زندگی نامه حاج محمد کشاورز بارگاهی بقلم علیرضا کشاورز بارگاهی

             
   
                 
             
 


 
 
   

 

شرح کوتاهی از زندگانی مرحوم حاج محمد کشاورز بارگاهی 

 

قسمت اول

 

بقلم علیرضا کشاورز بارگاهی

 

 

مرحوم حاج محمد در روزهفتم خرداد سال 1302 هجری شمسی در خانواده مومن و مذهبی در روستای کهن و باصفای بارگاهی  چشم به جهان گشود.

پدرش مرحوم کربلایی کدخدا

رضا که عشق و علاقه ای خاص به نام پیامبر رحمت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی«ص» داشت نام ایشان را محمد گذاشت تا با یک تیر دو نشان زده باشد و هم محبت خود را به پیامبر اکرم«ص» اظهار کرده و هم نام پدر خویش را زنده نگاه داشته باشد.

محمد دوران طفولیت را در دامان مادری مهربان و محب اهل بیت  (ع) بنام فاطمه بارگاهی دختر مرحوم محمد حسن که اصالتاً از اهالی بلوک زیرراه بخش سعدآباد ، ساکن بارگاهی بودند اغازکرد   و راه و رسم زندگی و مشق مدیریت را از ایشان فرا گرفت

محمد از همان کودکی تحت تربیت پدر بزرگوار و کریمش کربلایی کدخدا  رضا که مسئولیت سخت کد خدای روستای بارگاهی را  در ان دوران بر دوش می کشید قرار گرفت و سرمشق تدبیر و کرم را از او اموخت

آغاز زندگی و دوران طفولیت و کودکی محمد مصادف بود با دوران انتقال قدرت از سلسله قاجار به پهلوی و بروز خشکسالی های پی در پی و گسترش بیماری های واگیری  مانند وبا و آبله و بروز ناهنجاری های اجتماعی و سرکشی و طغیان افراد مسلح  و پدید آمدن راه زنی و نا امنی در منطقه جنوب و سایر نقاط ایران.

شرایط خاص خانوادگی و اوضاع سخت طبیعی و اجتماعی زمینه ساز رشد و تکامل و درس آموز محمد بود.

هنوز چند سالی از طفولیت محمد نگذشته بود که پدر علم دوست و خردمندش ، محمد را برای یادگیری قرآن کریم بمنظور بهره مندی از کوثر و  زلال وحی راهی  مکتب خانه ملا علی توفیقی  در روستای  دهقاید نمود  . محمد که از استعداد خوبی برخوردار بود در مدتی کوتاه خواندن قرآن را فراگرفت وهر روز صبح پس از اقامه نمازو انجام فرائض با صدای بلند و رسای خود قرآن را تلاوت می کرد وبه  دستور  رسول مدنی (ص) که فرمود  «نَوِرّوا بُیوتِکُم بِتَلاوَهِ القُرآن.با تلاوت قرآن خانه های خود را نورانی کنید  جامه عمل  می پوشانید وفضای  منزلشان را  نورانی  با  نورقران  می کرد  و محبت پدر و مادر و اطرافیان را به خود بیشتر جلب  می کرد .

بعد از مدتی  که  محمد قرآن را در خانه و مجالس مقابله (قران خوانی در ماه مبارک رمضان) قرائت می کرد کربلایی کدخدا رضا که علاقه خاصی به  ایشان داشت دیگر  او  را ملا محمد صدا می زد و کم کم  شهرت ملا محمد برای او معروف شد.

.

علاقه به کشاورزی

از آنجا که در ان زمان، شغل  غالب و بیشتر مردم  بارگاهی کشاورزی و دامداری بود  و کدخدا رضا  هم  صاحب املاک  فراوان ومالک زمین های کشاورزی و باغ هاو دامهای  بسیار  بود. محمد از آغاز نوجوانی به حفظ املاک و سرمایه های پدر روی اورد و به کار کشاورزی ودامداری مشغول  و دیگر به مدرسه نرفت وبه خواندن و نوشتنی که  در مکتب  خانه اموخته بود بسنده کرد

 

 

ایشان در خاطرات خود می فرمودند پدرم کربلایی رضا افرادی از بستگان و غیر بستگان   درب خانه داشت که کارهای کشاورزی و دامداری  او را انجام می دادند و خود چندان اسیر کار کشاورزی و دامداری نبود .  بلکه بیشتر به  مجالس و دید و بازدید می پرداخت . لذا  وقتی   من به سن  سیزده سالگی رسیدم  پدرم  کلیه امورات زندگی رابه  دست من سپردند   ومن  مسئولیت حفظ و نگهداری املاک ، کاشت ،داشت و برداشت  زمین های زراعی و باغات  و اداره دامها و نگهداری اسبها و استرهایی که برای سواری و کار  کشاورزی  در اختیار داشتیم را بر عهده گرفتم  و در مدت کوتاهی کلیه فنون و آداب کشاورزی  از مراحل کاشت، داشت و برداشت را آموختم و بعنوان کشاورزی ممتاز و مطرح در عرصه کشاورزی معروف شدم.

ایشان در خاطرات خود می فرمود: من پانزد سال بیشتر نداشتم اما به خاطر توان جسمی و قدرت مدیریت دهدار مزرعه شدم (در حالی که قدیم مرسوم بود که  پیران و بزرگان کارکشته دهدار مزرعه شوند ) و چندین بازیار در فصل درو  در مزرعه کار برداشت و جمع آوری گندم  ها و جو ها را در مزارع زیر دستم و با مدیریتم انجام می دادند.

یکی از کارگرانی  که چندین سال در مزرعه   زیر دست  ایشان کار درو را انجام داده بود  می فرمودند   حاج محمد  در درو کردن مهارت و استقامتی مثال زدنی داشت وکمتر کسی در درو کردن با ایشان قابل مقایسه بود و می فرمودند   وقتی حاج محمد و مرحوم نعمت الله جوکار معروف به نعمت الله سر مشهدی شانه به شانه هم می زدند و جیلم  می کردند( جیلم :در اصطلاح محلی  به درو  کردن  جیلم گفته  می شود )  مثل کمباین  ودروگر های بافه ای گندمها را درو می کردند  .

پدرم همیشه از توان ومهارت خود در جیلم نمودن و درو کردن در ایام جوانیش تعریف می کرد 

. در سال 1375 در ایام درو   باتفاق پدر  و بعضی از برادرران  در مزرعه گود انبار که گندم بسیار پر پشت و با شکوهی کرده بود جمع  بودیم و برادر بزرگمان  حاج رضا با کمباین کوچک   بافه ای گندمها را درو می کرد.  من به پدر  پیشنهاد دادم .  مقداری گندم درو کند  تا من و   برادران  دست و داس  ایشان را که همیشه از ان تعریف می کرد   ببینیم  و باور کنیم  .

 پدرم   پیشنهاد مرا پسندید  و داست  جیلمی در دست گرفت و دقایقی  گندمها را به روش قدیم با داست درو کرد و یک بافه گندم  به اندازه بافه های  کمباین  شاید بزرگتر  درو  و در دستان خود نگاه داشت. انگاه توضیح داد  و گفت  دروگران یا  بازیاران به   دو  روش درو می کردند ( بازیار: در اصطلاح محلی  به  کارگرانی  که کار  درو و برداشت  گندم و  جو  از مزارع  را  انجام  می دهند  گفته  می شود)

یکی به روش  قعده بری و دیگری به روش  دسته زنی و فرمود بازیاران و درو گران توانمند به روش  دسته زنی درو می کردند و درو گران ضعیف به روش قعده بری  درو می نمودند  . انگاه تفاوت دو روش و کار امدی  روش  دسته زنی و عیب روش قعده بری  را بیان کرد و گفت در روش قعده بری  درو گر به مجرد اینکه چند بوته و خوشه   گندم یا جو  را که درو  کرد  ناچار ان را بر زمین  می گذارد وعیب این روش این است که   بافه  های بر زمین گذاشته شده  با وزش کمترین باد پراکنده می شوند  و بازیاران  بسیار  خسته می شوند و  وقت خیلی اتلاف می شود . در این  روش  درو گران  ناچارند   برای  هر دسته  کوچکی که درو نموده اند   بلند شوند  و  ان را به زمین گذارند و دو باره خم گردند و درو را  اغاز کند  .

اما در روش  دسته زنی   بوته هاو خوشه های  گندم  یا  جو  به هم تنیده  و دسته ای  بزرگ  در دستان درو گر پدید می اید و  درو گر مجبور نیست مرتب  خم و راست شود .هم در وقت صرفه جویی می شود و هم دروگر کمتر خسته می شود و گندم یا  جو های درو شده با باد پراکنده نمی شوند  و حتی وقت جمع کردن  بافه ها    برای گذاشتن در بنه

 (بنه – تور مخصوص  حمل  بافه های  گندم و جو از مزرعه تا خرمن جاه می باشد )

هم اسانتر و بهتر است . بعد از انکه توضیح کاملی  پیرامون روشهای درو داد . گفت این دسته  گندم را من  به روش  دسته زنی درو کردم . حالا اگر ان را به  هوا بیندارید براحتی از هم  جدا نمی شود . من و برادرانم پدر را تحسین  و مهارت او را در امر درو  تصدیق نمودیم .

مهارت داشتن در  همه امورات  کشاورزی

پدرم نه تنها در امور درو بلکه در همه زمینه های کشاورزی تجربه بالا و  توان فوق العاده ای داشت  و وقتی به کار می ایستاد به اندازه چند نفر  کار می کرد .  در  وقت  بذر   پاشی  ان قدر دقیق و پر توان  بذر  می پاشید  که ما از  صدای  خارج شدن بذر ها از دستانش و ریختن در زمین لذت می بردیم و ان قدر با سرعت و توان این  کار را انجام می داد  که  کسانی که با ایشان بذر  می رساندند  عاجز و ناتوان  می شدند و از ایشان  می خواستند کمی  استراحت به انان دهد. من خود بارها  شاهد بذر پاشی ایشان  حتی در دل شب های تار در   جلوه  تراکتور بودم  و بقول  خودش   بذرها  را  مانند  ماشین های  مکانیزه  با  کمترین  خطا  بر زمین می پاشید

توان بالا در کار

پدرم  وقتی که کار می کرد ان قدر پر توان کار می کرد  و  عرق می ریخت  که    عرق از  کفش و دمپائیش  راه  می افتاد و گاهی   زمین  از عرقی که از سر رویش می ریخت  خیس می شد خصوصا  زمان 

باز  کردن  خرمن و  زمان  جمع   کردن  الون  خرمن

 ( الون :در اصطلاح محلی  به کاه ها و  دانه هایی  گفته  می شود که  بعد از  خرد شدن خرمن جمع  نشده  و  به  شکل  دایره ای بزرگ  روی  زمین  گسترانیده  شده  است )

لذت بردن از کار

پدرم  از کار لذت می برد و  همیشه ان را  جوهر مرد  می دانست و می گفت   مرد بی کار و کم کار بی جوهر و بی هنر است و مثل او مانند قلم بدون مرکب و جوهر است    که خاصیتی ندارد  و از افراد بیکار و تنبل سخت متنفر بود  و ما را به کار و تلاش  توصیه می کرد و علی (ع) را بعنوان  نمونه  عملی در  عرصه  کار و کشاورزی یاد اور  می شدتلاشهای علی ع در حفر قنوات و ایجاد باغ در مدینه   را متذکر می شد و می فرمود تمام انبیاءو اولیا ءاهل  کار و تلاش بودند  شعر محمد تتق بهار و داستان دهقان دانا را  بیان می کرد

قضا را در آن سال از آن خوب شخم

 

ز هر تخم برخاست هفتاد تخم

نشد گنج پیدا ولی رنجشان

 

چنان چون پدر گفت، شد گنجشان

 

برو کار می‌کن، مگو چیست کار


 

برو کار می‌کن، مگو چیست کار

 

که سرمایه‌ی جاودانی است کار

نگر تا که دهقان دانا چه گفت

 

به فرزندگان چون همی خواست خفت

که : « میراث خود را بدارید دوست

 

که گنجی ز پیشینیان اندر اوست

من آن را ندانستم اندر کجاست

 

پژوهیدن و یافتن با شماست

چو شد مهر مه، کشتگه برکنید

 

همه جای آن زیر و بالاکنید

نمانید ناکنده جایی ز باغ

 

بگیرید از آن گنج هر جا سراغ »

پدر مرد و پوران به امید گنج

 

به کاویدن دشت بردند رنج

به گاوآهن و بیل کندند زود

 

هم اینجا، هم آنجا و هرجا که بود

     
     

 

پدرم  در خاطراتش  می فرمود :  من   از  سیزده سالگی کار در  مزرعه  را  شروع  کردم  در  همان  دوره  جوانی   چنان  عشق  به  کار   داشتم  که  شب و روز  برای  کار  نمی شناختم 

  مثلا در  فصل  پائیز و  فصل کاشت و شخم  زدن   تعداد زیادی اسب و قاطر  را  برای  شخم اماده  می کردم و ابزارهای  شخم زدن  از  قبیل خیش و الات  ان را  مهیا می نودم.

(خیش:در  اصطلاح محلی و سیله  شخم  زدن  است که   با بند و سینه  بند به  پشت اسب و  قاطر  و  حتی  گاو و الاغ  بسته  می شود  و با  ان  زمین  شخم زده  می شود)

 و قبل از  سحر با  کارگران  از بارگاهی راه  می افتادیم  بسوی  مزرعه  و  فاصله  بالغ  بر  سه  کیلومترراه بین بارگاهی  تا مزرعه هایمان  درنزدیکی   دهقاید را طی  می کردیم وقتی به  مزرعه  می رسیدیم  شفق  می زد و وقت  ملکوتی اذان  صبح می شد  و ما  در صبح سرد پائیزی با اب سرد وضوح می گرفتیم  و نماز را  بر  خاک  پاک مزرعه  اقامه  می کردیم و با  ترنم   نماز و ذکر   پروردگار  کار   بذر  پاشی  و  شخم  زدن  را  اغاز  و تا وقت  ناشتا شخم می زدیم . پس از  صرف  صبحانه و  به اصطلاح  صرف  ناشتا   و دوباره   تا  ظهر  شرعی زمینها را  شخم  می زدیم  و  نمازظهر را در  مزرعه  می خواندیم و  و نهار را در  مزرعه صرف می  کردیم  پس از اقامه  نماز وصرف  نهار  دوباره  به  کار می زدیم وتا  نزدیک  غروب در  مزرعه  می ماندیم  انگاه   فاصله ای را که  صبح  امده بودیم  خسته  باز می گشتیم و  پس  از رسیدن به  خانه و خواندن  نماز  مغرب و عشا  به  اسب و  قاطر ها کاه و جو و علوفه  می دادیم و انها  را تیمار و درمان  می کردیم  . بعد  شام می خوردیم  و بعضی  اوقات هم  شب  نشینی  می رفتیم  یا  مهمان می امد بعد از این  مراحل  به رختخواب  می رفتیم  و چند  ساعتی استراحت  می کردیم 

  و می فرمود  در فصل درو  هم که روزها  بلند تر و گرم تر بود و کار  مشکل تر  وگاه در ماه مبارک رمضان واقع می شد در ان هوای گرم و طاقت فرسا روزه می گرقتیم و باز  همین  قصه  کار و تلاش مستمر تکرار می شد و  بعضی سالها   حدود دو ماه  پیوسته  جیلم   (درو)می کردیم  و  پس از  جیلم  به  خرمن خرد کردن و کاراوسه و  خرمن  کشون مشغول  بودیم و در  کنار ان  باید  نخلها را هم کنه و ردیف  می کردیم  و به دامها  هم رسیدگی  می نمودیم  با همه  مشغله ها و زحمتهای  طاقت فرسا  هیچ وقت از  کار  خسته نمی شدیم و عشق به کار داشتیم  و کار را  انجام می دادیم   و می فرمود در هر کاری  عشق و علاقه باشد ان کار  به انجام  می رسد و  هیچ عواملی  نمی تواند   مانع  انجام  ان  شود  وی کفت  عشق کوه  بیستون را کند  ولی شهرتش را فرهاد برد

رنج گل بلبل کشید و بوی گل را باد برد.  

 بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد         

    و اصولا می فرمود تا عشق در کاری نباشد  ان کار به  به  سامان نمی  رسد                                            

جهان بی عشق سامانی ندارد

فلک بی میل دورانی ندارد

امیر خسرو دهلوی

  به خاطر عشق  به کار و کشاورزی سعی  فوق العاده ای داشت در خرید زمینهای کشاورزی  و حفظ داشته های  خود  و توسعه کشاورزی  و تا  یکی دو سال  اخر  عمر خود  کمتر روزی  بود  که در   طبیعت و  مزارع  خود  حاضر نشود  و  همواره بیان می کرد   که  روح و جانش با    کار و کشاورزی و  طبعت گره  خورده  و همواره   ترجمه  این  سخن امیر بیان   علی ع را یاد اور می شد قال علی ع  کُنْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَداً وَ کُنْ لِاخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَموتُ غَداً

برای دنیایت چنان باش که گویی جاویدان خواهی ماند و برای آخرتت چنان باش که گویی فردا می میری   . وسائل ، ج /2ص 535، چاپ -    امیربهادر

نان کشاورزی  حلال ترین نانها

پدرم نان کشاورزی  و در امد  حاصا از  راه کشاورزی را را   پاک ترین و حلال ترین  نان ها  و کسب ها   می دانست به همین  خاطر  هیچ وقت به کاری غیر از کشاورزی روی نیاورد  در حالی  که توان  مالی  و  فکری برای  ورود  به   کارهای  تجاری و غیره را هم داشتند و معتقد  بودند بهترین  کارها  کار  کشاورزی است  

 این  تفکر  و  عقیده  یک  تفکر  دینی و اسلامی است  لذا    برای  بهتر  روشن  شدن  جایکاه کشاورزی از  منظر دین   مقاله ی در اهمیت کشاورزی در اسلام از سایت کشاورز تقدیم  حضورتان می کنم  تا  هم پی به  اهمیت و جایگاه این  شغل شریف  پی ببریم و هم  پای بندی پدرم به این شغل  راواقف شویم

 

 

کشاورزی, مقدس‌ترین شغل‌ها

کشاورزی که به‌وسیله آن مواد غذائی جامعه تهیه شود به جهت اهمیتی که دارد, یکی از پسندیده‌ترین کارهاست و شغل پیامبران الهی می‌باشد. و به همین سبب در تمام ادیان الهی یک شغل مقدس شناخته شده‌است و آبادکردن زمین که خواسته خداوند متعال است در اسلام مورد امر قرار گرفته است, علی (علیه السّلام) در تفسیر آیه «هو انشاکم من الارض و استعمرکم فیها»[1] فرموده: که خداوند به مردم امر کرده است زمین را با کشاورزی آباد سازند تا بدین وسیله خوراکشان را از غلّات و حبوبات و میوه‌ها و سایر روئیدنی‌ها تامین کرده و در آسایش زندگی کنند.[2]

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «ان الله تبارک و تعالی لما اهبط آدم (علیه السّلام) امره بالحرث و الزرع»[3].

خداوند تبارک و تعالی چون حضرت آدم را پائین آورد, او را امر کرد که کشت و زرع کند.

امام باقر (علیه السّلام) می‌فرماید: «خیرالاعمال زرع الحرث یزرعه فیاکل منه البرّ و الفاجر»[4].

بهترین کارها زراعت است که نفعش عائد عموم می‌شود و از محصول آن همگان اعم از نیکوکار و بدکار استفاده می‌کنند.

امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «ما فی الاعمال شیء احبّ الی الله من الزراعه و ما بعث الله نبیاً الا زارعاً الا ادریس فانه کان خیّاطاً»[5].

هیچ کاری نزد خداوند محبوب‌تر از زراعت نیست, تمام پیامبران خدا کشاورز بودند مگر ادریس که خیاط بود.

باز امام صادق (علیه السّلام) فرموده: «ازرعوا و اغرسوا و الله ما عمل الناس عملاً اطیب منه ...»[6].

زراعت کنید و درخت بکارید به خدا سوگند مردم کاری بهتر و پاکیزه‌تر از آن نکرده‌اند.

باز آن حضرت فرمود: «الزارعون کنوز الانام یزرعون طیباً اخرجه الله عزّ و جلّ و هم یوم القیامه احسن الناس مقاماً و اقربهم منزله یدعون المبارکین»[7].

کشاورزان گنج‌های مردم هستند چیزهای پاکیزه می‌کارند, خداوند آنها را روز قیامت محشور می‌سازد درحالی که از لحاظ مقام بهترین مردم هستند و از لحاظ منزلت نیز نزدیک‌ترین آنان می‌باشند و آنها در آن روز, خجسته‌گان نامیده می‌شوند.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ما من مسلم یغرس غرساً او یزرع زرعاً فیاکل منه انسان او طیر او بهیمه الا کانت له به صدقه»[8].

مسلمانی که درختی بکارد یا زراعتی سبز نماید, مردم و پرندگان و حیوانات از آن بخورند برای او اجر و پاداشی است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «الکیمیا الاکبر الزراعه»[9].

کیمیای اکبر, زراعت است.

ابو ایّوب انصاری می‌گوید: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «من غرس غرساً فاثمر, اعطاه الله من الاجر قدر ما یخرج من الثمره»[10].

هر کس درخت میوه‌ای بکارد خداوند به او به تعداد میوه‌های آن درخت ثواب و حسنه عطا می‌کند.

 

زارع خداست

کشاورز پاک‌عقیده‌ترین انسان‌ها و سر و کارش با خدا است او می‌کارد ولی تماماً امیدش به خداست, کار کشاورز تنها کشت است اما رویانیدن تنها کار خدا است و لذا در حدیثی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود:

«لا یقولن احدکم زرعت و لیقل حرثت (فان الزارع هو الله)»[11].

هیچ‌یک از شما نگوید: من زراعت کردم, بلکه بگوید: کشت کردم, بذر افشاندم, زیرا زارع حقیقی خدا است.

در روایت دیگر نیز به این حقیقت اشاره شده است: امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید: «اذا بذرت فقل: اللهم قدبذرنا و انت الزارع فاجعله حبّاً متراکماً (مبارکاً)»[12].

چون خواهی بذرافشانی کنی, بگو: بارخدایا ما بذرافشانی کردیم و زارع و رویاننده تو هستی, خدایا به آن برکت عطا فرما.

در روایت دیگر فرموده: «اذا اردت ان تزرع زرعاً فخذ قبضه من البذر بیدک ثم استقبل القبله و قل: «ا انتم تزرعونه ام نحن الزّارعون»[13]. ثلاث مرّات ثم تقول بل الله الزارع ثلاث مرات, ثم قل: اللهم اجعله حبّاً مبارکاً و ارزقنا فیه السلامه...»[14].

هنگامی که خواستی کِشتی کنی, مشتی از بذر بردار و رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو: «آیا شما آن را می‌رویانید یا ما می‌رویانیم» پس از آن سه مرتبه بگو بلکه رویاننده و زارع خدا است. سپس بگو: بارخدایا به آن برکت عطا کن و در این زراعت برای ما سلامتی قرار بده.

جالب این که در آیه اول تعبیر به «تحرثون» از ماده «حرث» شده که به معنی کشت کردن (افشاندن دانه و آماده‌ساختن آن برای نمو است) و در آیه دوم تعبیر به «تزرعونه» از ماده «زراعت» گردیده که به معنی رویانیدن است.

البته کشاورز کاری را که در مورد زراعت انجام می‌دهد, شباهت به کار انسان در مورد تولّد فرزند دارد, دانه‌ای را می‌افشاند و کنار می‌رود, این خداوند است که در درون دانه یک سلول زنده بسیار کوچک آفریده که وقتی در محیط مساعد قرار گرفت در آغاز از مواد غذائی آماده در خود دانه استفاده می‌کند, جوانه می‌زند و ریشه می‌دواند, سپس با سرعت از مواد غذائی زمین کمک می‌گیرد و دستگاه‌های عظیم و لابراتوارهای موجود در درون گیاه به‌کار می‌افتد, ساقه و شاخه و خوشه را می‌سازد و گاه از یک تخم صدها تخم برمی‌خیزد.

دانشمندان می‌گویند: تشکیلاتی که در ساختمان یک گیاه به‌کار رفته از تشکیلات موجود در یک شهر عظیم صنعتی با کارهای متعددش شگفت‌انگیزتر و به مراتب پیچیده‌تر است.[15]

در آیه «لو نشاء لجعلناه حطاماً فظلتم تفکَّهون»

برای تاکید روی این مساله که انسان هیچ نقشی درباره نمو و رشد گیاهان جز افشاندن دانه ندارد, می‌افزاید (اگر ما بخواهیم این زراعت را تبدیل به یک مشت کاه درهم کوبیده‌شده می‌کنیم به‌گونه‌ای که تعجب کنید.)

آری می‌توانیم تندباد موسمی بفرستیم که آن را قبل از بستن دانه‌ها, خشک کرده درهم بشکند یا آفتی برای آن مسلط کنیم که محصول را از بین ببرد و نیز می‌توانیم سیل ملخ‌ها را بر آن روانه کنیم و یا گوشه‌ای از یک صاعقه بزرگ را بر آن مسلط سازیم به‌گونه‌ای که چیزی جز یک مشت کاه خشکیده از آن باقی نماند و شما از مشاهده منظره آن در حیرت و ندامت فرو روید. آیا اگر زارع حقیقی شما بودید, این امور امکان داشت؟ پس بدانید همه این برکات از طرف خداوند متعال است و هم او است که از یک دانه ناچیز, گیاهان پرطراوت و گاه صدها یا هزاران دانه تولید می‌کند, گیاهانی که دانه‌هایش خوراک انسان‌ها و شاخ و برگش غذای حیوانات و گاه ریشه‌ها و سایر اجزایش درمان انواع دردهاست.

پس می‌توان گفت که محصولات کشاورزی در اثر ترکیب دو کار: یکی کار «الله» و دیگری کار (انسان) با یکدیگر به‌وجود می‌آید لذا در روز درو باید مقداری از محصول که سهم خداوند می‌باشد, کنار گذارده شود و به فقرا یا به هرچه راه خدا و دستور خدا معین کرده‌است, اختصاص یابد.

کشاورز بر خدا توکّل می‌کند

در تفسیر عیاشی در ذیل آیه شریفه: «و علی الله فلیتوکَّل المتوکِّلون» (همه توکّل‌کنندگان باید تنها بر خدا توکل کنند) از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: «الزارعون»[16] طبق همین روایت «متوکلان» به کشاورزان تفسیر شده است یعنی همه کشاورزان باید تنها بر خدا توکل کنند. کشاورزان کارهائی که مربوط به آنهاست, انجام می‌دهند, بذر می‌پاشند و درخت می‌کارند و بقیه کارها را در دست خدا می‌دانند اگر از ناحیه او عنایتی نشود, تمام تلاششان ضایع و سعیشان بی‌ثمر خواهد بود.

البته توکل‌‌کردن بر خدا مفهومی جز این ندارد که انسان در مشکلات و حوادث زندگی که توانایی برگشودن آنها را ندارد به خدا تکیه کند, بلکه در آنجا هم که توانایی بر انجام کاری دارد باز موثر اصلی را خدا بداند زیرا از دریچه یک انسان موحّد سرچشمه تمام قدرت‌ها و نیروها خداست.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: از پیک وحی خدا, جبرئیل پرسیدم توکل چیست؟

گفت: «العلم بان المخلوق لایضر و لاینفع و لایعطی و لایمنع و استعمال الیاس من الخلق فاذا کان العبد لذلک لم‌یعمل لاحد سوی الله و لم‌یطمع فی احد سوی‌الله فهذا هو التوکل»[17].

آگاهی به این واقعیت که مخلوق نه زیان و نفع می‌رساند و نه عطا و منبع دارد, و چشم از دست مخلوق برداشتن, هنگامی که بنده‌ای چنین شد, جز برای خدا کار نمی‌کند و از غیر او امید ندارد, این حقیقتِ توکل است.

کشاورز تنها به امید خدا کار می‌کند و تنها به خدا توکل می‌نماید.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «اذا غرست غرساً او نبتاً‌ فاقرء علی کل عود او حبّه (سبحان الباعث الوارث) فانه لایکاد یخطی انشاءالله تعالی»[18].

وقتی خواستی درختی یا نباتی بکاری, بخوان هر دفعه یا با هر حبّه (سبحان‌الباعث الوارث) منزه است خدایی که رویاننده و ارث‌برنده است امید است که انشاءالله رد نشود.

در روایت دیگر می‌فرماید: «تقول اذا غرست او زرعت» وقتی که خواستی درخت یا زراعتی بکاری, می‌گویی «مثل کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها [19]فی السَّماء توتی اکلها کلَّ حین باذن ربِّها».

سخن نیک چون نهال نیک است ریشه‌اش در زمین استوار و شاخش رو به آسمان است, همیشه به اذن پروردگارش میوه می‌دهد.

خواندن این کلمات کشاورز را توجه می‌دهد به این که محصول برداشتن او به اذن پروردگار است و نباید از خدا غافل باشد.

آری عوامل فراوانی دست به دست هم می‌دهند تا درختی میوه دهد و زراعتی سبز شود. امام صادق (علیه السّلام) به عده‌ای از انصار گذر کرد که دید زراعت می‌کنند. به آنها فرمود: «احرثوا فان رسول‌الله (صلی الله علیه و آله) قال: ینبت الله بالریح کما ینبت بالمطر. قال: فحرثوا فجادت زروعهم»[20].

زراعت کنید زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند با باد می‌رویاند همچنان که با باران می‌رویاند, فرمود: زراعت کردند و زراعتشان هم بهتر شد.

بدین ترتیب امام(علیه السّلام) کشاورزان را به قدرت لایزال الهی توجه داد.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اکرموا الخبز فانه قدعمل فیه ما بین العرش الی الارض و ما فیها من کثیر من خلقه»[21].

نان را که فرآورده کشاورزی است, گرامی بدارید زیرا عوامل سماوی و ارضی و بسیاری از آفریده‌های الهی در ایجاد آن موثر بوده‌اند.

علی (علیه السّلام) سرسلسله متوکلان و کشاورزان با دست خودش کار می‌کرد و چندین نخلستان به‌عمل آورده و قنواتی حفر نمود و زمین‌های وسیعی را آباد نمود و زیر کشت درآورد و بعضی از آن قنوات را که آب فراوانی داشت, با زمین‌های زیادی که با آن آب کشت می‌شد, بر فقرا و نیازمندان وقف کرد.

در روایت آمده است روزی آن حضرت را دیدند به همراه یک قطار شتر به سوی صحرا در حرکت است, به او گفته شد: «ما هذا یا ابالحسن؟ فیقول نخل ان‌شاءالله فیغرسه فما یغادر منه واحده»[22].

ای ابوالحسن این بارها چیست؟ فرمود: درخت خرماست اگر خدا بخواهد آن بارها هسته خرما بود.

امام آنها را کاشت و یکی هم رد نکرد و همه سبز و درخت خرما شدند.

در روایت دیگر فرمود: «ماه الف عذق انشاءالله (صد هزار خوشه خرماست اگر خدا بخواهد).

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: همه آنها را کاشت و یک هسته هم رد نکرد همه سبز شدند[23].

آری کشاورزی که با این روحیه درخت بکارد, مگر امکان ردشدن دارد, خداوند متعال عوامل طبیعی را هماهنگ کار او می‌سازد و در اطاعت او قرار می‌دهد.

امیر مومنان علی(علیه السّلام) علاوه ‌بر کارهای دیگری که داشت در ایام فراغت به نخلستان می‌رفت و در آنجا مشغول کندن قنات می‌شد. می‌گویند: امام روزی وارد باغ شد دید باغبانش «ابونیزر» مشغول خوردن غذا است. فرمود آیا غذائی هست که من هم بخورم, گفت: ای امیر مومنان غذائی که در شان تو باشد, نیست. من کدوئی از مزرعه چیده و آن را با پیه سرخ کرده, می‌خورم.

امام فرمود: از آن به من هم بده. غلام کدوئی سرخ کرد, خدمت امام آورد آن حضرت با میل و اشتها آن را میل نمود و شکر خدا را کرد و برخاست دست‌های خود را با آب و شن نرم شست و دست روی شکم خود نهاد و فرمود: شکمی که با یک کدو سیر می‌شود از رحمت خدا دور باد آن کسی که آن را با حرام سیر کند.

پس از آن امام کلنگ برداشت مشغول کندن چاه شد که غلام می‌گوید یک دفعه دیدم امام تکبیرگویان از چاه بیرون آمد و آب قنات جاری شد, و فرمود: اشهد الله انها صدقه خدا را شاهد می‌گیرم که این چشمه در راه خدا صدقه است, دوات و کاغذ بیاور, غلام می‌گوید: دوات و کاغذ آوردم و همانجا امام نوشت: بسم‌الله الرحمن الرحیم, هذا ما تصدّق به عبدالله علی امیرالمومنین, تصدّق بالضیعتین بعین ابی نیزر و البغیبغه علی فقراء اهل المدینه و ابن السبیل لیفی بهما وجه حرّ النار یوم القیامه لا تباعاً و لاتوهباً حتی یرثهما الله و هو خیر الوارثین الا ان یحتاج الیهما الحسن و الحسین»[24].

این قنات را با یک قنات دیگر با دو مزرعه به فقرای مدینه و ابن سبیل وقف کرد و وقفنامه‌اش را به دست مبارک خود نوشت.

شاید یکی از اغراض مهم امام در این کار این بوده که فقرا با آمد و شد در آن اراضی و گرفتن محصول آن که متعلق به خودشان بود, از مشاهده آبادانی زمین که فقط با کار و کوشش وجود گرفته, درس آموخته, آنها نیز به چنین اقداماتی در زمین‌های افتاده دیگر اقدام نمایند. چنان‌که بسیاری از مسلمانان پس از عمل آن بزرگوار قنوات, احداث کردند و زمین‌های وسیعی را احیا نمودند و مزارع و باغات و نخلستان‌های زیادی ایجاد نمودند.

 

اهمیت کشاورزی در اسلام

اقتصاد اسلامی توجه زیادی به کشت و زرع و کشاورزی دارد و مبنای قراردادهای کشاورزی آن هم بر این اساس است که موضوع کشاورزی توسعه بیشتری پیدا کند. به همین جهت جامعه را به بهره‌برداری از منابع طبیعی و معادن و آبادی زمین‌های بایر و وا افتاده فراخوانده و پیشوایان دین با عمل خود مردم را به آن هدایت و تشویق می‌نمودند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در هر نقطه که قوای اسلامی را در صحراها متمرکز می‌ساخت. نخست به حفر چاه دستور می‌داد و از همان سال‌های اول هجرت آنان را وادار به کشاورزی و باغداری و حفر قنوات نموده و آنان نیز با سعی و تلاش به این امور اشتغال ورزیده و در اثر آن اراضی افتاده‌ بسیاری آباد گردید.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به کشاورزی و درختکاری آنچنان اهمیت می‌داد که به پیروان خود می‌فرمود: حتی نابودی زمین و انقراض عالم هم نباید مانع از فعالیت کشاورزی بشود می‌فرماید «ان قامت الساعه و فی ید احدکم الفسیله فان استطاع ان لاتقوم حتی یغرسها فلیغرسها»[25].

اگر انقراض عالم و بهم‌ریختن منظومه شمسی برسد, یکی از شماها, نهال درختی در دست دارید چنانچه به اندازه کاشتن آن فرصت باشد, آن را بکارید, یعنی فکر انقراض عالم و به پایان رسیدن جهان, شما را از این عمل شریف باز ندارد.

علی(علیه السّلام) در ترویج و توسعه کشاورزی تلاش فراوان می‌نمود علاوه‌بر این که خود آن حضرت یک کشاورز نمونه بود, در برنامه دولتش کشاورزی در اولویت قرار داشت و به استانداران و فرمانداران خود دستور داده بود که از حال کشاورزان و خراج‌گزاران همیشه باخبر باشند.

در دستور آن حضرت به مالک اشتر آمده است: «و لیکن نظرک فی عماره الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج, لان ذلک لایدرک الا بالعماره و من طلب الخراج بغیر عماره اخرب البلاد و اهلک العباد و لم‌یستقیم امره الا قلیلاً فان شکوا ثقلاً او عله او انقطاع شرب او باله او احاله ارض اعتمرها غرق او اجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجوان یصلح به امرهم»[26].

باید کوشش تو در آبادی زمین بیش از کوشش در جمع‌آوری خراج(مالیات) باشد, زیرا که خراج جز با آبادانی به‌دست نمی‌آید و آن کس که بخواهد مالیات را بدون عمران و آبادانی مطالبه کند, شهرها را خراب, و بندگان خدا را نابود می‌سازد. و حکومتش بیش از مدت کمی دوام نخواهد داشت. اگر کشاورزان از سنگینی مالیات و یا رسیدن آفات یا خشک‌شدن آب قنات‌ها و یا کمی باران و یا دگرگونی زمین در اثر آب‌گرفتن و فساد بذرها و یا تشنگی بسیار برای زراعت و فاسدشدن آن به تو شکایت آورند. مالیات را به مقداری که حال آنها بهبود پذیرد, تخفیف ده و هرگز این تخفیف بر تو گران نیاید, زیرا که آن ذخیره و گنجینه‌ای است که آنها بالاخره آن را در عمران و آبادی کشورت به‌کار می‌بندند و موجب عمران سرزمین‌های تو و زینت حکومت و ریاست تو خواهد بود.

آری اسلام به موجب طرحی که برای زمین و آب ریخته, همه زمین‌ها آباد می‌گردد و همه مردم از سفره گسترده‌ای که خداوند جهان در روی زمین گسترده است, بهره‌مند می‌شوند و هیچ فقیر و گرسنه‌ای در جامعه باقی نمی‌ماند زیرا با وجود آب و خاک معنی ندارد انسانی گرسنه بماند. امیر مومنان علی(علیه السّلام) پیوسته می‌فرمود: «من وجد ماء و تراباً ثم افتقر فابعده الله»[27].

هر کس آب و خاک در اختیار دارد و نیروی خود را برای بهره‌برداری به‌کار نمی‌بندد و با فقر و گدایی روزگار خود را می‌گذراند, نفرین و لعنت خدا بر او باد.

آری اسلام کشاورزی را مقدس‌ترین شغل‌ها و کشاورز را شریف‌ترین انسان‌ها و درآمد او را بهترین اموال می‌داند مشروط بر این که هنگام برداشت, حقی را که خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد.

از علی(علیه السّلام) منقول است که فرمود: «قیل یا رسول‌الله ای المال خیر؟ قال: زرع زرعه صاحبه و اصلحه ادی حقه یوم حصاده»[28]. از رسول خدا سوال شد بهترین مال‌ها چیست؟ فرمود: زراعتی که صاحبش آن را کاشته و در اثر فعالیت و خدمت به‌ثمر رسانده و هنگام برداشت محصول, حقی را که خدا در آن قرار داده ادا نموده باشد. و در کار خود حلال و حرام را مراعات نماید و دست به کار خلاف و حرام نزد.

متاسفانه شیطان در بیابان به سراغ کشاورزان هم می‌رود و آنها را هم به حال خود نمی‌گذارد و لذا بسیاری از کشاورزان را می‌بینیم به قداست شغل خود لطمه می‌زنند و کارهای خلافی انجام می‌دهند که دست بازاری‌ها را از پشت می‌بندند و هنگامی که محصولات خود را به بازار عرضه می‌کنند تقلب می‌کنند خاک قاطی می‌کند میوه‌ها را سر و ته می‌چینند و جنس خراب و نامرغوب را با جنس مرغوب قاطی می‌کنند و به قیمت مرغوب می‌فروشند و ده‌ها تقلب دیگر.

سابقاً به کشاورزان و دهقانان می‌شد اطمینان کرد ولی الان بازاری‌ها می‌گویند بیشتر آبروی ما را آنها می‌برند. البته این نوع کارهای خلاف, برکت زراعت را ازبین می‌برد جز زحمت و مشقّت برای کشاورز باقی نمی‌ماند. اگر روحیه کشاورز این چنین باشد, دیگر او بهترین انسان‌ها نیست و درآمدش هم بهترین درآمدها نمی‌باشد, بلکه او مصداق روایتی است از پیامبر نقل شده است که «شِرار الناس الزارعون و التجار, الا من شحّ منهم علی دینه»[29]. بدترین انسان‌ها کشاورزان و تاجران هستند مگر کسانی که از انها نسبت به دینشان بخل ورزند و دینشان را نفروشند.

پس بدین‌سان سیستم اقتصادی اسلام در همه زمینه‌ها با اصول روحی و اخلاقی هماهنگ و با منافع اجتماعی و هدف‌های عالی انسانی همدوش است.

 

1 . سوره هود, آیه 61.

2. المحکم و المتشابه, سید مرتضی, ص 58 ـ وسائل, ج 13, ص 195.

3. مستدرک, ج 13, ص 462.

4. وسائل, ج 13, ص 194.

5. مستدرک الوسائل, ج 13, ص 461.

6. وسائل, ج 13, ص 193.

7. وسائل, ج 13, ص 194.

8. مستدرک, ج 13, ص 460 ـ درراللئالی, ج 1, ص 30.

9. وسائل, ج 13, ص 194.

10. مستدرک, ج 13, ص 460.

11. قسمت اول حدیث در مجمع البیان, ذیل آیه 64 سوره واقعه, ج 5, ص 223 طبع صیدا, و قسمت دوم در تفسیر روح البیان نقل شده است.

12. وسائل, ج 13, ص 197.

13. سوره واقعه, آیه 64.

14. مکارم الاخلاق, ص 353 و وسائل, ج 13, ص 197.

15. تفسیر نمونه, ج 23, ص 250.

16. تفسیر عیاشی, ج 2, ص 222, ح 6.

17. بحارالانوار, ج 15, بخش 2 فی الاخلاق, ص 14, چاپ قدیم.

18. وسائل, ج 13, ص 197.

19. همان مدرک.

20. وسائل, ج 13, ص 196.

21. کافی, ج 6, ص 302.

22. دعائم الاسلام, ج 2, ص 302.

23. وسائل, ج 12, ص 25.

24. معجم البلدان یاقوت حموی, ج 4, ص 176 در کلمه «عین» ـ اعیان الشیعه, ج 1, ص 434.

25. مستدرک, ج 13, ص 460 ـ درراللئالی, ج 1, ص 30.

26. نهج‌البلاغه, نامه شماره 53.

27. قرب الإسناد, ص 55 ـ وسائل, جلد 12, ص 24.

28. مدرک قبل.

29. مستدرک الوسائل, ج 13, ص 473.

 

هیچ کاری بِهْ ز کِشت و زرع نیست

همچو زارع نزد حق محبوب کیست

انفع الناس است زارع بی گمان

دارد او دنیا و عُقبی توامان

زارع اصلی، خداوند است چون

خود بفرموده است «نحنُ الزارعون»

هر گیاهی کز زمین سر می زند

نغمه الله اکبر می زند

ذکر حق گویند بذر و برزگر

این به نوعی گوید، آن نوعی دگر

دیده دهقان بر الطاف خداست

چشم او یا بر زمین یا بر سماست

بذر افشاندن همان تسبیح اوست

وان عرق های جبینْ او را وضوست

با توکل بذر افشانَد به خاک

با امید و رحمت یزدان پاک

داده حق بر دست دهقان غیور

روزی انسان و موران و طیور

از زکاتش مستمندان بهره مند

شاد از او هست دل های نژند

زرع زارع دائما پر سود باد

رنج و غم با بودِ او نابود باد                     حسین معاد

----------------------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------------------------

لقمه حلال  و اثر تربیتی ان

پدرم به   لقمه  حلال واثرات تربیتی ان  سخت معتقد بود

یک بار در بحث تربیت فرزند با هم گفتگویی داشتیم  با وجود اینکه حقیردر حوزه اخلاق ،تربیت و روان شناسی مطالعات گسترده ای از اغازدوران طلبگی تا کنون داشته ام و تا حدودی خود را صاحب نظر در این  حوزه می پندارم اما  جمله ای ،  ظریف ، درس اموز، بیاد  ماندنی وهرگز فراموش ناشدنی را به من اموخت .فرمود  من با   کد یمین و عرق جبین و  زحمت فراوان  در  مزارع و باغات و دامداری  و با  نان  حلال به دست امده  از  گندم و جوو خرما و فروش دام   شما (  فرزندانم) وتو را پرورانده وتربیت کرده ام شما  اگر راست می گوئید انسانهایی  مانند خود  تربیت کنید .

اکنون پس از گذشت سالها از سخن ایشان  طنین سخنش

در گوش من است و خاطره ان  سخن پرمغز و حساب شده ، عمق کلامش را  می دانم   که نان  بدست امده از راه زحمت و  حلال  چه تاثیر  مثبت و مفیدی داردو در  قران واحادیث اهل بیت ع  دارد  به  خاطر اهمیت موضوع  احادیثی و  نکاتی  پیرامون   لقمه حلال  و تاثیرات  مثبت ان  و لقمه   حرام و  تاثیرات ان  تقدیم می کنم

 

لقمه حلا ل و حرام و آثار آن

نیاز به غذا از جمله امور فطری و غریزی انسان است.[1] آنچه از اهیمت ویژ‌ه‌ای برخوردار است،‌ این است که این نیاز چگونه و از چه راهی برآورده می‌شود؟ چرا که تاریخ نشان می‌دهد این نیاز و عواملی که رسیدن به آن را میسر می‌سازد، سرنوشت بسیاری از افراد را تغییر داده است. گاه به اصطلاح «خوردن یک لقمه نان» است که افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور وامی‌دارد، که گاهی تا سرحدّ پرستش در مقابل آنها کرنش می‌کنند.

دین مبین اسلام، همانند ادیان گذشته، پیروان خویش را به تاثیرات شگرف غذا در زندگی انسان آگاه ساخته است، مسئله‌ای که امروزه نیز برخی انسانها از آن غفلت نموده‌اند.

لقمه

تا قبل از دستورات روح‌بخش اسلام و حتی پس از آن، باور نمی‌کردند که غذا علاوه بر «ویتامین» و «پروتئین»، در مسائل روحی – روانی انسان نیز تاثیر داشته باشد. با گسترش مرزهای دانش بشری، تاثیرات غذاها بر روحیات انسانی مورد توجه دانشمندان قرار گرفت. آنان باور کردند که بسیاری از پدیده‌های اخلاقی به خاطر هورمونهایی است که غده‌های بدن تراوش می‌کند و تراوش غده‌ها رابطه نزدیکی با تغذیه انسان دارد؛ اما هنوز به این باور نرسیده‌اند که اولاً یک لقمه نیز می‌تواند آثار خاصی را بر انسان بگذارد و ثانیاً راه بدست آوردن غذا و چگونگی تهیه آن نیز تاثیرات بسیاری را در وجود انسان بر جا می‌نهد؛ در حالی که در کلمات بزرگان دین ما به جای غذا به «لقمه» تعبیر شده است که بیانگر این نکته است که اثر غذا با یک لقمه نیز منتقل می‌شود و اثر خود را بر جان و روح انسان منتقل می‌نماید. از منظر اسلام طریقه بدست آوردن مال که سرانجام به لقمه و غذا تبدیل می‌شود،‌ از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار است و عدم توجه به این امر عواقب بسیاری را به همراه دارد.

در روایت است که رسول خدا‏- فرمود: «لَیَجِیئَنَّ اَقْوَامٌ یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَهُمْ مِنَ الْحَسَنَاتِ‌کَجِبَالِ تِهَامَهَ فَیُوْمَرُ بِهِمْ اِلَی النَّارِ، فَقِیلَ: یَا نَبِیَّ اللهِ! مُصَلُّونَ؟ قَالَ: کَانُوا یُصَلُّونَ وَیَصُومُونَ وَیَاخُذُونَ وَهْناً مِنَ اللَّیْلِ لَکِنَّهُمْ کَانُوا اِذَا لَاحَ لَهُمْ شَیْءٌ مِنَ الدُّنْیَا وَثَبُوا عَلَیْهِ؛[2] در روز قیامت اقوامی با داشتن حسناتِ بسیار، به اندازه کوه‌های مکّه، می‏آیند و امر می‏شود که به آتش افکنده شوند. برخی به رسول خدا‏- عرض می‌کنند: یا رسول الله! آیا این افراد نمازگزار بودند؟ حضرت می‌فرماید: آری،‌ نماز می‌خواندند، روزه می‌گرفتند و پاره‌ای از شب را به عبادت مشغول بودند؛ لکن هرگاه بر اینان چیزی از دنیا پیدا می‌شد، خود را بر آن می‌افکندند.»

بنابراین، انسان مسلمان موظف است در آنچه بدست می‌آورد دقت نماید؛ چرا که هر چه بدست می‌آید و وارد زندگی انسان می‌گردد، با واسطه و یا بی واسطه، در غذای انسان وارد می‌شود و در درون شکم انسان جای می‌گیرد؛ درحالی که از این سه حالت بیرون نیست:

الف. لقمه حلال

در تعالیم الهی لقمه حلال مقدّمه عمل صالح شمرده شده است. به تعبیر دیگر، همان‏گونه که گیاه از آب بی‌نیاز نیست، و هر قدر آبی پاک‌تر باشد،‌ آن گیاه هم پاک و میوه‌اش شیرین خواهد بود و هر قدر آبی پلید باشد، آن گیاه هم پلید و میوه آن تلخ خواهد شد،‌ میوه عمل انسان نیز گویای نوع تغذیه او می‌باشد. اثر غذای حلال در سبکی روح، نور باطن، توجه به عبادات،‌ و اثر غذای حرام در سنگینی، کدورت و کسالت در عبادات به خوبی مشهود است. در تفسیر «روح البیان» بعد از اشاره به ارتباط عمل صالح با بهره‌گیری از غذای حلال، به اشعار زیر استناد شده است:

علم و حکمت زاید از لقمه حلال

عشق و رقت آید از لقمه حلال

چون ز لقمه تو حسد بینی و دام             جهل و غفلت زاید آن‏را دان حرام

لقمه تخم است و بَرَش اندیشه‌ها            لقمه بحر و گوهرش اندیشه‌ها[3]

به همین جهت در سیره رسول خدا‏- می‌بینیم که با دقت بسیار، چیزی را از کسی می‌پذیرفت و تا یقین به حلال بودن آن پیدا نمی‌کرد،‌ آن را نمی‌خورد.

داستان «امّ عبد الله» خواهر «شدّاد بن اوس» به خوبی روایت فوق را تبیین می‌نماید. در تاریخ نقل است: «پس از روزی دراز و بس سوزان، امّ عبد الله ظرف شیری برای افطار رسول خدا‏- فرستاد. حضرت ظرف را به وی بازگرداند و به وی پیغام فرستاد که: این شیر را از کجا آورده‌ای؟ امّ عبد الله گفت: از گوسفند خویش. سپس فرمود: این گوسفند را از کجا آورده‌ای؟ امّ عبد الله گفت: از مال خود خریده‌ام. سپس ایشان، شیر را آشامید. فردای آن روز، امّ عبد الله نزد پیامبر خدا‏- آمد و عرض کرد: ای پیامبر خدا! به خاطر گرمی هوا و درازی روز، ظرف شیری برایتان فرستادم؛ امّا شما آن را همراه پیکی باز گرداندی؟ پیامبر خدا‏- فرمود: «بِذَلِکَ اُمِرَتِ الرُّسُلُ اَنْ لَا تَاکُلَ اِلَّا طَیِّباً‌ وَلَا تَعْمَلَ اِلَّا صَالِحاً؛[4] به همین، پیامبران، فرمان یافته‌اند که جز حلال نخورند و جز کار نیک،‌ انجام ندهند.»

بر همین اساس در وصیتش به امام علی% می‌فرماید: «یَا عَلِیُّ! اثْنَتَا عَشْرَهَ خَصْلَهً یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ اَنْ یَتَعَلَّمَهَا فِی الْمَائِدَهِ اَرْبَعٌ مِنْهَا فَرِیضَهٌ وَاَرْبَعٌ مِنْهَا سُنَّهٌ‌ وَاَرْبَعٌ مِنْهَا اَدَبٌ فَاَمَّا الْفَرِیضَهُ فَالْمَعْرِفَهُ بِمَا یَاکُلُ...؛[5] یا علی! دوازده خصلت است که سزاوار است انسان مسلمان در رابطه با غذا خوردن فرا گیرد؛ که چهارتا از آن واجب و چهارتای دیگر سنت و مابقی [جزء] ادب [سفره] است:‌ [یکی از واجبات]‌ شناخت به آن چیزی است که می‌خورد... .»

اثر لقمه حلال

از دیدگاه اسلام به‏دست آوردن روزی حلال از اهمیت فوق العاده‌ای برخوردار بوده و آثار بسیاری را به‏دنبال دارد، به گونه‌ای که در کلمات گهربار رسول خدا‏- آمده است که: «مَنْ بَاتَ کَالّاً‌ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ‌ مَغْفُوراً لَهُ؛[6] کسی که شب را از خستگی طلب حلال بخوابد، آمورزیده خوابیده است.»

خداوند متعال چنین انسانی را که برای به‏دست آوردن لقمه حلال زحمت می‌کشد، دوست دارد؛ چنانکه رسول خدا‏- می‌فرماید: «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ اَنْ یَرَی عَبْدَهُ تَعِباً فِی طَلَبِ الْحَلَالِ؛[7] خداوند دوست دارد بنده‌اش را در زحمت طلب حلال ببیند.»

در سخنان معصومین% آثار و فواید گوناگونی از روزی حلال ذکر شده است که استجابت دعا،‌[8] و ثبات قدم در دین از جمله آن است. «عمرو بن سیف ازدی» از قول امام صادق% نقل می‌کند که فرمود: «لَا تَدَعْ طَلَبَ الرِّزْقِ مِنْ حِلِّهِ فَاِنَّهُ عَوْنٌ لَکَ عَلَی دِینِکَ؛[9] طلب روزی حلال را فرو مگذار، که روزی حلال تو را در دینداری کمک می‌کند.»

به تجربه ثابت شده است که کسانی که به دنبال روزی حلال هستند و بر مخلوط نشدن مالشان با مال حرام اصرار می‌ورزند، رغبت و توفیق بیش‌تری برای انجام کارهای خیر،‌ مخصوصاً امور عبادی دارند. در مقابل،‌ کسانی که شکمشان را با هر مال و لقمه‌ای پر می‌کنند، از بسیاری از معنویات دورند و اگر عبادتی انجام دهند، کسالت و بی‌میلی تمام وجودشان را فرا می‌گیرد.

دقت علمای اسلام درباره لقمه حلال تا بدان حدّ است که نقل است: «یکی از پادشاهان،‌ آهویی برای یکی از علمای بزرگ فرستاد، و پیام داد که این آهو حلال است، از گوشت آن بخور؛ زیرا من آن را با تیری که به دست خودم ساخته‌ام،‌ صید کرده‌ام، و هنگام صید آن،‌ بر اسبی سوار بودم که آن اسب را از پدرم ارث برده‌ام.

آن عالم در پاسخ گفت: به یاد دارم یکی از پادشاهان به حضور استادم آمد و دو پرنده دریایی به او تقدیم کرد و گفت:‌ از گوشت این دو بخور، من این دو پرنده را با سگ شکاری خودم صید کرده‌ام. استادم گفت: سخن درباره این دو پرنده نیست،‌ سخن در غذایی است که به سگ شکاری خود می‌دهی؟ آن سگ،‌ مرغ کدام پیره‌زنی را خورده تا برای صید،‌ نیرومند شده است؟ بنابراین، اگر فرض بگیریم این آهویی که خودت با تیر ساخته خودت، در حالی که بر اسب به ارث رسیده از پدرت سوار بودی،‌ صید کرده باشی؛ باز مهم آن است که این اسب، علف کدام ستم‌کشیده را خورده است که نیروی حمل تو را برای صید یافته است؟»[10]

ب.‌ لقمه حرام

چنانکه گذشت،‌ دانشمندان به برخی از تاثیرات غذا بر روح و جسم انسان پی‌برده‌اند؛ اما تاثیرات بسیاری، از دید ظاهری آنان مخفی مانده است؛ چرا که هر چیزی با درک مادی انسان و آزمایشات، قابل مشاهده و بررسی نیست.

یکی از این موارد، تاثیر لقمه حرام بر وجود انسان است. گرچه در دید ظاهری فرقی بین غذای حلال و حرام نیست؛ امّا لقمه حرام تاثیری بر جان آدمی دارد که کشف آن از محدوده علوم ظاهری بشر خارج است، و وظیفه ادیان الهی، بیان همین امور باطنی است که در دسترس بشر نیست.

اینکه حرام‌خواری چه اثرات سویی بر جان و دل آدمی دارد، بحث مفصّلی است؛ ولی اجمالاً باید دانست که بسیاری از گناهان، ریشه در آلودگی روح آدمی دارد و لقمه حرام،‌ همانند آب آلوده که جسم را بیمار می‌کند، جان آدمی را آلوده می‌سازد. وقتی جان انسان آلوده گشت، نه تنها هیچ عبادت و دعایی از انسان مورد قبول واقع نمی‌شود؛ بلکه ناخواسته در سراشیبی سقوط قرار می‌گیرد.

امام حسین% در تحلیل علل واقعه عاشورا خطاب به مردمی که در روز عاشورا به جنگ او آمده بودند و حاضر به سکوت و گوش دادن به سخنانش نبودند،‌ می‌فرماید: «وای بر شما! چرا ساکت نمی‌شوید و سخن مرا گوش نمی‌کنید؛ در حالی که من شما را به راه هدایت دعوت می‌کنم؟ کسی که از من اطاعت کند، هدایت می‌شود و کسی که نافرمانی نماید، هلاک و کافر خواهد شد. شما مرا اطاعت نمی‌کنید، گوش به سخن من نمی‌دهید.»

بعد حضرت در علت این مسئله می‌فرماید: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَطُبِعَ عَلَی قُلُوبِکُمْ؛[11] به تحقیق که شکمهای شما از حرام پر شده و به قلبهای شما مُهر [قساوت] زده شده است.»

لقمه‌های حرامِ یاران یزید - که به اصطلاح مسلمان نیز بودند - باعث شد که امام معصوم% و فرزندان او را تشنه به شهادت برسانند و خانواده‌اش را به اسارت بگیرند و برای این اقدام جشن و پایکوبی به راه بیاندازند.

از نظر رابطه معنوی نیز آثار خوردن غذای حرام غیر قابل انکار است. غذای حرام قلب را تاریک و روح را ظلمانی می‌کند و فضائل اخلاقی را ضعیف می‌سازد.

مورخ معروف «مسعودی» در «مروج الذهب» نقل می‌کند که: «فضل بن ربیع،‌ رئیس تشریفات دربار «مهدی» سومین خلیفه عباسی، می‌گوید: روزی شریک بن عبد الله نخعی (قاضی مشهور، که از دانشمندان نامی اهل تسنن بود و در علم فقه و حدیث مهارت داشت و دارای هوشی سرشار و استعدادی قابل ملاحظه بود. اهل تسنن او را بزرگ می‌داشتند، و برای قضاوت از دیگران بهتر و لایق‌تر می‌دانستند و عدالتش را در محکمه قضا می‌ستودند.) به ملاقات خلیفه آمد. مهدی او را گرامی داشت و از وی خواست که یکی از سه کار را انتخاب کند: یا منصب قضاوت پایتخت را بپذیرد، یا به فرزندان خلیفه علم و حدیث بیاموزد، و یا یک وعده غذا با او صرف کند. شریک از تماس زیاد با دربار و رجال دولت آن روز احتراز می‌جست و سعی می‌کرد به هر نحو شده خود را در دستگاه آنها وارد نسازد و دامنش آلوده نگردد؛ و لذا از پذیرش هر سه پیشنهاد خلیفه عذر خواست؛ ولی مهدی عباسی عذر او را نپذیرفت و گفت: حتماً یکی از آنها را اختیار کن. شریک فکری کرد و بعد پیش خود گفت: خوردن غذا آسان‌تر از تقبل آن دو کار دیگر است. از اینرو، آمادگی خود را برای صرف غذا با خلیفه اعلام داشت. خلیفه هم دستور داد غذای بسیار لذیذ (و طبعاً حرام) تهیه کنند، سپس سفره گستردند و انواع غذای رنگارنگ بر آن نهادند و شریک و خلیفه مشغول صرف آن شدند. بعد از صرف غذا، ناظر آشپزخانه دربار رو به خلیفه کرد و گفت: این پیرمرد بعد از خوردن این غذا هرگز بوی رستگاری را نخواهد دید!

فضل بن ربیع گوید: مطلب همین‌گونه شد، و شریک بن عبد الله بعد از این ماجرا، هم به تعلیم فرزندان آنها پرداخت و هم منصب قضاوت را از سوی آنها پذیرفت. پس از آنکه مستمری او را به دفتر نویس (حسابدار دربار) حواله دادند، درباره مبلغ آن چانه می‌زد، دفتر نویس گفت: مگر پارچه فروخته‌ای. گفت: به خدا مهم‌تر از پارچه فروخته‌ام، دینم را فروخته‌ام.»[12]

اثر لقمه حرام

مرحوم ملا احمد نراقی) در کتاب «معراج السعاده» مال حرام را از بزرگ‌ترین عوامل هلاکت انسان و مهم‌ترین موانع رسیدن به سعادت [دنیوی و اُخروی] معرفی می‌کند و می‌فرماید: «بیش‌تر کسانی که به هلاکت رسیده‌اند، به سبب خوردن مال حرام بوده و اکثر مردمی که از فیوضات و سعادات محروم مانده‌اند، به واسطه آن است... کسی که تامل کند، می‌داند که خوردن حرام، اعظم حجابی است که بندگان را از وصول به درجه ابرار [باز داشته] و قوی‌تر مانعی است برای اتصال به عالم انوار.»

ایشان در ادامه می‌فرماید: «آری، دلی که از لقمه‌ حرام روییده شده باشد کجا و قابلیت انوار عالم قدس کجا؟ و نطفه را که از مال مردم به هم رسیده باشد با مرتبه رفیعه انس با پروردگار چه کار؟ چگونه پرتو لمعات عالم نور، به دلی تابد که بخار غذای حرام، آن را تاریک کرده؟ و کی پاکیزگی و صفا از برای نفس حاصل می‌شود که کثافات مال مشتبه آن را آلوده و چرک نموده باشد؟»[13]

برخی از اثرات لقمه حرام که از سخنان و کلمات گهربار معصومین( به‏دست می‌آید عبارت است از:

آثار فردی لقمه حرام

کسب مال حرام و دوری نکردن از آن، باعث هلاکت انسان می‌شود؛ چنانکه بسیاری از افراد به سبب آلوده شدن به آن، از سعادت محروم شده و توفیق رسیدن به درجات کمال را پیدا نکرده‌اند، در نتیجه به نکبتهای دنیا و آخرت دچار شده‌اند. قطعاً در مسیر زندگی به افراد بسیاری برخورده‌ایم که از همه نظر مورد تایید همه مردم بوده‌اند؛ اما به ناگاه مسیر زندگیشان عوض شده و انگشت تعجب را بر دهان همه گذارده‌اند. اگر به‏درستی زندگی این افراد بررسی شود، به خوبی رد پای مال حرام مشاهده می‌گردد. به همین خاطر است که لقمان حکیم در لابلای وصایای خویش به فرزندش می‌فرماید: «یَا بُنَیَّ! اِعْلَمْ اَنِّی خَدَمْتُ اَرْبَعَمِائَهَ‌ نَبِیٍّ وَ اَخَذْتُ مِنْ کَلَامِهِمْ اَرْبَعَ کَلَمَاتٍ وَ هِیَ: اِذَا کُنْتَ فِی الصَّلَاهِ فَاحْفَظْ قَلْبَکَ،‌ وَ اِذَا کُنْتَ عَلَی الْمَائِدَهِ فَاحْفَظْ حَلْقَکَ، وَ اِذَا کُنْتَ فِی بَیْتِ الْغَیْرِ فَاحْفَظْ عَیْنَکَ، وَ اِذَا کُنْتَ بَیْنَ الْخَلْقَ فَاحْفَظْ لِسَانَکَ؛[14] پسرجان! بدان که من چهار صد پیغمبر را خدمت کردم و از سخنان آنان چهار جمله انتخاب کردم: 1. در حال نماز دلت را نگه دار [و با حضور قلب باش]. 2. سر سفره مواظب گلویت باش. 3. در خانه مردم چشمت را نگه‌دار. 4. میان مردم زبانت را حفظ کن.»

معنای این کلام،‌ حفاظت از حلق به معنای نخوردن لقمه بزرگ یا گیر کردن استخوان نیست؛ بلکه این وصیت که از لابلای معاشرت با چهار صد نبی الهی به‏دست آمده گویای این نکته است که نباید اجازه داد هر لقمه‌ای از گلوی فرد مسلمان رد شود و به گوشت و خون تبدیل شود.

در سخنان اولیای دین: عدم استجابت دعا[15]، عدم قبولی اعمال[16]، سیاهی دل[17]، لعن فرشتگان[18] و عدم شفاعت اهل بیت( از جمله آثار لقمه حرام است.

«ابی العباس مکبر» روایت می‌کند که: «در محضر امام باقر% شرفیاب بودم که مردی به نام ابو ایمن حضور آن حضرت رسید و گفت: ای ابا جعفر! مردم مغرور شده و مدعی هستند که برای امت، شفاعت پیغمبر اکرم‏- کافی است. حضرت سخت متغیر و خشمگین شد، به‌طوری که آثار غضب از چهره مبارکش هویدا گشت و فرمود: وای بر تو ای ابا ایمن! چگونه این مردم فکر می‌کنند که [اگر] مرتکب هر منکری شده و شهوات خود را انجام دهند و هر لقمه حرامی را خورده و دست‌درازی به اموال و نوامیس دیگران بکنند، [باز می‌توانند] چشم به شفاعت پیغمبر‏- داشته باشند؟»[19]

همچنین علاوه بر آنکه مال حرام به معنی شریک نمودن شیطان در آن است[20] و موجب عذاب الهی می‌شود،[21] بر فرزندان و نسلهای بعد نیز تاثیر می‌گذارد. امام صادق% درباره تاثیر لقمه حرام بر فرزندان می‌فرماید: «کَسْبُ‌ الْحَرَامِ یَبِینُ فِی الذُّرِّیَّهِ؛[22] آثار کسب حرام در نسلهای بعد آشکار می‌شود.»

آثار اجتماعی لقمه حرام

بررسی آثار اجتماعی مال حرام نشان می‌دهد که وقتی فرد فرد اجتماع از گرفتن مال حرام ابایی نداشته باشند و هر کس تنها به این فکر باشد که چگونه جیب خود را پر نموده و جیب دیگران را خالی کند، روح برادری و نوع‌دوستی از جامعه رخت برمی‌بندد،‌ و در نتیجه،‌ اخلاق اجتماعی در جامعه به خطر می‌افتد؛ چه اینکه تغییر سرنوشت اجتماع در گرو تغییر اخلاق و رفتار مردم است.

بنابراین، لقمه‌هایی که برگرفته از درآمدهای حرام است، بر رفتار و اخلاق اجتماعی اثر نامطلوب می‌گذارد؛ چرا که درآمدهای حرام در جامعه، منشا ایجاد کینه و دشمنی می‌شود و صلح و صفا را از بین می‌برد. به تعبیر واضح‌تر، وقتی انسان راه خود را بر کسب حرام باز دید و برای لقمه حلال و حرام تفاوتی قائل نشد،‌ حریمهای اجتماعی را نیز نادیده خواهد گرفت و دیگر فرقی میان خیانت،‌ دزدی، کلاه برداری، و ... نخواهد گذارد، و لذا امنیت جامعه از بین خواهد رفت.

همچنین گسترش لقمه حرام در جامعه موجب از بین رفتن فضایل می‌گردد، و نه تنها فرد را از انسانیت ساقط،‌ و نسل انسانی را فاسد می‌کند؛ بلکه اجتماع را به مخاطره می‌اندازد و باعث متلاشی شدن اصول اخلاق اجتماعی شده، در اثر فروپاشی این اصول،‌ جامعه دچار هرج و مرج و بی‌بندوباری می‌شود.

این بخش را با سخنی هشدار دهنده از رسول اکرم‏- به پایان می‌بریم: «اِنَّ اَخْوَفَ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی مِنْ بَعْدِی هَذِهِ الْمَکَاسِبُ الْحَرَامُ؛[23] بیمناک‌ترین چیزی که بر امت خود از آن می‌ترسم، این درآمدهای حرام است.»

ج. غذای شبهه‌ناک

لقمه شبهه‌ناک مالی است که حلال و حرام بودن آن معلوم نیست. امروزه کم‏تر انسانی را می‌توان یافت که در اندیشه مال و ثروت نباشد؛ بلکه می‌توان عصر حاضر را عصر ثروت و مال‌اندوزی نامید. علاقه شدید به مال و منال، انسانها را به کار دو چندان واداشته است، تا آنجا که گاه غافل از حلال و حرام بودن مال، تنها در پِی به‏دست آوردن آن می‌دوند و گاه در شک میان حلال و حرام،‌علاقه و عشق ثروت آنان را به خود جذب می‌نماید. این مطلب همان پیشگویی رسول مکرم اسلام‏- است که می‌فرماید: «لَیَاتِیَنَّ عَلَی النَّاسِ زَمَانٌ لَا یُبَالِی الْمَرْءُ بِمَا اخَذَ الْمَالَ اَمِنْ حَلَالٍ اَمْ مِنْ حَرَامٍ؛[24] برای مردم زمانی فرا می‌رسد که برای آنان تفاوتی نمی‌کند که مال را از کجا به دست آورده‌اند، آیا از حلال است یا حرام؟»

دستور اسلام این است که انسان مسلمان به مال یا غذای شبهه ناک نزدیک نشود؛ چرا که نزدیک شدن به پرتگاه معصیت و حرام، احتمال پرت شدن را افزایش می‌دهد و این تعبیر رسول خدا‏- است که می‌فرماید: «مَنْ وَقَعَ فِی الشُّبُهَاتِ، وَقَعَ فِی الْحَرَامِ کَالرَّاعِی حَوْلَ الْحِمَی یُوشِکُ اَنْ یَقَعَ فِیهِ اَلَا إِنَّ لِکُلِّ مَلِکٍ حِمًی وَ إِنَّ حِمَی اللَّهِ تَعَالَی مَحَارِمُهُ؛[25] هر که در چیزهای شبهه‌ناک افتد، [ناخواسته] در حرام خواهد افتاد، همانند چوپانی که در اطراف قُرُق، گوسفند بچراند [که هر آینه] بیم می‌رود که در قرق افتد. بدانید که هر پادشاهی قرقی دارد و قرق خداوند در زمین محرمات اوست.»

امام صادق% می‌فرماید: «اَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَهِ؛[26] پرهیزکارترین مردم کسی است که در کنار امور شبهه‌ناک (که معلوم نیست حلال است یا حرام) توقف نماید.»

نقل است: «روزی پدر جناب مقدس اردبیلی در کنار نهر آبی نشسته بود. دید سیبی بر روی آب روان است. سیب را برداشته و از آن قدری تناول کرد؛ اما ناگهان پشیمان شد که چرا بدون اجازه صاحبش در آن تصرف کرده است. بدین جهت در مسیر آب حرکت کرد تا ببیند این سیب از کجا آمده است. بالاخره به باغی رسید که درخت سیب داشت و آب از آن باغ بیرون می‌آمد. مالک آن را یافت و ماجرا را شرح داد و از او طلب رضایت کرد. آن مرد رضایت نداد. گفت: قیمتش را می‌دهم. گفت: راضی نمی‌شوم. بالاخره بعد از اصرار زیاد صاحب باغ گفت: من با یک شرط از شما راضی می‌شوم. دختری دارم کر و کور و کچل و لال و مفلوج. اگر با او ازدواج می‌نمایی، رضایت می‌دهم. پدر مقدس اردبیلی که دید چاره‌ای جز این ندارد، پذیرفت و تن به این ازدواج داد. عقد را جاری کردند. شب زفاف داخل حجله شد و دختر خوش جمال و صحیح و سالمی را در حجله دید. از حجله بیرون آمد و نزد پدر عروس رفت و گفت:‌ آن دختری که برای من وصف کردی، این نیست! گفت: این همان است؛ اما اینکه گفتم کور است؛ چون چشمش نامحرمی را ندیده،‌ و اینکه گفتم کچل است؛ یعنی مویش را نامحرمی ندیده. گفتم لال است؛ یعنی با مرد بیگانه سخن نگفته و گفتم مفلوج است؛ یعنی از خانه بیرون نرفته است. من مدتها انتظار داشتم که این دختر را به همسری مثل شما بدهم و چون جدیت شما را در رضایت گرفتن برای خوردن یک سیب دیدم، این شرط را قرار دادم.»[27] و البته از چنین پدری باید پسری همچون مقدس اردبیلی تربیت شود.

خلاصه آنکه: همان‏گونه که انسان سعی دارد غذایش از هر نوع آلودگی ظاهری به دور باشد، به همین خاطر غذاها را در ظرفهای سرپوشیده و دور از دستهای آلوده و گرد و غبار نگهداری می‌کند،‌ باید تلاش نماید غذای خود و خانواده‌اش را از هر نوع آلودگی به حرام نیز حفظ نماید.

 

[1]. برگرفته از مجموعه آثار استاد شهید مطهری، انتشارات صدرا، تهران، اوّل، 1370، ج 3، ص483.

[2]. عده  الداعی، ابن فهد حلی، دار الکتاب اسلامی، اول، 1407 ق، ص 314.

[3]. تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، دار الفکر، بیروت، ج 6، ص 88.

[4]. امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال والاموال والحفده و...، تقی الدین المقریزی، تحقیق محمد عبد الحمید النمیسی، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، اوّل،‌ 1420 ق، ج 2، ص 334؛ حکمت نامه پیامبر اعظم-، محمد محمدی ری‌شهری، دار الحدیث، قم، اول، 1386 ش، ج13، ص348.

[5]. الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، بیروت،‌ چاپ دوم، 1403 ق، ج 2، ص486.

[6]. کنز العمال،‌ حسام الدین هندی، تحقیق صفوه‌ السقا،‌ الرساله، بیروت،‌ 1405 ق، ص 7، ش9215.

[7]. همان، ج 4، ص 4، ش 9200.

[8]. عده الداعی، ص 139.

[9]. امالی، شیخ طوسی، انتشارات دار الثقافه، قم، 1414 ق، ص 193.

[10]. برگرفته از سرگذشتهای عبرت‌انگیز، محمد محمدی اشتهاردی، انتشارات روحانی، قم، چاپ دوم، ص66.

[11]. بحار الانوار، علامه مجلسی، موسسه‌ الوفاء، بیروت، 1404 ق، ج 45، ص 8.

[12]. مروج الذهب و معادن الجوهر، ابو الحسن المسعودی، تحقیق اسعد داغر، دار الهجره،‌ قم، دوم،‌ 1409 ق، ج 3، ص 310.

[13]. برگرفته از کتاب معراج السعاده، ملا احمد نراقی، انتشارات هجرت، قم، نهم، 1382 ش، ص 428.

[14]. تفسیر روح البیان، ج 7، ص 73؛ تحریر‏المواعظ العددیه، علی مشکینی، الهادی، قم، 1424 ق، هشتم، ص 366.

[15]. بحار الانوار، ج 63، ص 314.

[16]. عوالی اللئالی، ابن فهد حلی، دار الکتاب الاسلامی، اول، 1407 ق، ج 1، ص 365.

[17]. بحار الانوار، ج 45، ص 8.

[18]. مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسی، شریف رضی، قم،‌ چهارم، 1412 ق، ص 150؛ بشاره‌ المصطفی، عماد الدین طبری، چاپ کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، 1383 ق، ص28.

[19]. تفسیر جامع، سید محمد ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، تهران، 1366 ش، ششم، ج 5، ص 413.

[20]. عیاشی نقل می‌نماید که امام باقر% فرمود: «مَا کَانَ مِنْ مَالٍ حَرَامٍ فَهُوَ شِرْکُ الشَّیْطَانِ؛ هر چیزی که از مال حرام به‏دست آید، شیطان در آن شریک است. (التفسیر،‌ محمد بن مسعود عیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 ق، ج 2، ص 299).

[21]. مکارم الاخلاق، ص 468.

[22]. وسائل الشیعه، حر عاملی، موسسه آل البیت(، قم، اول، 1409 ق، ج 17، ص 82.

[23]. الکافی، ثقه الاسلام کلینی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 ش، ج 5، ص 24.

[24]. کنز العمال، ج 11، ص 137، ش 30937.

[25]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، موسسه آل البیت، قم، اول، 1408 ق، ج 17، ص 323.

[26]. الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم،‌ دوم، 1403 ق، ج 1، ص 16.

[27]. روزی حلال، محمدعلی قاسمی، انتشارات نور الزهرا، قم، دوم، 1388، ص176..

نوشته  توسط محمد مهدی فجری

 

»

روایت عبرت انگیز علامه طهرانی از تاثیر لقمه حلال و حرام

آیات و روایات متعدد قرآن و اهل بیت(ع) بیانگر آن است که مال حلال و حرام تاثیر مستقیم در شکل گیری شخصیت بشر دارد و هرگونه دقت یا سهل انگاری کسب روزی حلال یا حرام در رقم زدن آینده او نقش بسزایی را ایفا می کند.

به گزارش مشرق، پنجمین جلسه از «درس‌نامه رزق حلال» نوشته حجت‌الاسلام علی اصغر ملک‌احمدی پیرامون «آثار حلال‌خواری» در زندگی انسان را منتشر می کند.

* زمینه‌ساز عمل صالح و نیک

قال‌الله الحکیم:« یَا اَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا»(مومنون آیه 51)

ای فرستادگان! از غذاهای پاک بخورید و عمل صالح انجام دهید

از ترتیب دو جلمه «از غذاهای پاکیزه بخورید» و «عمل صالح انجام دهید» به دست می‌آید که غذای حلال زمینه را برای اعمال صالحه مهیا می‌نماید.

تقویت دین‌داری

امام صادق‌(ع) می‌فرمایند:« لا تَدَعْ طَلَبَ الِّرزْقِ مِنَ الحَلالِ، فَاِنَّهُ وَ عَوْنٌ لَکَ عَلی دینکَ ».(الحیاه، ج4، ص650)

طلب روزی حلال را فرونگذار، که روزی حلال، تو را در دین‌داری کمک می‌کند.

از این روایت به دست می‌آید، کسانی که در اعتقاداتشان سست شده‌اند و در بسیاری از دستورات دینی سهل‌انگاری می‌کنند، این حالت ریشه در رزق و روزی آنان دارد، چنانچه اگر روزی، حلال ‌بود انسان را بر فرامین الهی یاری می‌نمود.

نورانیت قلب

از جمله چیزهایی که قلب را نورانی می‌کند و چه بسا چشم بصیرت انسان را نیز باز می‌نماید استفاده از روزی حلال می‌باشد.

قال النبی‌(ص): « من اکل الحلال اربعین یوما نوَّرالله قلبه»(بحارالانوار، ج53، ص326)

هر کس چهل روز از مال حلال استفاده کند، خداوند قلب او را روشن می‌کند.

قال علی‌(ع): « ضیاء القلب من اکل الحلال»(نثر اللالی، ص82)

روشنایی دل از خوردن حلال است.

* داستانی شگفت از اثر حلال خواری

مرحوم علامه طهرانی می‌گوید: دوستی داشتم از اهل شیراز به نام حاج «مومن» که به رحمت ایزدی واصل شده است، مرد بسیار روشن‌دل , با ایمان و با تقوایی بود و با او عقد اخوت بسته بودم .

می‌گفت؛ مکرر خدمت حضرت حجت‌بن الحسن‌العسکری‌(عج) رسیده‌ام و مطالب بسیاری را ازایشان نقل می‌کرد و از بعضی هم ابا می‌نمود.از جمله این که می‌گفت: یکی از ائمه‌ جماعات شیراز روزی به من گفت؛ بیا با هم به زیارت حضرت علی‌بن موسی‌الرضا‌(ع) برویم، یک ماشین دربست اجاره کرد و برخی از تجار نیزدر معیت او بودند، حرکت نموده به شهر قم رسیدیم و در آنجا یکی دو شب برای زیارت حضرت معصومه‌(س) توقف کردیم و برای من حالات عجیبی پیدا می‌شد و ادراک بسیاری از حقایق را می‌نمودم، یک روز عصر در صحن مطهر آن حضرت به یک شخص بزرگی برخورد کردم و وعده‌هایی به من داد.

به تهران رسیدیم و سپس به طرف مشهد مقدس راه افتادیم از نیشابور که گذشتیم، دیدیم مردی عامی در حالی‌که فقط یک خورجین داشت از کنار جاده به طرف مشهد می‌رود، اهل ماشین گفتند، این مرد را سوار کنیم ثواب دارد.

ماشین توقف کرده من و چند تن از دوستانم پیاده شدیم و از او خواهش کردیم سوار ماشین ما شود، قبول نمی‌کرد تا بالاخره پس از اصرار زیاد حاضر شد سوار شود، به شرط آن‌که کنار من بنشیند و هر چه بگوید مخالفت نکنم.

سوار شد و کنار من نشست در تمام راه برای من صحبت می‌کرد و از وقایع بسیاری خبر می‌داد و آنچه را که در آینده تا زمان مرگم برایم پیش می‌آید گفت؛ من از اندرزهای او بسیار لذت می‌بردم و آشنایی با چنین شخصی را از موهبت‌ پروردگار و ضیافت حضرت رضا‌(ع) دانستم، کم‌کم رسیدیم به قدم‌گاه به موضعی که شاگرد شوفر از مسافرین گنبدنما می‌گرفتند.

* رنگ و طعم غذای حلال و حرام

همه پیاده شدیم، موقع ظهر بود خواستم بروم و با رفقای شیرازی خود، مثل گذشته بر سر یک سفره ناهار بخورم گفت؛ آنجا مرو، بیا با هم غذا بخوریم، من خجالت کشیدم که پیش رفقای شیرازی نروم، زیرا پیوسته در کنارهم غذا می‌خوردیم، ولی چون ملزم شده بودم از حرف‌های او سرپیچی نکنم، به ناچار با آن مرد موافقت کردم، گوشه‌ای رفتیم و نشستیم از خرجین خود، سفره‌ای بیرون آورد، نان تازه در آن بود با کشمش سبز ، شروع به خوردن کردیم برایم آن نان و کشمش بسیار لذت‌بخش بود،‌پس از این‌که هر دو سیر شدیم گفت؛ حالا می‌خواهی به رفقای خود سربزنی و تفقدی کنی عیبی ندارد, من برخاستم و به سراغ آنها رفتم و دیدم کاسه‌ای که مشترکاً از آن غذا می‌خورند، پر از خون است و دست و دهان آنها به خون آلوده شده و خود اصلا متوجه نیستند که چه می‌خورند، هیچ نگفتم چون مامور به سکوت در همه احوال بودم نزد آن مرد بازگشتم گفت؛ بنشین دیدی رفقایت چه می‌خورند؟

تو هم از شیراز تا اینجا غذایت از همین چیزها بوده، اما تا به حال نمی‌دانستی، غذای حرام و مشتبه چنین رنگ و طعمی دارد در مهمانسرا و آشپزخانه‌های بین راه غذا مخور، غذای بازار کراهت دارد.

درادامه گفت:حاج مومن وقت مرگ من رسیده، من از این تپه بالا می‌روم و آنجا می میرم، این دستمال بسته را بگیر،‌در آن پول است،‌صرف غسل و کفنم کن، و هر جا که آقا سید هاشم صلاح بداند (آقای سید هاشم همان امام جماعت شیرازی بود که در معیت او به مشهد آمده بودند) همانجا دفن کن. گفتم: ای وای! تو می‌خواهی بمیری! گفت: ساکت باش من می‌میرم و این را به کسی نگو.

سپس رو به مرقد مطهر حضرت رضا(ع) ایستاد و سلام عرض کرد و بسیار گریه کرد و گفت: تا اینجا به پابوس آمدم، ولی سعادت بیش از این نبود که به کنار مرقد مطهرت مشرف شوم.

از تپه بالا رفت و من حیرت‌زده و مدهوش بودم، گویی زنجیر فکر و اختیار از کفم بیرون رفته بود، به دنبال او از تپه بالا رفتم دیدم به پشت خوابیده و پاهایش را رو به قبله دراز کرده و با لبخند جان داده است، گویی هزار سال است که مرده است.

از تپه پایین آمدم و به سرعت رفتم پیش آقای سید هاشم و سایر رفقا و داستان را گفتم، خیلی تاسف خوردند و مرا مواخذه کردند که چرا به ما نگفتی و از این اتفاقات مطلع ننمودی؟

گفتم: خودش دستور داده بود و اگر می‌دانستم که بعد از مردنش نیز راضی نیست، حالا هم نمی‌گفتم راننده ماشین و شاگرد حضرت آقا و سایر همراهان تاسف خوردند و همه با هم به بالای تپه آمدیم و جنازه او را پایین آورده و داخل ماشین قرار دادیم، و به سمت مشهد رهسپار شدیم.

حضرت آقا می‌فرمودند: حقاً این مرد یکی از اولیای خدا بود که خدا مشرب صحبتش را نصیب تو کرد و باید جنازه‌اش با احترام دفن شود.

وارد مشهد شدیم، حضرت آقا مستقیم به حضور یکی از علما رفت و این واقعه را توضیح داد، آن مرد عالم با جماعتی بسیار آمدند، جنازه را غسل داده و کفن نمودند و بر او نماز خواندند و در گوشه‌ای از صحن مطهر دفن کردند و من مخارج را از دستمال می‌دادم، چون از دفن فارغ شدیم،‌پول دستمال نیز تمام شد، نه یک شاهی کم و نه یک شاهی زیاد، مجموع پول آن د ستمال دوازده تومان بود.»

(معادشناسی، ج1،ص100تا 104)