد استعمال می شود.

در  باره  کسی که در کاری خوب و بد   می کند و انتخاب نمی کند هم استعمال می شود.

ضرب المثل: فلانی مثل بچه پاپری برده است

از قدیم الایام تعدادی از پاپری های برازجان در بارگاهی ساکن و زمین و املاک داشته اند و همیشه دوستی و رابطه خاصی میان خانواده های پاپری و اهالی بارگاهی خصوصاً خانواده کربلایی رضا و پاپری ها برقرار بوده است.

از آنجا که پاپریها به محل رفت و آمد داشته اند و بخاطر جسارت و بی باکی و زرنگی که همواره در رفتارهای جوانان آنان بوده آنان ضرب المثل شده اند.

لذا هرجوانی که بی باک ،پرتحرک و مترس  و   مقداری فضول هم  باشد را به بچه پاپری مثل می زنند.

 لذا می گویند فلانی مثل بچه پاپری برده.. البته این ضرب المثل در شهر برازجان هم استعمال می شود و کنایه از پر تحرکی و بی باکی است.

ضرب المثل:محمدحسن احوالت

یکی از اهالی بارگاهی به بنام مرحوم محمد حسن بارگاهی ، بخاطر خستگی از کار همواره در شب نشینی ها اورا خواب می ربود و در حال نشستن  به خواب می رفت و چرت می زد از آنچه که در مجلس سخن گفته می شد  بی خبر می ماند  و وقتی که از خواب  می پریده نا خواسته و بدون آگاهی به موضوع در خصوص موضوع  اظهار  نظر می کرد و یا وارد بحث می شد

در  یکی از دفعات  که محمد حسن از  خواب می پرد و اظهار نظر می کند

یکی از افراد در مجلس شب نشینی به  محمدحسن می گوید، محمدحسن احوالت

این ضرب المثل در جایی که فرد نسبت به مسائل پیرامون خود غافل است و یکباره وارد قضایا می شود و نمی داند چه گذشته ، استعمال می شود.

البته این  ضرب المثل  در باره کسانی که اظهار نظر غیرآگاهانه می کنند هم استعمال   می شود

ضرب المثل: آسیابش مثل آسیاب قل جونی همه چیز را می هرد.

در شمال روستای بارگاهی در مجاورت رودخانه دالکی چندین آسیاب قدیمی و چندین اثر باستانی بر جای مانده که نشان از کهن بودن آن دیار دارد. یکی از آسیابهای معروف که اکنون بقایای آن برجای مانده است و از سایر آسیابها بزرگتر و همیشه آب آن جاری وهیچ گاه توقف در کار آن نبوده آسیاب قل جونی است. که انواع و اقسام غلات و حبوبات را به آرد تبدیل می کرده است ،   ضرب المثل است برای ب سیر نشدن

 این ضرب المثل درباره فرد یا افرادی که غذا زیاد می خورند و  هر چه گیرشان بیاید می خورند و دائماً دهانشان در حال حرکت و جویدن است بکار می رود و به آسیاب قل جونی تشبیه می شوند