خاطرات روحانی شهید مرتضی جمالی بقلم حجت الاسلام کشاورز بارگاهی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

پاکترین و خالص ترین تحیات و درود خویش را از صمیم قلب هدیه و نثار می نمایم به ارواح طیبه انبیاء الهی و ائمه هدی ( صلوات الله علیهم اجمعین ) طلایه داران سعادت و نیک بختی بشر ظلوم جهول و سلام   می نمایم   به محضر قطب عالم امکان و پادشه خوبان، امیر قافله سار عشق و امید امیدواران و قائم منتظر و سلام و درود می فرستم به روح بلند و ملکوتی معمار کبیر انقلاب اسلامی، پیر حماسه و عرفان، احیا گر اسلام ناب محمدی «ص» امام «ره» و آرزوی سلامتی و عزت دارم برای سید علی امام خامنه ای، سکان دار کشتی انقلاب اسلامی در اقیانوس حوادث و فتنه های استکبار جهانی

 و سلام و درود  می فرستم به ارواح طیبه شهداء اسلام و انقلاب اسلامی، خاصه به شهداء روحانیت و عرض ارادت و اخلاص دارم به ساحت قدسی ،  رفیق شفیق و یار مهربان و نیک سیرت و خوش روی و متبسم خودم، شهید عزیز و مطهر حضرت حجت الاسلام والمسلمین شیخ مرتضی جمالی اعلی الله مقامه، عزیز سفر کرده ای که صد قافله دل همره اوست و خاطرات شیرینش زینت بخش مجلس خوبان است.

دوستان و عزیزان عشاق شهداء از این حقیر، بازمانده از قافله عشق و شهادت و رضایت داده به دنیا و چسپیده به خاک و اسیر مشغله های دنیوی، درخواست نمودند تا خاطراتی از شیخ شهید و صاحب فضائل جمیل و اخلاق  کریم و مرضی به رضای حق، شیخ مرتضی به رشته تحریر در آورم و هدیه دوستان کنم. با همه مشغله و گرفتاری که داشتم از حضرت حق سبحانه و تعالی مسئلت نمودم تا توفیق انجام این مهم را به من عنایت فرماید تا بتوانم دسته گلی از خاطرات معطر و جان فزای شهید را هدیه به دوستان کنم و شمیم جان خود و دوستان را با آن عطر آگین نمایم.

لطف پروردگار و عنایت شهید رفیق راه گردید و قلم مرا همراهی کرد تا سطوری چند ازکتاب خاطرات فاخر و ارزشمند شهید را صفحه آرایم. امید که این قلیل از بضاعت مزجات حقیر مقبول درگاه حق و مورد الطاف شهید و مرضی طبع رفیع دوستان و اخوان  بزرگوار واقارب شهید واقع و یادگاری باشد ماندگار بر اوراق زرین کتاب خاطرات شهید مرتضی جمالی.

 برگ  سبز  خاطرات

اولین دیدار:

اولین باری که دیده ام به جمال انور شیخ مرتضی روشن گردید و بذر دوستی آن عزیز در مزرعه جانم فشانده شد.

 مهر ماه سال 1363 بود تا آنجا که به یاد دارم روز چهارم مهر ماه سال 1363 از زادگاهم روستای بارگاهی از توابع شهرستان دشتستان عازم سرزمین نور و حرم اهل بیت علیهم السلام قم شدم  تا از کوثر زلال وحی جرعه ای نوشم.

صبحگاه پنجم مهرماه به سلامت به قم رسیدم، در بدو ورودم به قم  به  امید قبسی  به زیارت مزار  و حرم کریمه اهل بیت فاطمه معصومه«س»، نگین  شهرقم شتافتم و پای در  وادی طور و سرزمین مقدس طوی  نهادم  و بانگ  فاخلع  نعلیک  شنیدم  و  نعال  از   پای در اورده چون خسی خود را در آن میقات انداختم و به بوسیدن ضریح مطهر نائل آمدم.

پس از زیارت قبر مطهر فاطمه معصومه «س».

سرمست از رایحه دل انگیز زیارت از حرم مطهر راهی مدرسه علمیه رسول اکرم «ص» واقع در خیابان امامزاده ابراهیم شدم.               پس از پشت سر نهادن میدان آستانه و رسیدن به میدان شهید مطهری با تاکسی به امامزاده ابراهیم «ع» و مدرسه رسول اکرم«ص»که در روبروی امامزاده ابراهیم  بود رسیدم. در بدو ورودم به حیاط مدرسه دیدگانم به جمع کثیری از طلاب و جویندگان کوثر و زلال وحی و علم و دانش نبوی و اهل بیت «ع» که در وسط مدرسه و بر روی پلکان مدرسه ایستاده بودند روشن گردید.

  با سلامی آرام همرا با حجب و حیا به جمعیت وشنیدن   پاسخی نیکو از طلاب خود را در حلقه دوستی و محبت آنان یافتم. چون کسی را نمی شناختم آرام گوشه ای از جمعیت ایستادم ،اما با نگاهم چهره ها را می نگریستم و به دنبال یک هم استانی و یک هم شهری بودم تا از غربت و خستگی راه برهم.

ناگهان، نگاهم به چهره جوانی گندم گون ،که لباسی روشن برتن داشت و در وسط راه پله ها ایستاده بود افتاد ، چهره او سیمای آفتاب خورده مردم جنوب را ترجمان می کرد. یک لحظه احساس خوبی به من دست داد، احساس کردم ایشان همان فردی است که من در آرزوی دیدن او بودم.

در همین لحظه، نگاه ایشان هم به من افتاد و با برق نگاهش و تبسم ملیحش مرا به سوی خود فرا خواند. گامی به جلو برداشتم و از پله ها بالا رفتم او هم چند پله ای به سوی من پایین آمد. به هم دیگر سلام نمودیم از گرمی سلام و قوت دستانش صفا و محبت مردم جنوب را در دل و دستان خود حس و لمس کردم. 

حقیر ازایشان پرسیدم اگراشتباه نکنم باید بوشهری و جنوبی باشی؟

 فرمود: درست حدس زدی، از غیور مردان جنوب و از خطه دلاورخیز تنگستانم و رنگ و بوی شهید رئیس علی دلواری دارم و از  مردمان   علم دوست روستای چاه پیر هستم.

ایشان از من پرسید: شما هم باید جنوبی و بوشهری باشید؟   گفتم: بله. من هم از دیار صدق و صفا، نخل و گرما، دشتستان بزرگ و از سرزمین غیور مردان جنوب و شهر غضنفرالسلطنه و روستای بارگاهی هستم.

 خلاصه خودمان را برای هم معرفی کردیم و لحظاتی بر روی پله ها سرپا ایستادیم و با هم پیرامون مدرسه و برنامه هایش صحبت کردیم و پس از آن برای گرفتن حجره به دفتر مدرسه مراجعه نمودم. این آغازین  دیدار و  اولین آشنایی حقیر با شهید مرتضی بود.

ادامه دوستی ها و آشنایی بیشتر

حقیر در مدرسه حجره گرفتم و حجره من روبروی حجره مرتضی بود و چون با هم در یک کلاس شرکت می کردیم و مدتی با هم هم مباحثه بودیم و روزی چندین بار یکدیگر را در کلاس درس و در صف نماز جماعت و در صف گرفتن غذا و در نشست های طلبگی در حجره ها ملاقات   می کردیم.

دوستی و مراوده من و مرتضی بسیار صمیمی و  برادرانه شد به گونه ای که محرم اسرار همدیگر شدیم  و بسیاری از اوقات با همدیگر به زیارت حضرت معصومه «س» و مسجد جمکران می رفتیم. و با هم در درس های اخلاق مرحوم آیت الله مشکینی و آیت الله مظاهری شرکت می نمودیم و بعضی اوقات هم با یکدیگر به دیدار سایر علماء بزرگ قم    می رفتیم. این معاشرت نزدیک ما را مانند دو برادر کرده بود تا انجا  که   وقتی به  زادگاه مان   استان  هم  می امدیم  به  دیدار  همدیگر   می شتافتیم   ان طور  که  در   خاطرم  هست   فروردین  سال  64 13 و  عید  سال   که  به  استان  امدیم   من به  اتفاق  حجت الاسلام  خلف  زاده  با  موتور سیکلت  از  برازجان  به قصد  دیدار مرتضی  و اشنایی  با   خانواده شان و  دیدن  زیبایی های  روستا و منطقه  تنگستان به چاه  پیر  امدیم   و مهمان   خانواده  شهید  شدیم  و  کلی  منطقه  را   دیدن  نمودیم

 

البته ایشان در همه امورات از من جلوتر بود، در بسیاری از مجالس معنوی توفیق حضور پیدا می کرد و من سعادت حضور در آن را نداشتم.

                                                                               همت بلند، روح سیری ناپذیر

شهید مرتضی سوخته جانی بود که گویا از صبح ولادت و وقت دیده گشودن در عالم خاک و خراب آباد دنیا در جست و جوی منزلگه معشوق برآمده بود و همواره بانگ جرسی را که:( در عالم ذَر اَلَستُ بِرَبِّکم قالوا بلی ) شنیده بود دنبال می کرد و در پی یافتن منزلگه معشوق بود.

کس ندانست که منزنگه معشوق کجاست

                                   آن قدر هست که بانگ جرسی می آید

شهید مرتضی از آغاز طلبگی به دنبال معرفت رب و معرفت نفس و رهایی از قفس تنگ دنیا بود. و طلبگی و تحصیل علوم دینی را نردبانی برای رسیدن به قرب حق و معرفت کردگار و شناختن خویش می دانست و گویا با تمام وجود در پی یافتن پاسخ برای این سوال اساسی انسان از خود بود.

سوال:

 روزها فکر من این است و همه شب سخنم

                                        که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

                                        به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

             مانده ام سخت کز چه سبب ساخت مرا

              یا چه بوده است مراد وی از ساختنم

بر همین اساس از آغاز طلبگی حال و هوایی متفاوت از سایر طلاب داشت و در جلسات معرفتی آیت ا... جوادی آملی این عارف شوریده حال و پاسخ گوی به فطرت های پاک حضور می یافت و با تمام وجود کلمات و جملات و عبارات ایشان را حفظ می کرد و بر زبان جاری می نمود و نوار های درس مباحث معاد و سایر مباحث معرفتی و اخلاقی از بزرگان را گوش می داد و پیاده می کرد و هر گاه به زادگاهش چاه پیر می آمد برای مردم بیان می کرد.

ایشان در مدت کوتاه طلبگی خود در سایه سار علم و عمل و عنایات ویژه اهل بیت «ع» خصوصا حضرت ولی عصر«عج».به مراتب عالی عرفان و سیر سلوک  الی الله و تذهیب نفس نائل آمد بود  و شایسته معراج واقعی گشته بود و می دانست  که جان و روح از عالم علوی است. باید به همان عالم رود و رخت در آنجا افکند.

جان از عالم علوی است  یقین می دانم . 

                 رخت خود باز برآنم که همان جا فکنم

و با توجه به عشقی که به انقلاب اسلامی و امام خمینی و جبهه ها و شهادت داشت و با عنایت به روح ملکوتی که یافته بود و دنیا را سجن و زندان مومن می دانست.  قال رسول الله: «الدنیا سجن المومن» و به همین خاطر در پی آن بود که از این زندان رهایی یابد و مرغ باغ ملکوت شود تا بر دوست پرواز کنم و مصداق سخن خداوند شود که انّا لله و انّا الیه راجعون، ما از خداییم و بازگشتمان به سوی خداست و حقیقتا شهید مصداق کامل این  ابیات بود .

مرغ باغ ملکوتم نیم از خاک عالم

                                      دو سه رروزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست

                                     به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

گویا زمزمه درونی و ذکر لب ایشان این بود که من ملک بودم و فردوس برین جایگاهم باید برگردم به آن فردوس و از همه غمم ها و اندوه های خراب آباد دنیا رهایی یابیم.

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

                                          آدم آورد به این دیر خراب آبادم       

عشق به اهل بیت«ع»:

از ویژگی های شهید مرتضی حب و دوستی اهل بیت«ع» و عشق ورزی شدید به این خادان بود. این نعمت گرانبها و ارزشمند از دوران طفولیت و دوران شیر خوارگی به ایشان رسیده بود. زیرا مرتضی در خانواده ای مومن و مذهبی و علاقه مند به اهل بیت«ع» پرورش یافته بود و از همان دوران کودکی همراه خانواده در مجالس ذکر اهل بیت«ع» و روضه خوانی و مراسمات مذهبی شرکت می کرد و کام جان ایشان به محبت و دوستی اهل بیت«ع» شیرین شده بود و در دوران طلبگی با آگاهی یافتن علمی به حب اهل بیت«ع» و ثمرات مثبت آن در دنیا و آخرت، عشق ورزیش به خاندان عصمت دو چندان شده بود به همبن خاطر عاشق و شیفته حضور در مجالس شادی و غم اهل بیت«ع» بود و گم گشته خود را در این مجالس و زیارت حرم کریمه اهل بیت«ع» و مسجد جمکران جستجو می کرد. به گونه ای که شب های چهارشنبه به جمکران می رفت و تا پاسی از شب در جمکران می ماند و در پی دیدار مولا و مقدای جهانیان حضرت ولی عصر«عج» بر می آمد و معتقد بود هرکس به دیدار حضرت مولا نائل آید حلال مشکلات خواهد شد.

  هر که به دیدار تو نائل شود   

                                        یک شبه حلال مسائل شود  

و هر جمعه انتظار آمدن حضرت را داشت و زبان حالش این بود که ای خدا این جمعه هم آمد و رفت، از یوسف فاطمه هم خبری نیست. شهید مرتضی آب حیات خود را در سبوی حضرت ولی عصر«عج» می دید.

      من با تو زنده ام ای نازنین  

                                       آب حیات من اندر سبوی توست

و ورد زبانش این بود:

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

                                 دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

                                   کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی

و پیوسته در هر فرصتی به زیارت کریمه اهل بیت حضرت معصومه«س» می شتافت و با تمام وجود و فارغ از همه هیاهوهای دنیوی با چشمانی اشکبار زیارت نامه حضرت را می خواند و سر بر آستان پاسبان ملائک حضرت معصومه  (س)می رسانید و بوسه بر ضریح مقدس می زد و بهره معنوی می برد.

 حال مرتضی گاه آنقدر خوش بود که ما بر او رشک می بردیم و بر حال خود غبطه که چرا چنین حالی نداریم.

آری آری شهید مرتضی آیه مودت خوانده بود: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له حسنا، ای رسول ما به امت بگو من از شما اجر رسالت جز این نمی خواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندانم منظور دارند و هرکس کارنیکویی کند  به خویشان پیامبر مودت داشته باشد بر او در کار نیکویش پاداش نیک می افزاییم و کمبود های آن را جبران می کنیم.                                                و از نبی مکرم اسلام حدیث خوانده بود که حب آل محمد خیرٌ من عباده سنه و من مات علیه دخل الجنه. یک روز دوستی آل محمد بهتر از یک سال عبادت است و کسی که بر آن دوستی بمیرد داخل بهشت می شود.

شهید مرتضی داشته های خود را از کرم اهل بیت«ع» می دانست.

من ز خود هیچ ندارم که بدان فخر کنم

                                    هر چه دارم همه از آل محمد«ص» دارم

 

عشق به نماز و عبادت

از ویژگی های شهید مرتضی عشق ورزی به نماز، عبادت، تهجد و شب زنده داری بود. سرآغاز این عشق ورزی در دنیا از خانواده که کانون تربیت و تعالی است شروع می شود. شهید چون در خانواده ای مومن و متعبد پرورش یافته بود با عبادت مانوس بود و در دوران طلبگی این عشق ورزی کمال یافت و متجلی شد.

ذی طلبگی، دروس حوزوی، انفاس قدسی اساتید اخلاق و معارف و محیط پیرامونی غبار از چهره جان می شوید و روح و روان انسان را از خاک دان تعلقات می رهاند و گناهان و معاصی را از لوح دل می شوید و فطرت پاک و خداجوی انسان را حیاتی دوباره می بخشد و عهد الست را یاد اورانسان می کند و شبنم عشق ریخته در خاک بیخته انسان را به انسان یاد آور می شود.

خاک تو آن روز که می بیختند

                                    شبنمی از عشق در او ریختند

این شبنم عشق در صدد پیوست به اقیانوس بر می آید و بهترین شیوه برای پیوست به اقیانوس نماز و عبادت و تجهد و شب زنده داری است.  نماز و عبادت اکثیری است که قدر آن را فقط انبیاء و اولیاء و عده ای خاص از علماء و زهاد درک می کنند.                                    شهید مرتضی در پرتو طلبگی به اکثیر، عشق به نماز و عبادت و تجهد شب زنده داری دست یافته بودو راحتی و آرامش خود را در نماز و عبادات و ذکر پروردگار می یافت. الا بذکر الله تطمئن قلوب. آگاه باشید که دل ها تنها با یاد و ذکر خداوند آرام می گیرد.

به همین خاطر دائما لبان و زبان و قلبش به ذکر و یاد خداوند مترنم بود و به نماز اول وقت، نماز جماعت، نماز شب و شب زنده داری بعنوان معراج مومن می نگریست و در صدد بود ره صد ساله را با مرکب معراج مومن یک شبه طی کند و با اه شب به کلید گنج مقصود رسد.

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

                               بدین راه و روش می رو که به دلدار پیوندی

به خاطر اینکه شب در خواب نماند و موفق به خواندن نماز شب شود ساعت زنگ خود را ساعاتی قبل از اذان تنظیم می کرد و با آن بر می خواست و وضو می گرفت و در گوشه ای از مدرس یا نمازخانه مدرسه به نماز می ایستاد و نماز شب می خواند و خیلی اوقات دوستان دیگر را که به او توصیه کرده بودند آنها را بیدار کند برای نماز شب بیدار می کرد. (در این فصل به خاطر اقصار به بحث نماز شب در آیینه آیات و روایات نپرداختیم.)       

عشق به قرائت قرآن ودعا و نیایش   

از ویژگی های بارز شهید مرتضی عشق به خواندن قرآن و ادعیه و مناجات های وارده از اهل بیت «ع» مانند دعای کمیل، ندبه، مناجات شعبانیه، مناجات خمس عشر و صحیفیه سجادیه بود به همین خاطردر جلسات  قرآن و در دعای کمیل حرم و یا دعای ندبه جمکران شرکت می کرد و با خداوند  راز و نیاز می کرد و به دنبال این حقیقت بود که عشق غیر خداوند را از صحرای دل بیرون کند و به مصداق شعر زیبا و پر مغز ابوسعید ابوالخیر شود.

دل جز ره عشق تو نپوید هرگز

                                      دل جز سخن عشق نگوید هرگز  

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

                                     تا مهر کسی در آن نروید هرگز.

 

اخلاق نیک، تبسم برلب و خوش رویی

از ویژگی های بسیار محسوس و جاذب شهید مرتضی که از او یک چهره بهشتی ترسیم کرده بود. اخلاق نیک و پسندیده اسلامی و داشتن تبسم بر لب و خوش رویی بود. و شهید مصداق واقعی کلام امیر بیان علی«ع» در حکمت 333 بود. المومن بُشرِهُ فی وَجهِه و حُزنُهُ فی قلبه. شادی مومن در چهره اش و اندوهش در دل اوست.

یکی از ضرورت های لازم زندگی سعادتمند و بهشتی لبخند بر لب داشتن و با اخلاق نیک و خوش رو با مردم برخورد کردن است، چون هیچ چیزی مانند اخلاق و تبسم و با خوش رویی جلب محبت نمی کند و دلها را به هم پیوند نمی دهد. در کتاب تحف العقول از علی«ع» نقل شده است که حضرت فرمودند:« اِنَّ اَحسَنَ ما یُاَلِفُ بِه قلوب. بهترین راه برای نفوذ در دل دوستان و زدودن کینه از دشمنان گشاده رویی است.»               به همین خاطر همواره این سوال درباره صاحب خلق عظیم پیامبر اکرم(ص) ( انک لعلی خلق عظیم . همانا تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری.) مطرح بوده و هست که آیا پیامبر اکرم«ص» اکرم«ص» با خلق و خوی نیکوی الهی و نبوی خود اسلام را گسترش داد یا با مجاهدت و شمشیر، اخلاق مداران و شیفتگان اخلاق پیامبر«ص» اخلاق نبوی را کارآمد تر از شمشیر دانسته و دلائل خود را برای اثبات این حقیقت بیان کرده اند و گفته اند که وجه تمایز پیامبر«ص» با دیگران در اخلاق اوست و حضرت نماد اخلاق نیکو بودند و هدف از بعثت خود را تکمیل اخلاق می دانند.    اِنَّما بُعثَتُ لِاُتَمِ مَکارِم الاخلاق. به راستی که من برای کمال رساندن مکارم اخلاق مبعوث شده ام.

و شهید مرتضی همیشه متبسم و خنده رو بود و هرگز انسان حزن و اندوهی در سیمای او مشاهده نمی کرد و زنده به اخلاق بود و می دانست که اقوام روزگار به اخلاق زنده اند و مصداق این شعر بود.

اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

                                      قومی گذشت فاقد اخلاق مرده اند.

عشق به جهاد و شهادت

شهید مرتضی عاشق جهاد و شهادت بود. مدرسه علمیه رسول اکرم«ص» فضایی بسیار انقلابی و جهادی داشت و بوی شهادت از آن به مشام می رسید. با آغاز هرعملیات رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل جمعی از طلاب مدرسه به جبهه می رفتند و تعدادی به خیل شهداء می پیوستند. مدیریت مدرسه و طلاب هر ماه و در هر عملیات شاهد به معراج رفتن شهداء خونین بال مدرسه بودند. و ما برای تشیع طلاب شهید به نقاط مختلف کشور می رفتیم. یک روز به بندر عباس، روز دیگر به کرمان و فردا روز به فارس و بوشهر و دزفول می رفتیم. روز و ماهی نبود که خبر شهیدی به مدرسه نیاید و و حال و هوای بچه ها را حال و هوای جهاد و شهادت نکند.                                                  این فضای عطرآگین به جهاد و شهادت انگیز طلاب را برای حضور در جبهه ها چند برابر می کرد و دلبستگی به دنیا و مقامات دنیوی و رضایت دادن به حیات دنیا را برای مان مشکل می نمود.

شهید مرتضی که از خانواده های مذهبی و انقلابی بود و دل در گرو اسلام، انقلاب اسلامی و امام خمینی و آرمان های بلند آن حضرت  تاریخ داشت و در این فضای معطر به رایحه شهادت درس می خواند، همواره بی تاب حضور در جبهه بود و آرزوی شهادت می کرد. و اب حیات خود را در خاک سر کوی دوست جستجو می کرد.

آب حیات من است خاک سر کوی دوست

                                گر دو جهان خرم است ما و غم روی دوست.

و به دنبال رسیدن به خال لب دوست بود.

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

                                         چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم 

و عاقبت به دنبال خال لب دوست و دیدن خال هندوی دوست به جبهه ها رفت و سخنش این بود:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

                                   به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

یعنی اگر حضرت حق ما را به دوستی بپذیرد و دل بی قرار مرا به دست آوررد و آرام ببخشد، با شهادت به خال هندویش و نگاهش و پذیرش همه سرمایه و داراییم را و همه ملک وجودی را به خال هندویش می بخشم . عاقبت چنین شد و آن غزیز در تاریخ 4-10-1365 در  منطقه عملیاتی اروند  بانگ یا ایتها النفس المطمئنه از حضرت دوست شنید و محو زیابایی خال لب دوست گشت و آب حیات از کوی پروردگار نوشید.

و مفتخر به مصداق سخن خداوند گردید.     

«وَلا تَحسَبَنَ الذینَ قُتلوا فی سَبیلِ الله اَمواتاً بَل اَحیاء عِندَ رَبِهِم یَرزقون شد و فَرَحینِ بِما اتاهُم الله گردید»                                   

 خبر شهادتش  دوستان را محزون و  فضای  مدرسه  رسول اکرم (ص)  و روستای  چاه  پیر  را عطر  اگین را یحه  شهادت  نمود .  

                                               

                                                   

علیرضا کشاورز بارگاهی

امام جمعه سعد آباد  

بازمانده از قافله شهادت

                         26-5-1395          

 

شهید مرتضی جمالی؛ مردی از دیار تنگستان

مرتضی جمالی فرزند خضر در سال 1344 در خانواده‌ای سبز سیرت و روشن اندیش در روستای چاه پیر از توابع شهرستان تنگستان چشم به بیکرانه آفاق هستی گشود.

 

 

شهید روحانی: مرتضی جمالی

نام پدر: خضر

تاریخ تولد: 1344

محل تولد: روستای چه پیر از توابع تنگستان

تاریخ شهادت: 1365/10/04

محل دفن: گلزار شهدای روستای چاه پیر

مکان: اروند

مرتضی جمالی فرزند خضر در سال 1344 در خانواده‌ای سبز سیرت و روشن اندیش در روستای چاه پیر از توابع شهرستان تنگستان چشم به بیکرانه آفاق هستی گشود.
در ایام شکوفایی انقلاب اسلامی در سال 1357 که حدود 13 سال داشت عاشق و دلباخته‌ی امام و اهداف بلند انقلاب اسلامی شد و سمت بهار را پیدا کرد.
او با شرکت شورآفرین در راهپیمایی‌ها، فعالیت‌های تبلیغی و پخش اعلامیه‌ها و... در مسیر معرفی انقلاب در سال های قبل و بعد از انقلاب لحظه‌ای از پا ننشست و بدین سان مسافر همیشگی جاده‌های روشنی و میهمان ضیافت پر خون و خطر عشق بود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی خود را در روستای خود سپری کرد. پس از اخذ دیپلم تجربی، روانه فضای عطرآگین و لحظه‌های آکنده از روشنی و طراوت و صفای حوزه علمیه شد. با نبوغ و استعداد سرشار و علاقه زائدالوصفی که به علوم و معارف اسلامی داشت تحصیلات حوزوی را با موفقیت پشت سرگذاشت.
با آغاز شدن تهاجم ناجوانمردانه خفاشان شب پرست و باز شدن در بهشت شهادت: با کوله‌باری به وسعت گلواژه های استقامت و خلوص و ایثار و دلی آکنده از تاب و تب پرواز روانه جبهه شد. در جبهه با دو سلاح علم و رزم به جهاد بی‌امان با دشمنان اسلام و اداء تکلیف آسمانی خود پرداخت.
به شهادت تمام همسنگران و یاران،‌ در همه عملیات‌ها و ماموریت ها در نهایت شجاعت و اخلاص عمل می‌کرد و عشق به شهادت در سیمای نورانی‌اش موج می زد. مرتضی با علم و عمل که در لحظه لحظه‌اش عشق شهادت و پرواز موج می‌زد سرمشق همه رزمندگان و همسنگرانش بود. او از آبشار نورافشان تعالیم قرآنی و روایات ائمه هدی (ع) به انتشار آیه‌های نور می پرداخت و همچون پدری دلسوز و برادر و معلمی مهربان به توضیح و تشریح احکام اسلامی می‌نشست.
در نمازهای شب خود که طنین گریه‌های باران خیزش همدوش نسیم سجاده های نافله‌ در خط مقدم می پیچید از خداوند طلب شهادت می‌کرد.
سرانجام در شب 4/10/1365 در منطقه‌ی اروندرود هنگام عملیات کربلای 4 به روی سرخ‌ترین مرگ ها و آسمانی ترین پروازها لبخند زد و سرمست از صهبای سحرزاد شهادت به دیدار معشوق شتافت.
پیکر لاله‌پوش آن جرعه نوش صهبای بهشت، چندین سال مفقود و در غربت و بی‌نشانی به روی شانه‌های اروند نظاره‌گر خاکیان بود. تا اینکه پس از سالها غربت، پیکر مطهرش توسط گروه تفحص پیدا شد و به وطن بازگشت و پس از تشییع برشانه‌های صبور امت حزب الله، به خاک سپرده شد.