ضرب المثل ها و کنایات زیبای دشتستونی

کنایات و ضرب المثل های دشتستانی

 

 

باغبون موقِیِ باغ کر وِیمو

 

باغبان هنگام برداشت محصول خود را به کری می زند


 

 

وَم  نگو تا وَت نَگُم

 

به من نگو تا من هم به تو نگویم


 

 

پاش ری پوس خیاره

 

پای او بر روی پوست هندوانه است.

کنایه به این که بر لب پرتگاه قرار گرفته است.

 

 

ای یار اَهله کار سَهله

 

اگر یار موافق باشد کار آسان می شود


 

گندم سرِ خوُش خیار دو بلگه

 

گندم زمانی که خوشه میکند و هندوانه زمانی که برگ های آن جفت میشود کیفیت آنها قابل تشخیص است

 

 

 

زن کاری ، مرد کاری ، تا بگرده روزگاری

 

زن و مرد باید همکاری کنند تا زندگی آنها به طریقی بگذرد

 

 

 

 

جومَش واری راسی نداره

قباش پشت و رو نداره


 

نِه مِلکیت لَچِه بو نِه رِفیقت بِچِه بو

 

 

آدم چهل تا کُم داشتوو یکیشه شُر بده


 

وت نمیگن کو شیر گاته وت میگن کو گوور گاته

به تو نمیگویند شیر گاوت کجاست بلکه به تو میگویند بچه گاوت کجاست

کاربرد : منظور نتیجه کار است

 

 

 

چو شی چاله نکن

 

چوب زیر گودال یا چاله نکن

 

منظور: فتنه نکن

 


 

اُو تو چالِش رفته

 

آب توی سوراخش رفته

 

مثلا برای کسی گفته میشه که دچار گرفتاری شده باشه

 

 

تو ایسُو یـِکیشه گـُت بُکُ تا وَختِ یکی دییَش برسه

 

این ضرب المثل اشاره داره به خانومی که تازه بچه دار شده و هنوز بچش کوچکه و فکر دنیا آوردن چند بچه ی دیگه هست. ( تو حالا همین یکی را که دنیا آورده ای بزرگ کن تا به وقت ساختن بچه ای دیگر هم برسی) و برای کسانی استفاده میشود که دست به کاری می زنند و در ابتدای آن فکر شروع کردن کارهای دیگر را هم در ذهن خود می پرورانند

 

 

بُوا مُرده ، خُو میره ؛ کُم گُشنه خُو نمیره

کسی که پدرش مُرده ، بخواب میرود ، اما کسی که گرسنه باشد خواب نمیرود

 

 


 

فِعل ِ کار اومده دِسِش

 

متوجه قلق کار شده است

 

 

خدا سی کور تلیت کرد

خدا برای کور تلیت کرد

 

نِه سیر خِوِرِ گُشنه داره ، نِه سُواره خِوِرِ پیاده

 

نه آدم سیر خبر آدم های گرسنه دارد ، نه سواره ها خبری از پیاده ها دارند

 

 

گوجیکِ اُمسالی می خوا گولِ گوجیکِ پاری بِده

گنجشک امسالی میخواهد گنجشک پارسالی رو گول بدهد


 

لارُم واویده مِی گراز یه تخته

 

کنایه از کوفته شدن بدن است

 


 

می خام بَـدِ خُوم خاراُشتُر سُوز نواوو

 

می خوام بعد از مردن من ؛ حتی خاراشار هم سبز نشود

 

 

مو گفتم ، تو شِنفتی ، صد و سی تا موری رف تو سیلاغ

 

من گفتم و تو شنیدی و صد و سی تا مورچه رفت توی سوراخ

 

 

مورد استفاده این ضرب المثل برای زمانیست که ما با یک نفر صحبت کنیم و او حواسش به چیز دیگه ای باشد و بعبارتی بگوید لیلی زنه یا مرد


 

مِثِ مُشکِ تو اُو اُفتاده

 

مثل موش آبکشیده

 

 

اُو شُلو کُنِه

 

آب را گِل آلود میکند و دو به هم زنی می کند

 

 

 

اَیومی بِگذره شنبدوُ نوروز

 

روزگاری باید بگذرد تا شنبه و نوروز با هم تلاقی پیدا کنند

 

 

 

 

 

مین سفید ِ وُ ماس میکِشه صَرا

 

موی سفید را از ماست بیرون میکشد

 

منظور شخص بسیار دقیق و زیرکی است

 


 

گُی زرد وُ دو خِشِمُم کرد

 

گاو زرد مرا از دوغ محله نیز محروم کرد

 

 

نه وُ ای نُخار نُخار ، نه وُ ای تیکه ی گُتو

 

نه در آغاز خوردن که بسیار بی اشتهایی نشان می دادی و نه اکنون که لقمه های بزرگ می گیری.

اشاره به کسانی دارد که ابتدای غذا خوردن ، خود را بی اشتها نشان میدهند ولی موقع خوردن ، لقمه های بزرگتر از دیگران می گیرند.

 

 

سگِ سیا وُ سفید نداره

 

سگ سیاه و سفید ندارد

 

منظور به گروهی از مردم اطلاق میشوند که جملگی بد و شرور باشند


 

فلانی زورِش وُ خر نمی رسه کُرِه ش ِ می زنه

 

فلان کس قدرتش نمیرسد خر را بزند ، از کره ی خر انتقام می گیرد


 

 

مِثِ گولی روغن رِختِه ی

 

مثل گربه ای که روغن را ریخته است

 

 

دَس بِیل ری کُلَت تا باد نیِرِش

 

دست روی کلاهِ خود بگذار تا آن را باد نبرد

 

 

 

دِسِش وُ جیوِش آشنایِ

 

شخص دست و دل باز و بخشنده ای است


 

 

هَشتِش گِرو ِ نُهِشِ

 

هشت او در گرو نُهش می باش

 

 

هر گُلی خوش یه بویی داره

 

هر گلی بویی خاص خود دارد


 

 

 

 

 

 

شیش در مِشو

 

زیر این امر نمی شود شانه خالی کرد

 

 

 

وُ هرچه ترسیدُم آخُرا وَش رسیدُم

 

از هرچه ترسیدم عاقبت بهش رسیدم

 

 

 

 

مِثِ گُیه نُه مَن شیریش کِرده

 

مانند گاو نُه من شیری می باشه

 

 

باقِلَش همیشه گُلِه

 

گُل باقلای او همیشه تازه و شکفته است

 

ریش و قیچی دِسِ خوته

 

قضاوت و حکمیت به عهده خود

 

 

 

مُشک تو چالِش نمیرِه ، جاروفی هم وُ دیمش می یَندِه

 

موش نمیتواند درون لانه خود برود ، جارویی هم به دم خود می بندد

 

 

اُو شیرین نهِ مالِ خرِه

 

آب شیرین برای خر مناسب نیست.

(خر لیاقت خوردن آب شیرین را ندارد)

 

 

خر نه اِسِده جُلِشِ می دوزه

 

هنوز الاغ را نخریده است ، برایش جُل می دوزد


 

 

باغبون موقِیِ باغ کر وِیمو

 

باغبان هنگام برداشت محصول خود را به کری می زند

 

 

 

پَخچِه ری دس چَرو می شینه

 

مگس روی دست چرب می نشیند.

منظور این که بعضی از مردم خود را به آدم های ثروتمند و متمول منتسب می کنند و گرد آنها می گردند

 

 

 

ای شُتُریه که دمِ خونِیِ همه خوسیده

 

این شتریست که در خانه همه خوابیده است.

 

 

چِقه کَه بو که بِسِ گا بو


چقدر کاه باشد که بسنده شکم گاو باشه

 

 

 

نخاردی چاس واویلا وُ شومه

 

نخوردن نهار باعث پر خوری شام میگردد

 

(محرومیت سبب افراط در امری میگردد)

 

 

 

سگ دم خونِی صاوِش زوون داره


سگ در منزل صاحبش عوعو میکند و در جای دیگر می ترسد این کار را کند

 

 

 

گفتن شُتُر شاشِت پِسه گُه مُو چِِنُم مِثِّ کَسهِ

 

به شتر گفتند که چرا شاش تو از پشت سرت می ریزد پاسخ داد که من چه چیزم مثل دیگران است که شاشم مثل دیگران باشد.


 

اِی اُو جون داشت کُروَک زَنجیل می پوکُند

 

اگر آب قدرت و قوت داشت ؛ پس قورباغه که دائما در آب است زنجیر پاره می کرد

فلانی دِسِ بوواشه از پشت بَسّه

فلان کس دست پدرش را از پشت بسته است.

مثلا از پدرش ماهرتر یا خسیس تر یا پرحرف تر یا...است.

(عموما برای صفات بد بکار می رود

 

 

جِی خیار کُلُمِ

 

به جای هندوانه کلوخ مانده است

 

 

کَه کانه ی دیم باد نده

 

کاه کهنه را به دست باد نسپار

 

 

 

 

ای پَنگ هم مالِ همو مُخه

 

این خوشه هم از همان نخل است


 

اُو پُی چیتِ

 

آب در ماسه ریختن. کنایه از کار بی حاصل کردن


 

خدا خرِ شناخت که شاخَش نداد.

 

خداوند سرنوشت بد خر را می شناخت که به او شاخ نداد.


ه

تُفِ ای ؛ لعنت او

تف بر این باد ؛ لعنت بر آن

منظور اینه که : هر دو مثل هم می باشند و تفاوتی در بدی ندارد


 

وُ میش میگو بُدو و وُ گرگ میگو بگیر.

به میش میگوید بدو و به گرگ میگوید آنرا بگیر.

نظیر: هم رفیق دزد است و هم شریک قافله


 

شُل خوشه گور خوش بزنین.

 

گلِ قبرش را به مصرف قبر خودش برسانید

.

پیش خرون چه کَ ه بود چه زعفرون

 

برای خر چه تفاوت دارد که کاه در پیش او باشد یا زعفران.


 

نِی اُو ، اُو بَندی کرده

پیش از آمدن سیلاب آب بند زده است.
منظور قبل از روی آوردن مشکل یا حادثه ای درصدد رفع آن مشکل بر آمده است

 

فضولِ بردن جهنُم گفتن خیمَش تره

 

فضول را به جهنم بردند ایراد گرفته شد که هیزمش تر (خیس) است.

پاش ری پوس خیاره

 

پای او بر روی پوست هندوانه است.

کنایه به این که بر لب پرتگاه قرار گرفته است.

درخت بی هنر گِزَم بلنده

 

اگر ارزش چیزی به بلندی آن است پس درخت گز هم بلند است

 

.

صداش هَف ولات میره

 

صدای او به هفت ولایت میرسد

مار چیش پیدُم نداره ، پیدُم سر چالِش سُوز ویمُو

 

مار چشم دیدن گیاه پونه را ندارد و پونه هم اتفاقا در کنار لانه مار می روید.


 

پا تو کوش کسی نکن

 

پا داخل کفش دیگری نکن.مراد با کسی ستیزه و مناقشت نکن و درگیر نشو.

دُز که وُ دُز بِزِنه یُرغه دُزه

دزدی که از دزد دیگری چیزی بدزدد ، دزد ماهر و زبر دستی است

 

فلانی شُوَش گشته

 

فلان کس شب زده شده است و موقعیت خود را فراموش کرده است

اُو تحل شیرین نِوِیمو

آب تلخ شیرین نمیشود

 

خُو خُو میاره دَنگُرو اُو میاره

 

خواب زیاد سبب بیشتر خوابیدن می شود و خوردن آش رشته باعث نوشیدن آب زیاد است

,

فلانی سِرِش مِثِ دَندونِش واویده وُ گَپ زِدَن بِلَد نی

فلان کس موی سرش به سفیدی دندانش شده است و صحبت کردن را یاد نگرفته است.

شُو وُ روزِش یکی واویده

 

شب و روزش یکی شده است

ای یار اَهله کار سَهله

 

اگر یار موافق باشد کار آسان می شود

گندم سرِ خوُش خیار دو بلگه

 

گندم زمانی که خوشه میکند و هندوانه زمانی که برگ های آن جفت میشود کیفیت آنها قابل تشخیص است.


 

زن کاری ، مرد کاری ، تا بگرده روزگاری

 

زن و مرد باید همکاری کنند تا زندگی آنها به طریقی بگذرد

 

 

 

با فیل مکن گوش مُره   خونی بساز که فیل توش بِرِه


با فیل چالشگری و نزاع مکن    خانه ای بساز که ظرفیت فیل را داشته باشد

نکردهِ کار نمیبرِ بار

 

کسی که توانایی کاری را ندارد بار را به مقصد نمی رساند

 

 

 

.

نه وِیمو ناش بری نه دینداش

 

نه می شود جلو او راه رفت و نه پشت سر او

 

 

دیم مُشک تو خونش آردی نِوِیمو


دم موش در لانه اش آردی نمی شود.منظور بسیار تنگدست و فقیر است.

 

این  ضرب المثل ها از  سایت  شهر  برازجون  گرفته شده است