زندگی نامه،مرحوم کربلایی رضا کشاورز بارگاهی کد خدای بارگاهی بقلم علیرضا کشاورز بارگاهی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

ای نام تو بهترین سرآغاز

بی نام تو نامه کی کنم باز

آنچه در این اثر تقدیم شما عزیزان می گردد. معرفی بسیار کوتاه از روستای بارگاهی،زندگینامه،خاطرات شیرین و چند ضرب المثل از مرحوم کربلائی رضا کشاورز بارگاهی کدخدای روستای بارگاهی که با مطالب آموزنده دینی همراه گردیده است.

سعدیامردنکونام نمیردهرگز

مرده آن است که نامش به نکویی ببرند

 

 

علیرضا کشاورز بارگاهی    

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

روستای بارگاهی یکی از کهن ترین و قدیمی ترین روستاهای کشور و استان بوشهر،

 با فاصله دو کیلومتری از اتوبان برازجان- شیراز و در7 هفت کیلومتری شمال

شهر برازجان در جلگه دشتستان بزرگ واقع گردیده است.

 

 

این روستا با وسعت 2500هکتار، زمین زراعی، مرتع، منابع طبیعی از ناحیه شرق

 به محدوده روستای راهدار و بنه جابری و از ناحیه شمال به رودخانه دالکی و

 از ناحیه جنوب به محدوده برازجان و از ناحیه غرب به دشت دهقاید و دهقاید متصل

 می باشد.

این روستا با طول 5-13-51 وعرض 4- 19-29جغرافیایی و با ارتفاع  85 از سطح

 دریا چون نگین و ستاره ای در دشتستان بزرگ می درخشد.

روستای بارگاهی دارای 56خانوار با جمعیت 280نفر به لطف پروردگار و عنایات

نظام اسلامی از نعمت آب آشامیدنی سالم و بهداشتی برق، تلفن،جاده آسفالت، مدرسه

ابتدایی بهره مند است.

کلمه و واژه بارگاهی : در فرهنگ معین واژه بارگاهی را مرکب، بار+ گاه می داند

 به معنی کاخ و دربار پادشاه، خیمه پادشاهی .جای رخصت و اجازه و و جایی که

پادشاه مردم را به حضور بپذیرد.

در لغت نامه دهخدا بارگاه خیمه پادشاهان و سلاطین را گویند. خانه و خیمه پادشاه است

که اشکر و سپاه و غیره به سلام آیند و در زبان عرف به معنی قصر پادشاه ، جای بار

 دادن پادشاه، انجا که پادشاه به چاکران بار دهد یعنی بپذیرد این واژه در اشعار شعراء

وادباء هم آمده .

فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران زمین می سراید:

همه کاخ و همه گاه شاه،                    همه بارگاهش سراسر سپاه

و مصلح الدین سعدی شیرازی در این باره می سراید:

منعم به کوه و دست و بیابان غریب

به هرجا که رفت خیمه زد و بارگاه ساخت

و بیشترین استعمال واژه و کلمه بارگاه و بارگاهی درادبیات خصوصا درسخن نظم

 و شعردر خصوص بارگاه حضرت حق و بارگاه ائمه هدی(ع) و امام زاده گان است.

محتشم کاشانی شاعر اهل بیت (ع) در عزای سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(ع) چنین

می سراید:

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

ویا خطاب به امیرالمومنین (ع) می گوید:

السلام ای بارگاهت خلق را دارالسلام

آستان رویت به طرف آستین روح الامین

مجاهدی در مدح حضرت معصومه(س):

تا بارگاه تو حرم اهل بیت باد              ما را اگر غمی ست غم اهل بیت باد

تاج الشعرای جیحون در مدح حضرت معصومه(س)

این بارگاه که چرخ بر رفعتش گم است       فخرالبقاع بقعه معصومه قم است

قدمت تاریخی:

علت نامگذاری این روستا به بارگاهی به خاطر واقع شدن این روستا بر بقایا و مجاورت شهر تاریخی و باستانی صفاره است که اکنون از آن شهرجزچند معبد، بناء باستانی و کاخ ویران شده چیزی بر جای نمانده است.

شهر باستانی صفاره: این شهر باستانی در غرب روستای بارگاهی وشمال دهقاید در مجاورت رودخانه دالکی در جلگه دشتستان(دستقان) واقع گردیده است.محدوده این شهر تاریخی از ناحیه جنوب به دهقاید و تل خندق بزرگ وازناحیه شمال به رودخانه دالکی و از ناحیه شرق به روستای بلرگاهی و از ناحیه غرب به دشت دهقاید محدود می باشد. عزیزانی که قصد بازدید شهر تاریخی صفاره را دارند می توانند این شهر و بقایای آن را در دو سمت جاده دهقاید- نظرآقا ودر اطراف بارگاهی بازدید کنند. شعری از استاد فرزانه وادیب توانا وشاعر گران مایه فتح اله قاسمی در وصف بارگاهی تقدیم می گردد.

 

به نام خدایی که جان آفرید

سخن گفتن اندر زبان آفرید

به پیغمبر وال طه درود

که شاعر بمیلاد او این سرود

برآنم که با لطف پروردگار

شوم بر براق تفکر سوار

سخن رانم از روستایی سترگ

اگر چند کوچک ولی بس بزرگ

کشاورز ، استاد فرزانه ام

که بر گرد شمعش چو پروانه ام

مرا گفت آن یار والا گهر

که بنویس شعری از این بوم وبر

فشانم کنون لولو شاهوار

چو میرم بماند زمن یادگار

سخنها بگویم از این روستا ی

زمن کوشش ویاری از خدای

بیا بشنو از بارگاهی زمن

مگو بارگاهی بخوانش عدن

شمال برازجان شده مستقر

بسی تل ومعبد در او مستتر

رسد قدمت این دیار شفیق

به عهد فریدون وعهد عتیق

بود سرزمینی بس آراسته

پر از نعمت وثروت وخواسته

 

نگینی است برتارک پهندشت

که یادآور ملک گیلان ورشت

چنان است برتارک پهندشت

که بینندگان را کند بی قرار

زمین عنبرافشان,زمان درسرود

گلاب است گویی مگرآب رود

در آن آسیاب قدیمی زیاد

نیاکان ما این بناها نهاد

یکی مقبره دارد این سرزمین

درخشنده درآن چو نقش نگین

زمین های هموار این خوش دیار

کمی مرتع است وکمی شوره زار

بود مسجدش نام صاحب زمان (عج)

عبادتگه خرد پیر و کلان

مقیمان این روستا همدلند

به نیکی وخوبی همه مایلند

یکی از رجال شجاع وکریم

که می بود دراین ولایت مقیم

رضا کربلایی کشاورز بود

که مردی بزرگ وخرد ورز بود

زمانی که عرصه به ما تنگ بود

دراین بوم وبر فتنه جنگ بود

دلیران این خطه مرد خیز

عزیمت نمودند بهر ستیز

علیه ستم لشکر آراستند

به فرمان رهبر زجا خاستند

درود بر چنین روستا

که خوبند وپر غیرت وبا صفا

بمعنی ثروت

نام امامزاده محمد باقر(ع)

تاریخ سرودن شعر 31/3/79 میلاد نبی اکرم (ص)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شرحی کوتاه از زندگانی مرحوم کربلایی رضا کشاورز بارگاهی

کدخدای روستای بارگاهی

کربلایی رضا که مردی بزرگ و بزرگوار، مومن ومتقی ،   محب اهل بیت

(ع)، شجاع و با شهامت ، سخی وبخشنده ، شیرین سخن وخوش بیان ، علم دوست و مرید عالمان دین بود .عمر خویش را در طاعت پروردگار و خدمت به مردم سپری نمود.

ان عزیز سفر کرده  که صد قافله دل همره اوست در سال 1275 هجری        شمسی در روستای بارگاهی متولد و در 29 اردیبهشت سال 1352 هجری شمسی چشم از جهان فروبست. وروی در نقاب خاک کشید عاش سعیدا و مات سعیدا

مردی که نام نیکش هنوز برسرزبانهاست و کلمات قصار و ضرب المثلهای حکیمانه وقصه های پندآموزو خاطرات شیرینش گرمی بخش مجالس و محافل است وشجاعت و بی باکی ،حاضر جوابی و غیرتش مثال زدنی است.

 

بزرگی که قد بلندو چهره زیبایش ، حسن سلوک و اخلاقش از او مردی پر جاذبه ساخته بود. کمتر کسی یافت می شود که او را ملاقات و یا با او مصاحب وهمنشین بوده  باشد و از بزرگی و بزرگواری او یاد نکند و سخن نگوید.

وچه زیبا توصیف نموده کربلایی رضا را سید بزرگواری که بارها اورا ملاقات کرده بود به نگارنده گفت . کمتر مردی به بزرگواری، سخاوت و مردم داری ومهمان نوازی کربلایی رضا یافت می شد . درب خانه اش بروی همه باز،مجلسی اش پر مهمان  وسفره اش همه وقت گسترده و پهن بود  وبه قول عربها کثیر الرماد بود( یعنی خاکستر خانه اش بسیار است  کنایه از این است  که بسیار  بر او مهمان وارد می شود  ودر مطبخ  خانه ا ش بسیار غذا طبخ و پخت می گردد از این جهت خاکستر منزلش  کثیر و زیاد است ) . وقتی من به شوخی به سید گفتم: سید کربلایی رضا کدخدا بود چگونه با سادات و اهل فضل میانه خوبی داشت؟ سید پاسخ داد کربلائی رضا کدخدایی: مومن،با تقوی ، خداترس و مردم دوست بود.وچون همیشه همنشین ومصاحب مردان با فضیلت و صاحب کمال و سادات  اهل علم بود  کمال  همنشین  در او اثر کرده بود  وآنها رادوست می داشت..و برای  تائید سخنش کلام حکمتی از رسول الله (ص) اورد رسول اکرم(ص)میفرمایند:

مَثَل همنشین خوب،مثل عطار است که اگر عطری به تو ندهد،حداقل بوی عطرش را به تو میرساند و مَثَل همنشین بد،مثل آهنگر است که شرار آتش آن تو را نمیسوزاند،ولی بوی بد آن به تو میرسد و ابیاتی رااز  سعدی  وملک الشعرای بهار خواند

گِلی خوشبوی در حمام روزی               رسید از دست محبوبی به دستم

بدو گفتم که مشکی یا عبیری                  که از بوی دلاویز   تو    مستم

بگفتا من   گِلی   ناچیز  بودم                 و لیکن  مدتی  با    گُل   نشستم

کمال همنشین در من اثر کرد                 وگر نه من همان خاکم که هستم

سعدی

 

شبی در محفلی با آه و سوزی                  شنیدستم که پیر پاره دوزی

چنین می گفت با سوز و گدازی              گِلی خوشبوی در حمام روزی

رسید از دست محبوبی به دستم

گرفتم آن گِل و  کردم خمیری                 خمیری نرم  نیکو چون حریری

معطر بود  و خوب و دلپذیری                  بدو گفتم که مشکی یا عبیری

که از بوی دلاویز تو مستم

همه گِلهای عالم آزمودم                      ندیدم چون تو و عبرت نمودم

پو گِل بشنید این گفت و شنودم              بگفتا من گِلی ناچیز بودم

و لیکن مدتی با گُل نشستم

گُل اندر زیر پا گسترده پر کرد             مرا با همنشینی مفتخر کرد

چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد             کمال همنشین در من اثر کرد

و گر نه من همان خاکم که هستم

ماک الشعرای بهار

 

کربلایی رضا و نیاکانش

بنابر تعاریف و خاطرات به یاد مانده از ایشان وسایر بستگان  مسلم است که

اجداد و نیاکان کربلایی رضا سه برادر بوده اند  به نام های علی اکبر،کاووس ونوشاد که با خانواده هایشان از چهار محال وبختیاری به دشتستان آمده اند و در روستای بارگاهی که ازمناطق باستانی و دارای طبیعت زیبا و منحصر به فرد و بهره مند ازمزارع حاصلخیز و مراتع وسیع وعلفزار ها و چشمه های آب روان بوده است  ساکن می شوند  و به کار دامداری و کشاورزی می پردازند  و در مدت کوتاهی سرمایه ای گرد  آورده و دامهای فراوانی را می پرورانند ،واز انجا که مردمان  بلند همت و بلند پروازی بوداند به فکر توسعه قلمرو خود می افتند.

نوشاد با خانواده به جنوب بارگاهی هجرت کرده و دشت پر نعمت و حاصلخیز سرکره وبنداروزرا برای سکنی می پسندد وپس از مدتی کوتاه حاکم آن منطقه می شود وخانواده بزرگ قائدی ها را تشکیل می دهد.

کاووس به سمت شمال بارگاهی هجرت کرده و به دشت وسیع و حاصلخیز سبا در کنار رودخانه شاپور می رسد ودر آنجا رحل اقامت می افکند و خانواده بزرگ کاووسی را تشکیل می دهند و بعدها حاکم بر مزارعی و روستاهای اطراف می گردند.

علی اکبر در همان بارگاهی می مانند و حاکم بر آن محل می گردند وخانواده های کشاورز بارگاهی و فرخی را تشکیل می دهند.

اکنون این طایفه بزرگ که با فامیلهای قائدی ، کاووسی ، کشاورز بارگاهی، بارگاهی و فرخی و.... شناخته می شوند در مرکز ، شمال ، شمال غرب ، جنوب دشتستان در شهرهای بوشهر، برازجان ،سعدآباد ، شبانکاره ، آبپخش ، وحدتیه و روستاهای بارگاهی ، دهقاید، دشت گل، سیاه منصور، پلنگی، زکریایی و.... ساکن هستند و این طائفه از بزرگترین  طوائف وفامیلها در دشتستان می باشند.

 

برخی از فضائل کربلایی رضا

1-علم دوستی و علاقه به عالمان دینی:

خداوند در قرآن می فرمایند (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون)

آیا آنان که می دانند و آنان که نمی دانند برابرند(آیه 9 سوره زمر)

وپیامبر (ص)می فرمایند طالب العلم محفوف بعنایه الله جوینده دانش در پناه عنایت خداوند است.(عوالی اللا لی ج 1 ص292)

کربلایی رضا از هوش سرشار و ذوق شعری و ادبی بهره مند بود . بخاطر مجالست با بزرگان و شرکت در مجالس اهل فضل وادب خصوصا وعاظ  وروحانیون وشرکت در مجالس روضه اهل بیت(ع) با ادبیات کهن فارسی،تاریخ انبیاء، تاریخ اسلام وسیره پیامبراکرم(ص) و اهل بیت(ع) و تاریخ ایران پادشاهان  وملوک و انساب مردم دشتستان به خوبی آشنابود و گاه  اشعار  زیبا وقصه های تاریخی از تاریخ اسلام ،تاریخ پادشاهان و ملوک  وسلسله نسبها را ذکر می نمود

 یکی از نوه های ایشان نقل می کند می گوید پدر بزرگمان  برای ما  داستان هایی از تاریخ اسلام و ایران وسرگذشت سلاطین صفویه ، زند، افشار ، قاجار و غیره را  با بیانی  شیرین و رسا تعریف می کرد . ایشان احترام  خاص و ویژه ای برای عالمان دینی  و صاحبان  فضل و دانش  قائل بودند و انان  را تکریم بیشتر می نمود.

 آن بزرگوار تکریم و احترام به علماء و اهل منبر،مکتب داران  این طلایه داران آموزش قرآن کریم وسادات را به عنوان یک تکلیف شرعی می دانست واحترام قائل شدن برای آنان رابه فرزندان و خانواده خود توصیه می کرد لذا کمتر ایامی بود که اهل علم و سیدی محترم به دیدن او نیاید و یا او به دیدار آنان نرود.و همیشه در مجالس اهل فضل و ادب حضور می یافت.

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هرکه را نیست ادب لایق صحبت نبود

 

زیباترین   خاطره

  کربلایی  رضا توجه ویژه ای داشتند به  علم اموزی و رفتن  فرزندان به مدرسه حقیر (نگارنده) خاطره شیرین و به یادماندنی اولین روزرفتن به مدرسه را از آن پیر مهربان به یاد دارم.

اول مهر سال تحصیلی 50-49 مدرسه به شیوه نوین در روستای بارگاهی در یک کپر آغاز شد. و حقیر و تعدادی از هم سالان دانش آموزان کلاس اول آن مدرسه بودیم من که کودکی هفت ساله بودم از رفتن به مدرسه امتناع می کردم .

 اما آن پیر مهربان که عبا(یا چوقه ای) بر دوش داشت . دست مرا در حالی که گریه     می کردم گرفت با صبر ، حوصله و محبت به مدرسه آوردوبه معلم سپرد. ومن هیچ گاه آن خاطره شیرین را فراموش نمی کنم نوشتن شرح کوتاه زندگانی آن عزیز سفر کرده را پاسخی به الطاف ایشان به خویش و اهالی محل می دانم.

 

عنایت به آموختن قرآن کریم به دیگران

ازفضائل دیگرکربلایی رضا عنایت به آموختن قرآن کریم این کتاب هدایت وسعادت به کودکان محل وفرزندان خود بود . او بخوبی می دانست که در میان فضائل کمتر فضیلتی همانند آموختن قرآن وتعلیم قرآن به دیگران وجود دارد. رسول گرامی اسلام فرمودند: خیرکم من تعلم القران و علمه بهترین شما کسی است که قرآن را بیاموزد وآن را به دیگران آموزش دهد. وسائل ج 4 ص825

ودر باب قرائت قرآن

وخداوند در قرآن می فرماید فاقرواما تیسر من القرآن هر چه از قرآن میسر شود بخوانید (آیه 20 مزمل)

چون قرآن کتاب نور و هدایت و برای خارج نمودن مردم از ظلمت به سوی نور نازل گردیده است و رسالت آن هدایت مردم است.کتاب انزلنا الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور قرآن کتابی است که به سوی تو فرستادیم تا مردم را از تاریکی جهل و کفر بیرون آوری و به عالم نور رسانی                                                                (آیه اول سوره ابراهیم)

در روایات اسلامی نبی اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) توصیه به یادگیری، تلاوت ، تدبر و عمل به قرآن نموده اند.

ودر سخنی گهر بار رسول خدابه سلمان می فرمایند: علیک بقراءهالقرآن فان قراءته کفاره لذنوب. برتو ای سلمان بر قرائت قرآن و خواندن آن زیرا که آن کفاره گناهان است.بحار الانوار ج 89 ص17

یکی از وظایف والدین نسبت به فرزندان تعلیم دادن و آموختن قرآن به فرزندان است.

امیرالمومنین (ع) در حکت 399 نهج البلاغه می فرمایند و حق الولد علی الوالد ان یحسن اسمه و یحسن ادبه و یعلمه القرآن ،حق فرزند بر پدرآن است که نام نیکو بر فرزن نهد و خوب تربیتش کند و او را قرآن بیاموزد.

علاوه بر این توصیه به قرائت قرآن گردیده که در همه مکانها و زمانها قرآن بخوانیم خصوصاً منازل خود را با نور قرآن روشنایی مرحمت نمائیم .

پیامبر گرامی اسلام می فرمایند: نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن فان البیت اذا کثر فیه تلاوه القرآن. کثر الخیره وامتع اهله ، خانه های خود را به خواندن قرآن روشن کنید چون تلاوت قرآن در خانه ای زیاد شود خیر آن افزایش پیدا می کند و اهل آن را برخوردار می سازد.

وآنچه امروز ضرورت دارد توجه کردن به قرآن و گوشدادن به آن در وقت تلاوت آن است.

قرآن می فرمایند:واذا قری القرآن فاستمعواله و انصتوالعلکم ترحمون. چون قرآن خوانده شود به آن گوش فرا دهید و خاموش مانید تا مگر رحمت شود. (سوره اعراف آیه 204)

و بزرگترین و گرانبهاترین هدیه ای برای نجات جان بشریت رهاندن او از آب شور چاه جهان مادیت قرآن کریم است

از چاه شور این جهان در حبل قرآن زن دودست

کای یوسف آخر بهر تست این دلو در چاه آمده.

حکیم سنایی

و برهمین اساس نبی اکرم در آخرین روزهای عمر گرانبهای خویش توصیه کرد و فرمود.انی تارک فیکم الثقلین احدهما اکبرمن الاخر . کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا و انما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض. همانا در میان شما دو چیز وزین و گرانبها میگذاریم که یکی از دیگری است. کتاب خدا و عترتم اگر به آن دو چیز چنگ بزنید و تمسک بجویید و پیروی نمایید هرگز گمراه نخواهید شد وآن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در قیامت نزد خود حوض کوثر بر من وارد شوند .

هادی ما کاو محمدبوده است

تارک فیکم  چرا فرموده است

او کتاب الله و عترت را بما

کرده بعد از خویش راه و راهنما

تا که امت زین دو هرگز نگسلند

تا بنور هر دو ایشان ره روند

 

پس تو را قرآن و عترت بس بود

هر چه جز این رهززن و ناکس بود

 

درس قرآن و حدیث عترتش

رهنما فروده بهر ملتش.

صفی علیشاه

بر اساس اهمیت و جایگاه قرآن کریم در سعادت و خوشبختی بشر ایشان تاکید و اسرار داشتند که فرزندانش حتی دختران قرآن بیاموزند .

به همین خاطر چندین مکتب دار را به بارگاهی آورد و هزینه های زندگی آنان را تامین می نمود ، که اکنون بعضی از خانواده های آنان در بارگاهی مقیم گردیده اند وگاهی اوقات نوه های خود و سایر بچه های محل را برای آموختن قرآن به دهقاید می فرستاد،

2-عشق و علاقه به پیامبر اکرم (ص)واهل بیت عصمت(ع)

از ویژگیهای دیگر مرحوم کربلایی رضا را می توان علاقه به پیامبر اکرم (ص) خاندان پاک و مطهرش دانست. مراسم مولودی خوانی ولادت نبی اکرم (ص) که گاه به یک دهه می انجامید و ولادت سایر ائمه هدی (ع)راجشن می گرفت و عزای سرور و سالار شهیدان ابا عبداله الحسین (ع)را اقامه می نمود ، و در ماههای محرم و صفر وماه مبارک رمضان منبر امام حسین (ع) در منزل ایشان بر پا و مردم محل از آن بهره مند بودند

 همین عشق و علاقه به خاندان عصمت خصوصا سالار شهیدان سبب گردید. درآن سالها که رفتن به کربلا با پای پیاده و مرکب بسیار سخت بود به کربلای معلی و عتبات عالیات مشرف وقبر امام حسین (ع)و ائمه را زیارت نمایند و مصداق سخن ا مام صادق (ع)می گر دد قال الصادق (علیه السلام) : من زار الحسین (علیه السلام) یوم عاشورا وجبت له الجنه امام صادق (ع) فرمود: هر کس که امام حسین (علیه السلام) را در روز عاشوار زیارت کند بهشت بر او واجب می‏شود(اقبال الاعمال، ص ۵۶۸)  وهمچنین به زیارت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا مشرف می گردد.راحت جان دادن کربلایی رضا ثمره محبت اهل بیت (ع) بود . روی عن رسول الله(ص) قال:«حُبِّی‏ وَ حُبُ‏ اَهْلِ‏ بَیْتِی‏ نَافِعٌ‏ فِی‏ سَبْعَهِ مَوَاطِنَ اَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَهٌ عِنْدَ الْوَفَاهِ وَ الْقَبْرِ وَ عِنْدَ النُّشُورِ وَ عِنْدَ الْکِتَابِ وَ عِنْدَ الْحِسَابِ وَ عِنْدَ الْمِیزَانِ وَ عِنْدَ الصِّرَاط.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود محبّت من و محبّت اهل بیـت من هـفت جا کـه هراس آنها بسیار بزرگ   سودمند است                                 در

هنگام مرگ ـ در قــبر هنگام برانگیخته  شدن ـ هنگام دریافت نامه اعمال                                                                                                                                           هنگام حسابرسی ـ هنگام سنجش اعمال ـ هنگام عبور از صراط.  

                                                        

 

                                                                                                            مرگ   مرگ شیرین                                                                                                                   

واقعه  وفات ورحلتش هنوز در یاد و خاطر آنان که در وقت مرگ بر بالینش حاضر بوده اند زنده است.حقیر(نگارنده) هنگام وفات بر بالین او حاضر بودم و کاملاً تمام حالات او را به یاد دارم

 در وقت عروج روحش درحالی که یکی ازفرزندانش بر بالین او قرآن قرائت می کرد و بعضی به وصایای او گوش فرا می دادند و جمعی مغموم و ناراحت و عده ای حلیّت     می طلبیدند. ایشان با حال طبیعی و عادی به اطرافیان نگاه می کرد.ومی گفت هیچ ناراحت من نباشید وقتی مرگم فرارسید خودم شما را خبر میدهم.

آنگاه که مرگ وعروج او نزدیک گردید گفت اکنون روح از پاهایم خارج و پاهایم بی جان گردیده و رفته رفته این بی جانی و خروج روح به سایر اندامها رسید.وصیت نمود خود شهادتین را جاری ودر حالی که ذکرحق برلب داشت جان به جان آفرین تسلیم کرد.

و سروش یَاَاَیَتُهَا النَّفسُ اَلمُطمَئِنَّهُ اِرجِعی اِلی رَبِّکِ راضِیَهً مَّرضِیَّهً فَادخُلیِ فی عِبَدِی وَادخُلیِ جَنَّتیِ (ای نفس مطمئنه خوشنود و خدا پسند به سوی پروردگارت باز گرد و در میان بنده گان من درآی و دربهشت من داخل شو)از رب خود شنید. (آیات27الی30 سوره فجر)

 

از ویژگی های کربلایی رضا عشق و علاقه وافر به شب زنده داری و عبادت و نماز اول وقت بود. خداوند در قرآن توصیه به تهجد ، شب زنده داری و عبادت می نماید.و خطاب به نبی اکرم (ص) می فرماید  و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.آیه79 سوره اسراء

ای پیامبر پاسی از شب را زنده بدار تا برای تو نافله ای باشد. امید که پروردگارت تورا به مقامی ستوده برساند.

پیامبر اکرم فرمود،علی جان ، بر تو باد نماز شب ،برتو باد نماز شب ،بر تو باد نماز شب، و چه زیبا فرمود نبی اکرم(ص) دو رکعت نماز در دل شب در نزد من محبوب تر است از دنیا و آنچه که در آن است.

و توجه ویژه کربلایی رضا به نماز خصوصاً خواندن نماز دروقت فضیلت: نماز سری از اسرار الهی است که خداوند در آیات متعدد قرآن کریم توصیه به اقامه و انجام آن فرموده و بعنوان ذکرالله اکبر از آن یاد نموده است. و چه زیبا خداوند به پیامبر فرمود : اتل ما اوحی الیک من الکتاب و اقیم الصلاه ان الصلواه تنهی عن الفحشاء والمنکر و لذکر  الله اکبر.آنچه از کتاب آسمانی بر تو وحی شده تلاوت کن نماز را بر پا دار که نماز انسان را از زشتیها و گناهان باز می دارد و یا خدا بزرگتر است. آیه 45 عنکبوت

وامام صادق (ع) افضل الاعمال الی الله الصلاه لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله، بهترین اعمال نزد خداوند نماز اول وقت است پس از آن نیکی بر پدر و مادر و سپس جهاد در راه خدا است.( بحار الانوار ج74 ص 85)

و لذا کربلایی رضا هم خود نماز را در اول وقت می خواندواقامه می کردو به فرزندان و نوه هایش نماز خواندن را آموزش می داد و همواره به نماز اول وقت توصیه می کرد همانگونه که از ائمه معصومین آموخته بود زیرا امیرالمومنین به امام حسن(ع) توصیه می کند اوصیکم یا بنی بالصلاه عند وقتها. فرزندم و صیت می کنم تو را به خواندن نماز اول وقت.(وسائل الشیعه ج2ص90)

و چه زیبا و پسندیده است که والدین فرزندان و خانواده را به نماز فراخوانند و کام آنان را با شهد شیرین نماز شیرین نمایند. پیامبر اکرم فرمود: مروا صبیانکم بالصلاه اذا بلغوا سبع سنین کودکان خود را وقتی به هفت سالگی رسیدند به خواندن نماز امر کنید( مستدرک الوسائل ج14 ص228)

گرانبهاترین هدیه والدین به فرزندان خود دعوت آنان به نمازاست وبرای آنان چون ابراهیم دست به دعا برداشته وبگویند رب اجعلنی مقیم الصلاه و من ذریتی. پروردگارا مرا و فرزندانم را از اقامه کنندگان نماز قرار بده

(قرآن کریم آیه 40 سوره ابراهیم)

ایشان از انسانهای تارک الصلوه و کسانی که نماز را سبک می شمردند بسیار بی زار و گاه با لحنی تند به سرزنش آنان می پرداخت.زیرا زشت ترین عملی که یک بنده خدا نسبت به پروردگار می تواند انجام دهد سبک شمردن و ترک نماز است. و خداوند در قرآن آیات 4و5 سوره ماعون می فرماید فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون. پس وای بر نمازگزاران آنهایی که در نمازشان سهل انگارند و احادیث فراوانی در باب سبک شمردن و ترک نماز آمده که به تعدادی از آنها اشاره می نماییم.

امام صادق(ع) می فرماید: لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاه .هر کس نمازرا سبک بشمرد به شفاعت ما دست نخواهد یافت.فروع کافی ج3ص270

وامیرالمومنین می فرمایند:ان اسرق الناس من سرق من صلاته

دزد ترین مردم کسی است که نمازش کم بگذارد. بحارالانوار ج82ص222

و شوم ترین و زشت ترین عمل ترک نماز است. و پیامبر اکرم(ص) فرمود:بین العبد و بین الکفر ترک و الصلاه . فاصله کفر و بندگی ترک نماز است. بحارالانوار  ج82 ص202

وتارک الصلاه ملعون است و خیری در زندگی او وجود ندارد و سرانجام کار او جهنم می باشد .

خداوند در سوره مدثر آیه 44-43 می فرمایند یتسائلون عن المجرمین ما سلککم فی سقر قالوا لم نک من المصلین.اهل بهشت سوال می کنند از مجرمان چه چیز شما را به دوزخ  فرستاده، می گویند: ما از نمازگزاران نبودیم.

و چه زیبا سعدی علیه الرحمه سروده:

روز محشر که جان گداز بود            اولین پرسش از نماز بود

 

و سعدی توصیه می نماید به انسانها و می گوید به انسانهای تارک الصلاه توجه و عنایت نکنید و به آنان قرض ندهید اگر چه نیازمند باشند زیرا آنان فرض وطاعت خدای را به جای نمی آورند

وامش مده آن که بی نماز است          گر چه دهنش زفاقه باز است

کو فرض خدا نمی گذارد                  از قرض تو نیز غم ندارد

4- پرداخت زکات ،انفاق فی سبیل الله

از اوصاف دیگری کربلایی رضا انفاق وپرداخت زکات در راه خدا بود.خداوند در قرآن کریم یکی از اوصاف متقین را انفاق نمودن در راه خداوند می داند ومی فرمایند متقین کسانی هستند که ایمان به غیب دارند و نماز بپا می دارند و آنچه به آنها روزی داده ایم انفاق می کنند.الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلاه و مما رزقنا هم ینفقون.( آیه 3 بقره.)

پاداش متقین و انفاق کننده گان. بنا برآیات الهی بهشت جاویدان و نعماتی است که در دنیا به آن دسترسی پیدا می کنند. وخداوند می فرمایند:و ما تنفقوا من خیر لانفسکم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون.و هر مالی که انفاق کنید به سود خود شماست.(آیه 272 بقره)و جز برای طلب خشنودی خدا انفاق مکنید که هر مالی که انفاق کنید پاداش آن کامل به شما داده خواهد شد.و ستمی برشما نخواهد رفت .امیرالمونین(ع) می فرمایند:ان احب المومنین الی الله من اعان المومن الفقیر من الفقر فی دنیا و معاشه.

محبوب ترین مومن نزد خداوند کسی است که مومن فقیری را در تنگدستی دنیا و گذراندن زندگی یاری رساند.

انفاق خصلت جوانمردان است که بخشی از اموال خود را درراه خدا انفاق می کنند ودست نیازمندان را می گیرند.

جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش

چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

از آنجا که کربلایی رضا زمینهای حاصلخیز وسیع دراختیار داشت و گندم و جو فراوان برداشت می کرد خیل نیازمندان و فقرا و مستحقین زکات به سوی او می آمدند، و ایشان هم به پاس نعمات الهی انجام وظیفه می کرد، وزکات اموال خویش را می پرداخت و به دستور الهی عمل کرد که خداوند فرمودند: و اقیمواالصلوه و اتواالزکواهو اقرضوا الله قرضاً حسناً . (مزمل آیه 20)

نماز به پا دارید و زکات بپردازید و به خدا قرض الحسنه دهید ،

زکوه مال بدر کن که فضله رز را

چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور(رز=انگور)

زیبا ترین منظره

وچه زیبا منظره ای بود شبهای خرمن کشیدن وپرداخت زکات و جدانمودن سهم خدادر وقت خرمن که با ذکر خداوند و درود بر پیامبر و اهل بیت (ع)همراه بود وزکات در همان وقت خرمن کشیدن پرداخت می گردید.

هم پرداخت کننده خوشنود و هم دریافت کننده زکات راضی بود و برای نگارنده یکی از شبهای فراموش ناشدنی که از دوران کودکی به یاد مانده آن فضای  معنوی حاکم بر خرمن گاه (خرمن جا) وخواندن شعر خرمن کشان بود. کسانی که به سن و سال ما هستند آن صحنه دل انگیز که رحمت الهی را نازل می کرداز یاد نبرده اند.

 

شعر خرمن کشان

ابتدامی کنم بسم الله

بعد از ان لاالله الاالله

الله ومحمد وعلی باز بس است

در کنج لحد خدا به فریادرسد

امام اولی آقام علی را

ای برادر بدان که مولاعلی شب اول قبر به فریاد خواهد رسید

زبان بگشودم وگویم سخن را

امام دومی امام حسن را

امام سومین شاه شهیدان

حسین تشنه لب آن ماه تابان

امام چهارمین زین العابداست

که فرزند حسین پاکزاداست

از طاهران طاهر است

امام پنجمین محمد باقر است

پنجی پنج که خدا دهد گنج بی رنج

برپنج تن ال عبا را صلوات

شصت وبیست لعنت خدا به دل سیاه ابلیس

امام ششمین جعفر صادق است

امام هفتمین موسی کاظم

که فردای قیامت چاره ساز است

هشت هزار هشصد وهشتاد خشت طلا

وصل شد به گند اقام علی موسی الرضا

امام هشتمی امام رضا را

به ما آسان کند روز جزا را

نور اومده شاد اود

بر نور پیغمبر خدا راصلوات

امام نهمی محمد تقی است

مهر تمام شدحق لاالله الاالله ،محمد رسول وعلی ولی الله

بریز به جای دیگری ای برادر

از برای زکات که زکات خشت خانه اخرت می باشد ای برادر.

 

پرداخت زکات، انفاق، صدقات و دستگیری از نیازمندان حس انسان دوستی را در انسان تقویت و لباس انسانیت بر تن جان انسان می نماید تا از محنت و رنج و غم دیگران غافل نباشد.

و عارف کاملی چون سعدی که سراسر جهان را اعضاء یک پیکر و دردو رنج عده ای از انسانها را دردورنج همه می داند وملاک انسانیت را عدم غفلت از رنج دیگران برمی شمارد وسخنش سالها حیات بخش جانها وزینت بخش سردرب سازمان ملل است

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

واز باب تنبه و اگاهی بخشی میفرماید

ابرو باد مه و خورشید فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

باید قبل از آنکه چهره درنقاب خاک کشیم از عمر خویش بهره برده و به آیات الهی توجه و به توصیه های پیامبر و ائمه(ع)و پندگهربار بزرگان عنایت داشته  باشیم و برگ عیشی به گور خویش بفرستیم.

برگ عیشی به گور خویش فرست

کس نیارد زپس تو پیش فرست

و کربلایی رضا برگ عیش را قبل از خود می فرستد.

شجاعت ، غیرت ، جوانمردی ، مردانگی

شجاعت و زیربار ظلم و ستم نرفتن و از کسی نهراسیدن و سخنان زور و تهدیدآمیز افراد را پاسخ دادن از ویژگی های بارز کربلایی رضا بود.

انسانهایی که دل به دنیای دون  نبسته اند و تعلق به دنیا  ندارند نوعاً انسانهای شجاع ، با غیرت ، جوانمرد و آزاده اند و هر چه انسانها موحدتر و اعتقاد و باورشان به پروردگار بیشتر باشد این خصال در آن ها زنده تر و آشکارتر است لذا انبیاء الهی و ائمه هدی و علماء و دانشمندان و انسانهای تربیت یافته دامان اهل بیت  (ع)دارای این ویژگی ها می باشند و تاریخ پر است از خاطرات انسانهای بزرگی که دل به دنیا نبسته اند .

علی (ع) فرمود: التوحید حیاه النَّفس ( یگانه دانستن خداوند زندگی بخش جان است)

لذا مقام توحید در افراد سبب شکوفا شدن خصال نیک انسانی می گردد. و دل بستگی به دنیا سبب اخلاق مذموم و خصلت هایی چون ترس ، حرص ، آز ، تملق ، چاپلوسی و سالوس ..... می کرد و ثمره آن ترک شجاعت ، جوانمردی ، آزادگی و غیرت می شود .

وهمتی مردانه می طلبد که انسان از دنیایی که همه اش لهو و لعب است گذر کند و دل بر آن نبندد.

قرآن کریم:ماهذه الحیوه الدنیا الا لهو و لعب وان الدار الآخره لهی الحیوان و لو کانوا یعلمون  این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است اگر می دانستند.  ( آیه 64 عنکبوت )

همتی مردانه می خواهد گذشتن از جهان

یوسفی باید که بازار زلیخا بشکند

(صائب تبریزی)

 

نمونه هایی از شجاعت و حاضر جوابی کربلایی رضا

1- در دوره اقتدار پهلوی یک وقت در دژ برازجان (کاروان سرای مشیر که بعنوان زندان و مقر گروهان ژاندارمری از آن استفاده می کردند)، کلیه خوانین و کدخداهای منطقه دشتستان سربازان محله های خود را جهت اعزام به خدمت آورده بودند.

پرونده یکی از سربازان اعزامی از بارگاهی گم     می گردد. فرمانده هنگ و گروهان ژاندارمری که مردی بسیار مقتدر که شنیدن نام او لرزه بر اندام انسانها می انداخت و کمتر کسی جرات داشت روی حرف او حرف بزند یا به او پاسخ دهد. از گم شدن پرونده ناراحت می شود و می گوید کدخدای پدر سوخته پرونده را گم کرده است ومرادش از  کدخدای پدر سوخته کربلایی رضا بود

کربلایی رضا از این سخن برافروخته می شود و می گوید هزار بچه خورده فلان فلان شده در هنگ و گروهان ریخته و شروع می کند به ناسزا گفتن به فرمانده هنگ و گروهان .فرمانده وقتی این سخنان قاطع و جسورانه را از کربلایی رضا می شنود سکوت می کند و دست پشت شانه کربلایی رضا   می زند و می گوید

 پیرمرد من عذر می خواهم که این سخن بر زبانم جاری شد و نباید به شما توهین می کردم و اگر نه این بود که این قدربا جرئت پاسخ دادی و پیرمرد نبودی دستور می دادم درهمین مکان اعدامت کنند.

بعد ازاین جریان خوانین و کدخداها حاضرهمه به کربلایی رضا می گویند تو چگونه جرئت کردی این گونه پاسخ دهی . کربلایی رضا می گوید اگر هزار بار اعدام می شدم برایم شیرین تر بود که شما بروید روستاهای خود و بگوئید امروز فرمانده هنگ به کربلایی رضا توهین کرد واو سکوت کرد آن وقت برای من ننگ بود

 

 

 

2-  کمک به غضنفرالسلطنه برازجانی

 

کربلایی رضا از افرادی بود که به غضنفرالسلطنه و خانواده ایشان در جریان در گیری غضنفرالسلطنه با دولت و خائنین به وطن کمک شایانی نمود.

غضنفرالسلطنه

میرزا محمدخان غضنفری مشهور و ملقب به غضنفرالسلطنه یعنی شیر سلطنت وحکومت فرزند میرزا حسین خان از رجال نامی و چهره های سیاسی ، نظامی و ادبی دشتستان است، در سال 1294 هجری قمری در برازجان متولد ودر سال 1350 هجری قمری , و 2 اسفند 1308 شمسی      در حالیکه مورد تعقیب قوای دولتی و خائنین وطن قرار داشت درجه رفیع شهادت نائل گردید. و در جوار امامزاده فیروز معروف به شاه پسر مرد به خاک سپرده شد.

میرزا محمد خان غضنفر السلطنه پیغامی برای کربلایی رضا فرستاد که خانواده و اهل بیت مرا به عباس کاووسی برسان و کربلایی رضا چون سابقه دوستی با خان داشته و خان منطقه آنان هم بوده همت می کند و خانواده میرزا محمد خان را با عده ای  تفنگ چین از برازجان به بارگاهی و از طریق بارگاهی به مزارعی (وحدتیه فعلی ) و سپس به دشت گور (دشت گل) فعلی انتقال می دهد و مدتها با عده ای در دشت گور از خانواده خان حفاظت می کند،

و جالب اینکه شاه منصور خان پیغام برای عباس کاووسی می فرستد که باید عیال غضنفر السلطنه را بیاورد و تحویل دهد تا منصور خان آنها را تحویل انگلیسیها و سربازان هندو دهد

 اما عباس کاووسی به منصور خان می گوید عیالات غضنفر در حیاط و منزل تو است آنها را تحویل بده ، کنایه از این که مادر تو خواهر غضنفر السلطنه است اگر غیرتت به تو اجازه می دهد او را تحویل بده او عیال و خانواده غضنفر است و نیاز به خانواده او نیست و عاقبت عباس کاووسی خانواده غضنفر را تحویل منصورخان نمی دهد و وقتی آبها از آسیاب افتاد و آرامش پدید آمد خانواده غضنفر السلطنه به برازجان برگشت داده می شوند.

 

 

 

3- خاطره غیرت وجوانمردی  مرحوم کربلایی رضا :

 عنایت به عوض قاسمپور و پاسخ  به اردشیر خان شبانکاره

یکی ازویژگی های ممتاز  مرحوم کربلایی رضا غیرت وجوانمردی  ایشان بوده است به گونه ای که از هیچ تهدیدی هراس نداشت

دلیل  محکم براین مدعی ان است که مرحوم کربلایی رضا دردوران حاکمیت وکدخدا بودنش بسیاری از افراد ی  که از جاهای دیگر توسط خوانین ویابواسطه دشمنی نمی توانستند درمحل خود زندگی کنند و به  بارگاهی  پناه  می اوردند انها  را  در بارگاهی اسکان  می داد و حداکثر مساعدت را نسبت به انها روا می داشت

یکی از کسانی که ازفشار خوانین سعداباد خانه و کاشانه خود را  در هلپه ای {1}ترک و خانه به دوش  می شود و به چندین روستای دیکر  می رود اما  با فشار و قدرت خوانین نمی تواند اسکان پیدا کند مرحوم عوض قاسمپور اهل روستای هلپه ای بود  .

وقتی عوض قاسمپور  به بارگاهی  وارد  می شود و بارگاهی  را برای  زندگی  کردن   می پسند  مورد احترام و تکریم کربلایی رضا   واقع  می شود  کربلایی رضا به  او جا و مسکن می دهد و  به او اجازه  می دهد برای تامین معاش خود  سر تلمبه و  در مزرعه  اش کار کند

هنگامی  که اردشیر خان شبانکاره ، خان مقتدر و صاحب نفوذ  سعداباد  مطلع  می شود  که عوض قاسمپور به  بارگاهی رفته است  بنابر دوستی  که با کربلایی رضا  داشته  به  کربلایی رضا   نامه می نویسد و از او می خواهد  که عوض قاسمپور  را از بارگاهی کوچ دهد

اما کربلایی رضا  با  همه احترامی که  برای  خان  قائل بوده  است  درجواب خان می نویسد  بارگاهی حوزه نفوذ  حضرتعالی   نیست و من  این ظلم را  روا نمی دارم   اگر  خودش  خواست  از بارگاهی برود من مانع  رفتن  ایشان  نمی شوم    لذا  خان هم دیگر اصرار  به  رفتن قاسمپور از بارگاهی  نمی نماید و  عوض قاسمپور چندین  سال بارگاهی می ماند

کربلایی رضا  واسطه خیر  می شود و  یکی از  دختران  قاسمپور   را  به عقد  پسر با  جناق  خود  حاج  محمد علی نادری  در  می اورد  و دختر دیگرش را خواستگاری و به عقد اسماعیل باصولی  که  از بستگان و اشنایانش  از دهقاید  بود  در می اورد

(  که داستان خواستگاری  و اصرار کربلایی رضا به  این وصلت را  در  ضرب المثل به دست  خودم  دخترو را  زنده بگور کردم در ضرب بالمثل های کربلایی رضا   اورده ایم )

قاسمپور  سالها در بارگاهی می ماند و اقوام  اهالی بارگاهی  می شود  وقتی به قول معروف ابها از اسیاب می افتد و فضای بازگشت به وطنش هلپه ای فراهم می اید به  هلپه ای باز می گردد

 

پی نوشتها 1.

               روستای هلپه ای

 

موقعیت جغرافیایی روستا

روستای هلپه ای در 51 درجه و 10 دقیقه طول شرقی و 29 درجه و 24 دقیقه و 30 ثانیه عرضی شمالی در دهستان زیرراه به مرکزیت شهر سعدآباد از بخش سعدآباد شهرستان دشتستان در فاصله 5/5 کیلومتری شمال شرقی شهر سعدآباد و 12 کیلومتری شمال برازجان واقع شده است.

وجه تسمیه روستا

اسم روستا را بخاطر اینکه محل رویش گیاه دارویی به نام هلپه در زمین های دیمی اطراف روستا زیاد پیدا می شوند که اسم روستا را هلپه ای گذاشتند و قدمت تاریخی دارد.

 

گیاه دارویی هلپه

هلپه ، که گاهی کلپوره نیز خوانده می شود گیاهی است علفی ، پایا، پرشاخه به ارتفاع 10 تا 35 سانتیمتر و دارای ظاهر سفید پنبه‌ای از خانواده نعناعیان که عموما در مناطق فقیر از نظر مواد غذایی و  بایر، سواحل سنگلاخی و ماسه‌زارهای نواحی مختلف اروپا، منطقه مدیترانه، شمال آفریقا و جنوب غربی آسیا من جمله ایران می‌روید. این گیاه پراکندگی وسیعی در جنوب و مرکز ایران به خصوص جزیره خارک دارد.

برگهای آن باریک، دراز و پوشیده از کرکهای پنبه‌ای در هر دو سطح پهنک است. گلهای آن نیز به رنگهای سفید، سفید مایل به زرد و یا زرد و حتی ارغوانی دیده می شوند.

اندام دارویی هلپه، Teucrium Polium ، سرشاخه گلدار گیاه می باشدتاریخ  

به نقل از سایت اتحاد خبر  گروه گردشگری دشتستان انتشار   اول ابان   هزار و سیصد و نود و پنج

 

4-نمونه دیگر از غیرت وجوانمردی  مرحوم کربلایی رضا

عنایت  به حاج گداعلی  شهسواری

مرحوم حاج گداعلی  شهسواری و برادرش عباسقلی  شهسواری  از  طایفه بگ های  {2} دشتستان  به  علت دعوا و گرفتاری با عده ای از  مردم  بنه فارسی{ 3  }به بارگاهی می ایند مرحوم کربلایی رضا  به انها عنایت  ویژه می نماید و  حتی به  نام انان  زمین ثبت می نماید  و انها را بر کسانی که به  انها  ستم کرده بودند یاری می رساند

خانواده  شهسواری   پس از سالها  اقامت در بارگاهی و  مرحوم   شدن عباسقلی در بارگاهی ، حاج گدا علی به  دعوت نعمت اله  خان  صولتی که  نسبتی با انان داشته  با خانواده به  دالکی می رود و ضابط و  سر تفنگچی و شبگرد  خان  و مسئول گرفتن  عوارض  از کاروانهایی که از  دالکی  عبور می کردند  می شود  و در جریان  قیام مردم علیه خان و عدم پرداخت  سهم  مالکانه  و کشته شدن  آخوند محمد علی مکتب دار در  این جریان  ،حدود سه سال  به اتفاق   نعمت اله خان  در زندان  ارگ کریم خانی شیراز  زندانی  می شود  و بعدا به  دالکی می اید  و سالهای اخر عمر ساکن شیراز  می شود

حاج گدا علی   بگ شهسواری  همواره از  عنایت کربلایی رضا به  خود و خانواخانواده ا ش  به نیکی  یاد  می کرد و او را می ستود و می فرمود من هرگزعنایات  کربلایی رضا  را فراموش نمی کنم

مرحوم حاج گدا علی   وقتی  ساکن شیراز   بودند  زمین زراعی  داشتند  در بارگاهی  که توسط  نوه دختری  کربلایی رضا  اقای حسن  کشاورز بارگاهی  به  صورت  اجاره ای کاشت می شد

وقتی  خواستند  زمین زراعی  خود را در  بارگاهی بفروش  برساند  شخصی از اهالی بارگاهی  به نزد ایشان می رود و می گوید  من  زمین را به قیمتی بالاتر از قیمتی  که  اقای کشاورز   خواسته  می خواهم   پولش هم اماده  است

اما اقای شهسواری  فتوت و جوانمردی می کند و می گوید این  زمین را مرحوم کربلایی رضا به نام من کرده و از نظر من  متعلق به   خانواده خودشان  است  اگر انها نخواستند شاید به  شما بفروشم   و عاقبت  زمین را با  قیمت کمتری به  اقای  کشاورز فروخت  و فتوت و جوانمردی  را به مال دنیا  نفروخت

پی نوشته ها

2- بگ در  لغت‌نامه دهخدا

بگ . [ ب َ / ب ِ ] (ترکی ، اِ) مأخوذ از بیک ترکی و در سابق یکی از القاب بزرگ بوده که به امیران و سرداران میداده اندمثل آنکه اخیراً در ممالک عثمانی چنین بود و پادشاه را خان و سردار بزرگ را بگ می گفته اند مخفف بیگ ترکی بمعنی امیر است . (غیاث ) (آنندراج ). بزرگ :

بوالبشر کو علم الاسمابگ است

صدهزاران علمش اندر هر رگ است . مولوی

بگ های ساکن در دشتستان بنابر اظهار  نظر بزرگان خود و نظر محققین  ترک تبارانی بوده اند ساکن در  منطقه  کوار  فارس   که زمان  نادر شا ه افشار  به مناطق  جنوب  کوچانده  شدند و  در منطقه  خشت و کمارج استان فارس  ودر  مناطق  مختلف  دشتستان روستاهای  خوشاب ، گزبلند ، دهقاید ، بارگاهی،  دالکی ، بنه  فارسی  ،( بی برا ، مزارعی ) وحدتیه کنونی و بعضی از  روستاهای دیگر ساکن  شدند

3- موقعیت بنه فارسی روستای کوچکی بود  در بخش سعداباد واقع    در غرب  رودخانه دالکی  درست در مقابل بنه جابری  و چند کیلومتری شرق روستای نظراقا

------------------------------------------------------------------

 

 5- نمونه دیگر از غیرت وجوانمردی  مرحوم کربلایی رضا 

  محبت به رئیس داراب  دهقان

مرحوم رئیس داراب  دهقان فرزند رئیس محمد  یکی از بزرگان  طایفه روسای  منطقه  چهار برج و ابخش  از افراد برجسته و شجاع روستای  چها برج  {4}   مدتی با امر اله خان  ضیغم پور ،خان درواهی در گیر  و بین انها دشمنی و عداوت پیش می اید

رئیس داراب  همراه خانواده  زادگاه خود را ترک  و به بارگاهی می اید .

وقتی رئیس داراب یه بارگاهی  می اید کدخدارضا   علی رغم دوستی  که با   امر اله خان داشته  اما  به  رئیس داراب بخاطر شجاعت و دلیریش  عنایت  بسیار می کند و از تبعات  دشمنی خان   نمی هراسد ورئیس  را در بارگاهی  اسکان  می دهد و  کمکهای فراوانی به او می نماید

رئیس داراب  حدود دو سال  در بارگاهی سکونت می نماید  و در سایه  سار امنیت و ارامش حاکم  بر بارگاهی  از هر گونه اسیب و دشمنی در امان

می ماند در حالیکه حتی بعضی از اهالی  بارگاهی مانند مرحوم مشهدی  رضارضایی بارگاهی  مدتی تفنگچی امراله خان بوده و می توانست خطری را برایش ایجاد کند اما هیچ گونه خطری ایجاد نمی شود

رئیس  پس از  انکه از  بارگاهی به زادگاهش بازگشت  و کدخدایی روستای جتوط  {5} در بخش سعداباد را به دست اورد وبه ظاهر دشمنیها فروکش کرده بوددر سال1326 هجری شمسی  توسط  ملازم وخدمتکار  خودبنام محمد رضا جعفر قلی اهل چهار برج  که بسیاراعتماد اورا جلب کرده بود  شبانگاه   ناجوانمردانه با اسلحه  در رختخواب کشته می شود وقاتل  پس از انکه رئیس داراب را به قتل می رساند بانگ برمی اورد  قاتل را بگیرید ومردم دران دل شب جمع می شوندواوخودجلوجمعیت راه می افتد ومی گویدقاتل از این طرف رفت او را  بگیرید  درحالی که جمعیت به دنبال او راه افتاده بودند به بهانه تعقیب قاتل  خود از جمعیت فاصله می گیرد و ناپدید می شودوفرار می کند ویپس از مدتی به اتفاق یکی از بستگانش بنام حاج محمدکریم صفربه ابادان می رود

بستگان رئیس داراب و قتی  اطلاع پیدا می کنند  که  قاتل توسط حاج محمد کریم به ابادان برده شده او را تهدید  به مرگ می کنند و از او می خواهند  مخفی گاه قاتل را به انها نشان دهد عاقبت مخفیگاه قاتل   را برای انان می گوید و یکی از بستگان رئیس داراب به ابادان می رود ودر باغهای اطراف ابادان او را به قتل می رساندو  ومعروف است که سر اورا در تبره{ 6} یا ظرفی می گذارد و به چهار برج می اورد  ( والله اعلم ) -  پی نوشته ها 4- چهاربرج، چهاربرج روستایی است واقع در میان نخل های  سرسبز در استان بوشهر، شهرستان دشتستان، بخش اب پخش این روستا  در فاصله حدود  یک  کیلومتری  شهر آبپخش قرار دارد و دارای  قدمتی بالغ بر 500 سال می باشد موسس آن فردی به نام خواجه بزرگ می باشد که خانه خود را در حد فاصل بین شهر آبپخش و چهاربرج کنونی قرار داد خواجه بزرگ منزلی مستحکم و دارای چهار  برج در چهار گوشه آن جهت نگهبانی ایجاد کرد و اسم روستای خود را (چهاربرج) انتخاب کرد.چهار برج  جمعیتی بالغ بر 1400 نفر و 285 خانوار دارد  که مردمی سرزنده و فعال در بخش کشاورزی هستند و از روستاهای خرما خیز منطقه و بخش اب پخش  می باشد   (برگرفته از سایت روستاهای ایران  با اندکی تصرف ) .

5- جتوط، روستایی است از توابع بخش سعدآباد در شهرستان دشتستان استان بو شهر.این روستا در 7کیلومتری  جنوب شرق شهر سعداباد واقع می باشد

6- تبره . [ ت َ ب َ رَ / رِ ] (اِ) اسم آلتی است در آسیای آبی

 

 

      اعتراض به  رئیس ثبت  برازجان  در جمع 

6- کربلایی رضا چند روزپیاپی به اتفاق فرزند بزرگ خود محمد که آن وقت به ملامحمد مشهور بود برای انجام ثبت زمینهای خود به اداره ثبت اسناد و املاک برازجان می رود

رئیس اداره ثبت امروز و فردا می کند و کار آنها را انجام نمی دهد کربلایی رضا که از رفت و آمد خسته شده بوده است از رئیس اداره ثبت بسیار ناراحت می شود ، درحالی که عده زیادی ارباب رجوع هم حاضر بوده اند رو به رئیس اداره ثبت می کند

و می گوید خداوند خانه خوانین و کدخداها را ویران کرده است که تو رئیس ثبتاسناد شده ایی باید تو اکنون در گوشه طویله باشی و دم اسبی را شستشو بدهی و اسبها را قَشو کنی ( قشو : ابزاری است که با آن یال و موهای بدن اسب را آرایش می کنند) و یا در سایه طویله نشسته باشی تا هر اسبی نیاز به آب و کاه پیدا کرد آنها را آب و کاه بدهی نه اینجا بنشینی و من پیرمرد را بدوانی و امروز و فردا کنی،

رئیس ثبت وقتی این سخنان کربلایی رضا را می شنودابتداچهره او بسیار تغییرکرده و خجل می شودوبعد از سخن کربلائی رضا به خنده می افتد و به ملا محمد می گوید دیگر کربلایی رضا را با خودت به ثبت نیاور پیرمرد است ممکن است روز دیگر جلو جمعیت چیز دیگری بما بگوید و آبروی ما را بیشتر ببرد.

 

نمونه ای از شجاعت و اجراء قانون توسط کربلایی رضا

دو نفر از هم محلیهای کربلایی رضا چند بَل تنباکو (بَل : ظرفی است که از برگ درخت خرما ساخته می شود و در آن اکنون هم تنباکو و سابقاً خرما را نگهداری می کردند) را از حیاط یکی از کارگران تلمبه کربلایی رضا که مردی مومن و از مهاجرینی بود که چند سالی در بارگاهی ساکن شده بود شبانه می ربایند و سرقت می کنند،

 آن کارگر مومن به کربلایی رضا مراجعه و می گوید فلانی و فلانی تنباکوهای مرا برده اند ، کربلایی رضا می گوید تو مطمئن هستی می گوید بلی مطمئن هستم ، شب بعد از حادثه سرقت تمام اهالی روستا در خرمن گاه   (خرمن جا)برای خرمن کشان مزرعه کربلایی رضا جمع شده بودند و سرگرم خرمن کشیدن بودند( خرمن کشیدن : یعنی گندم و جوهای حاصله را وزن و کیل می کردند و سهم بازیاران: یعنی کارگرانی که درو کرده بودند را جدا و سهم مالک را هم جدا می کردند، زکات و سهم فقراء را مشخص می نمودند)

کربلایی رضا هم در حالی که اسلحه ای شکاری در دست داشت وارد خرمن گاه می شود. اتفاقاً نگاهش به دو نفر مظنونی که متهم به سرقت بودند می افتد آنها را صدا   می زند و جلو جمعیت به آنان می گوید به من خبر رسیده است که شما دیشب از حیاط فلانی چند بل تنباکو برده اید.

 تا فردا صبح وقت داری آنها را برگردانید اگر آنها را برگردانید که قصه همین جا تمام می شود و اگر بر نگردانید طور دیگر با شما رفتار می کنم  و جای شما دیگر در این محل نخواهد بود این محل جای این گونه اعمال زشت نیست.

 یکی از آنان می گوید من نبرده ام و شروع می کند به قسم  قرآن خوردن و می گوید فلانی تهمت   می زند، کربلایی رضا می گوید او اهل تهمت نیست همین که گفتم باز آن طرف زبان درازی می کند کربلایی رضا عصبانی می شود و با ته تفنگ به پشت شانه او می زند و مردم وساطت می کنند و اسلحه را از کربلایی رضا می گیرند

 هنوز شب به پایان نرسیده وقت اذان صبح کارگر تلمبه کربلایی رضا نزد کربلایی رضا می آید و   می گوید تنباکوها را دیشب آوردند و در حیاط منزل گذاشتند دیگر از سر تقصیر آنان درگذر آنگاه کربلایی رضا از سر تقصیر آنان می گذرد وآنان را می بخشد.

 

قصه دیگر از شجاعت

در زمان جنگ جهانی دوم در ایران خصوصاً جنوب کشور قحطی  شدید رخ می دهد. دولت مواد غذایی را جیره بندی وبا نظارت و همکاری خوانین و کدخداها کوپن و ارزاق توزیع می نماید .

در آن زمان ابراهیم خان ، خان شهر برازجان وخان منطقه بوده است. مقداری از سهمیه شکر و بعضی از اقلام روستاهای اطراف برازجان را برای خود نگه می داشته وروستائیان و یا کدخداهای آنان حرفی نمی زدند و  می پذیرفتند.

 لذا ابراهیم خان  می خواسته همانگونه که سهمیه سایر روستاها را بر می داشته سهمیه روستای بارگاهی را هم کم کند کربلایی رضا مدعی او می شود و حرفشان با هم   می شود. خان می گوید من شکر و سهمیه همه روستاها را کم کرده  و از آنها گرفته ام از سهم شما هم باید بگیرم. کربلایی رضا به خان می گوید اگر توانستی شکر مارا برداری و من نتوانستم آن را از شما بگیرم پس درست است و اگر تو توانستی چنین کاری را انجام دهی. اگر تو خدا هم نعوذبالله باشی من از زیر آسمان تو بیرون می روم.

 عاقبت خان وقتی سر سختی و حاضر جوابی کربلایی رضا را می بیند چاره ای نمی بیند جز اینکه سهمیه او را بر ندارد کد خداهای روستاهای دیگر تعجب می کنند که خان چگونه جرئت نکرد سهمیه روستای بارگاهی و کربلایی رضا را بردارد.

 

جود ، سخاوت و مهمان نوازی

از خصال بارز دیگر کربلایی رضا  جود ، سخاوت  ومهمان نوازیاو بود.

واژه سخاوت از ریشه سَخا گرفته شده است. وقتی گفته می‌شود سَخا النارَ به این معنی است که خاکستر آتش را از آتش پاک کنند تا بهتر بسوزد و روشن شود؛ همان‌ طور که آتش اطراف خود را روشن کرده خانه را گرم نگه می‌دارد سخاوت نیز موجب روشنائی و گرم کردن جامعه و کانون خانواده‌ها و زمینه‌سازی برای بهره‌مندی بینوایان است.

صفت سخاوت یکی از اوصاف عالی انسانی و بمعنی جود،بخشش و بخشندگی ،جوانمردی و کرم می باشد و ز هنجارهای اخلاقی است که دین اسلام بسیار بر آن تاکید نموده است.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

«السخّی الکریم الذی ینفق ماله فی حقٍّ»

«سخاوتمند کریم کسی است که مال خود را در امور حق و شایسته به مصرف برساند. (بحارالانوار، بیروت، دار صادر، ج 71، ص 353.)

البته باید مرز بین سخاوت و اسراف را شناخت و موارد آنها را تشخیص داد.

چه امام حسن عسکری (ع) می­فرماید:

«ان للسّخاء مقداراً فان زاد علیه فهو سرفٌ»

«همانا سخاوت دارای اندازه است اگر از آن اندازه گذشت اسراف خواهد بودبحارالانوار، بیروت، دار صادر    ج 69، ص 407.

 

سخاوت از دیدگاه معصومین

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

«السخی قریب من الله، قریب من الناس، قریب من الجنه

بحارالانوار، بیروت، دار صادر ج 73، ص 308.

«انسان سخاوتمند، به خدا و به مردم و به بهشت نزدیک است»

از این رو آن حضرت پس از مرگ حاتم طایی به پسر وی ‌فرمود:

«از او به خاطر سخاوتمند بودنش عذاب سخت برداشته شد.»

علی (ع) نیز فرمود:

«السخاء یکسب المَحَبّه وَ یُزیِّن الاخلاق»

محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، تهران، دارالحدیث، ج 4، ص220

«سخاوت موجب جلب محبت افراد شده و اخلاق انسان‌ها را می‌آراید و زینت می‌دهد»

 

روش امامان در سخاوت

آورده­اند فقیری به محضر امام صادق (ع) مشرف شد، آن حضرت چهارصد درهم به او عطا نمود، لحظاتی بعد امام کسی را به دنبالش فرستاد تا او را برگرداند. چون مرد برگشت، امام انگشتری به او داد و فرمود: این نگین ده هزار درهم ارزش دارد، هنگامی که نیازمند شدی آن را به همین قیمت بفروش، او عرض کرد چرا این را با مبلغ اول یک جا به من ندادی و دوباره مرا احضار نمودی؟

امام صادق فرمود:  پیغمبر اکرم (ص) فرموده است:

«خیرالصدقه ما ابقت غنیً»

«بهترین صدقه آن است که موجب بی‌نیازی انسان نیازمند گردد»

و نبی رحمت پیامبر اکرم (ص)فرمود: الجَنَّهَ دارُ الاسخیاء  بهشت خانه سخاوتمندان است

بحارالانوار، ، ج 73ص319

 

کربلایی رضا بسیار با سخاوت ،بخشنده و مهمان نواز بود. و هیچ وقت بدون مهمان نبود همیشه مجلس ایشان گرم و مهمان داشت و دراوصاف او همین بس که در زبان هم ولایتیها و قدیمیهای محل ضرب المثل گردید. که می گویند هر روزی که در منزل ایشان حلوا و یا رنگینکی(یک نوع حلوای محلی که از رطب یا خرما و آرد و روغن درست می شود) طبخ و درست می شد کسی را بر بلندای بالا خانه یا برج می فرستاد و اهالی محل را دعوت می کرد بیایند و بهرمند باشند.

و از خاطرات ایشان معروف است که وقتی دوران اصلاحات ارضی و واگذاری زمین بود (چون تمام زمینها در اختیار دولت و بانظر کدخدای محل به افراد واگذار می گردید) ایشان به هر دوست و آشنا و هر کس که در محل بود زمین واگذار می کرد و حتی بنام بعضی از افراد که هنوز دنیا نیامده بودند ودر دوران حمل بسر می بردند ، زمین ثبت کرد

 بسیاری از کسانی که مهاجر بودند ودر محل سکونت داشتند برای آنان هم زمین ثبت کرد و شاید کمترین زمین را نسبت به آنچه در اختیارش بود بنام خود ثبت نمود و یکی از بستگانش که مرحوم گردیده می گفت آن وقت ما در محل دیگری بودیم ایشان آمد دنبال ما بیاییم بارگاهی و بنام ما زمین ثبت کند ولی ما ترسیدیم از پیامد آن و قبول نکردیم و ایشان سخت ناراحت گردیدند.

آری مردان خدا اگر نیم نانی به کف آرند نیم دیگر را بذل درویشان و نیازمندان می کنند.

نیم نانی گر خورد مرد خدا                  بذل درویشان کند نیم دگر