زندگی نامه حجت الاسلام علیرضا کشاورز بارگاهی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم وَ صَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِین» 

زندگی نامه حجت‌الاسلام علیرضا کشاورز بارگاهی

 امام جمعه سعدآباد   به قلم خودشان

  اینجانب علیرضا کشاورز بارگاهی فرزند  محمد  در روز   پنجشنبه  13 فروردین ماه سال 1343  مطابق با 19  ذی القعده  1383 هجری  قمری  در سالروز ولادت  حضرت  اسحاق  نبی  علی نبینا و علیه السلام در  روستای کهن و باستانی بارگاهی ، شهرستان دشتستان استان بوشهر در خانواده ای مذهبی و کشاورزکه مسولیت کدخدایی روستا را  نیزبر عهده داشتند چشم به جهان گشودم   

 

 

  البته  تاریخ تولد حقیر در شناسنامه 7/5/1343 ثبت  شده است  که  این تاریخ تولد واقعی نیست

 دلیل  تاخیر  ثبت تاریخ وقایع ولادت  در شناسنامه  به این خاطر  بود ه است  که ماموران  ثبت احوال  در گذشته ،سالی دو نوبت  به  روستاها  می امدند و وقایع ولادت را  ثبت می کردند

نوبت اول  در نیم فصل اول  سال ، قبل از  شهریور و یا مهر و  نوبت دوم  درنیم  فصل دوم سال ، قبل از  بهمن و یا اسفند  همان سال بوده است   

البته  اگرخانواده  های  روستایی صاحب فرزند  می شدند  و به اداره  ثبت  و احوال  منطقه   خود مراجعه  می کردند ثبت  برای فرزندانشان شناسنامه صادر می کردند  اما  مردم روستاها ترجیح می دادند تا ماموران به  روستا یشان  ایند و برای   فرزندان انها شناسنامه صادر کنند  به  همین خاطر نوع ولادتها ی ثبت  شده  در  گذشته  واقعی  نیست  واکثرا با تاخیرمی باشد                   

اما اینکه  من از کجا می دانم   ولادتم  در  سیزده  فروردین  سال 1343 بوده  است  و در تاریخ 7/5/1343   نمی باشد بر اساس  این داستان  واقعی است  که از برادرانم نقل  می نمایم

داستان ولادتم در سیزده فروردین  

برادران  بزرگترم حاج رضا و عبداله  داستان را این گونه  برایم نقل نموده اند   

  روز  سیزده فروردین  سال 1343 ما با تعدادی از بچه های  محل  به  صحرا وطبیعت  رفته  بودیم و اتفاقا  یک بچه خرگوش راکه در ان زمان  در طبیعت  سر سبز و  بی نظیر  بارگاهی فراوان یافت می شد  گرفته و با  خود  به منزل  اوردیم .

و قتی وارد  منزل و حیاط خانه  شدیم   تو تازه  ولادت یافته  بودی  و خانواده امان از ولادتت بسیار خوشحال بودند و ما هم بسیار  خوشحال  شدیم که برادری  به  جمع  برادرانمان  افزوده  شد 

 

  

  علت نام گذاری  به علیرضا

از انجا  که پدرم مردی علاقمند به خاندان عصمت  و طهارت و اهل بیت علیهم السلام  بود و برای  پدر بزرگمان کربلایی رضا که مرد ی شاخص  در دشتستان و منطقه بود ،احترام  ویژه ای  قایل بودند نام مرا علیرضا نامیدند

  تا هم اظهار محبتش به  امام علی  وامام رضا  علیهما السلام را  اشکار  نموده باشد  و هم نام نیک  پدر  را  زنده  نگاه  داشته  باشد و هم اینکه نظم اسم گذاری فرزندان  را رعایت  کرده  باشد

   زیرا نام برادر بزرگمان را رضا برگزید و نام برادر قبل از من را غلامرضا و نام  برادر بعد از من را عبدالرضا  گذاشت

   البته نام برادر دومم  عبداله  است  و پدر بزرگم  این نام را برای او انتخاب کرده است  

دوران کودکی و نوجوانی  وجوانی   

 دوران کودکی و نوجوانی  وجوانی را در روستا ی بارگاهی  سپری کردم  . دوران  تحصیلی دبستان  را تاکلاس سوم در مدرسه نادربارگاهی  که بعد از انقلاب به ایمان  تغیر  نام داده شد  و اکنون بنام مدرسه شهداء بانک  ملی نام گذاری  شده است  گذراندم و کلاس چهارم و پنجم را در مدرس ابتدایی بوستان  دهقاید که  بعدا ز انقلاب به شهید بهشتی تغیر نام داده  شد  گذراندم

 اموختن قران

  پس از اخذ مدرک ابتدایی در یک تعطیلات تابستان ، قران  را در مکتب خانه ای در بارگاهی   نزد حجت الاسلام  سید غلامحسین موسوی  نژاد از اهالی روستای  نظراقا  ختم نمودم و  از ان زمان در مجالس مقابله و قرائت  قران شرکت  و به  خواندن ادعیه  روی اوردم

 

دوران تحصیل

 تحصیلات دوره  راهنمایی را در مدرسه رازی دهقاید  که بعد از انقلاب به ایت الله منتظری و سپس به ادب تغیر نام داد  به اتمام رساندم    و تحصیلات دوره  دبیرستان را در مدرسه شهید بهشتی  برازجان سپری  کردم

 

  عکس کلاس  دوم دبیرستان

فعالیت های اجتماعی

   در زمان تحصیل در دبیرستان  درزادگاهم  بارگاهی  کلاس  اموزش  روخوانی  قران برای جوانان دایر می نمودم  ودر مسجدمحل دعای کمیل و زیارت عاشورا و توسل و.....را می خواندم  

 در دوران راهنمایی و دبیرستان عضو فعال  انجمن اسلامی مدارس  بودم و فعالیتهای اجتماعی  سالم داشتم و از داوران جوانی و آغازین روزهای اوجگیری انقلاب اسلامی  در  سال 57 13تا کنون در  جرگه انقلابیون انقلاب اسلامی و عضو فعال  بسیج مستضعفان و پایگاه مقاومت کربلای بارگاهی  و عضو  بسیج  مرکزی برازجان  بوده ام و اکنون  عضو حوزه شهید بهشتی سعداباد  و پایگاه کربلا بارگاهی  می باشم وخود را بسیجی  ومریدامام و مطیع رهبر معظم انقلاب اسلامی می دانم

دیدار اولین عالم بزرگ

 اولین  عالم بزرگ و انقلابی را  که بعد از پیروزی  انقلاب  به صورت حضوری ملاقات کردم ایت الله شهید دکتر بهشتی رضوان الله تعالی علیه  بود که در سالهای اول انقلاب  به برازجان امده بود  

من و تعدادی  از دانش اموزان عضو انجمن اسلامی مدرسه شهید بهشتی برازجان (که در ان  زمان به  فرخی و به  رضایی نامیده  می شد)      برای  حضور در  سخنرانی این دانشمند  بزرگ به  محل  سخنرانی درمیدان  امام خمینی  ره  جلو بانک  ملی  مرکزی  برازجان  امدیم

 ایشان در ان روزهای  پر التهاب ، ازناحیه   منافقین و طیف طرفدار  بنی صدر  سخت مورد  اتهام  بود  .

 خوب  به یاد دارم  به  مجرد  وارد  شدن  به    محل ومجلس  سخنرانی  عکسی  از بنی صدر را  که  بعنوان  رئیس جمهور  روی میز سخنرانی  گذاشته بودند پایین گذاشت 

 همهمه ای جمعیت  حاضر  طرفدار بنی صدر  را در گرفت اما ان عالم بصیر و  راد مرد  دیندارمتقی و سیاس  باذکاوت و خطیب توانا  به همهمه   جمعیت  توجهی  نکرد و سخنرانی  کوتاهی  در باره  شناخت  حقیقت  بیان  کرد و بعد از ان با یک ماشین  مزدای سواری قرمز رنگ  به  اتفاق   بچه های سپاه  به  محل سپاه  پاسداران  انقلاب اسلامی که ان زمان پشت کارخانه یخی کمار جی در بلوار جمهوری اسلامی بود  رفتند            

  پس از پایان تحصیلات دوره دبیرستان و یک روز پس از  اتمام  امتحان  نهایی سال چهارم  دبرستان ،  در تاریخ 25  تیر ماه  سال 1362  به   اتفاق  جمعی از جوانان و داوطلبان دشتستانی  ازطرف سپاه دشتستان از برازجان  به  پادگان شهید دستغیب شیراز اعزام  شدیم  وپس از   گذراندن  دوره کوتاه  امداد گری   در شیراز با پرواز به  تبریز رفتیم  و از انجا به جبهه غرب و منطقه  عملیاتی  والفجر دو وارد و در عملیات والفجر دوشرکت کردم 

 پس از چند ماه حضور در جبهه  درتاریخ 1362/7/10 از جبهه  به زادگاهم بازگشتم و به فکر رفتن  به   حوزه  افتادم 

 

 داستان علاقه ام برای  رفتن به حوزه علمیه

 علاقه رقتن من  به حوزه به دوران  تحصیلات راهنمایی باز می گردد دقیق به  یاد دارم که در کلاس سوم  راهنمایی  وقتی فرم انتخاب شغل  اینده را پر کردم من شغل روحانی  را برگزیدم

  دلیل این  انتخاب  این بود  که  همیشه  در ماه مبارک رمضان  منبر و روضه خوانی و مجلس  قرائت قران  در منزل ما برقرار بود و در ماه محرم وصفر منبر و روضه خوانی در محل وخانه ها برقرار می شد  

وروضه خوانان معروف ان زمان در  دشتستان مرحومین   حجج اسلام  حاج شیخ علی یزدان پناه ، حاج سید حسین حسینی مقدم  ،حاج شیخ حسین  عباسی ، حاج شیخ محمد  رزمجو  رحمت الله علیهم  اجمعین و حاج سید غلامحسین موسوی نژاد در بارگاهی به منبرمی رفتند و من از کوچکی  با منبر وروضه و ذکر اهل بیت علیهم السلام و با روحانیت و لباس  مقدس انان  و رسالتشان  مقداری اشناو مانوس بودم  و این  حضور  بر من تاثیر گذاشته بود    

عامل دیگر شوق به رفتن به حوزه این بود که من در اوایل  انقلاب  اسلامی  در دهقایدتحصیل می کردم  و در مسجد جامع حاضر  می شدم و از افاضات  منبری های برجسته ای که  از حوزه علمیه مقدسه  قم می امدند  فیض می بردم  و این شوق مرا برای رفتن به حوزه  بیشتر نموده بود  

 از سویی  وقتی  ارادت  قلبی و خالص  پدر بزرگ و پدرم  و خانواده ام  رابه روحانیت و سادات می دیدم  انگیزه رفتنم به حوزه دو چندان می شد   علاوه بر  اینکه  خانواده ام هم با رفتن من به حوزه موافق بودند و مرا  تشویق به رفتن می کردند

 اما از همه بالاتر لطف  پروردگار وعنایت اهل بیت علیهم السلام بود  که من  علاقمند به  رفتن به حوزه شد م

رفتن به حوزه  و موفق شدن  در ان سر و  معمایی است  پنهان، که تنها می توان گفت لطف  حق  انسان را به ان وادی می کشاند وشعرزیبای علامه طباطبایی  رضوان الله تعالی علیه بهترین  شاهد بر این مدعاست     

 مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

                           رخ شطرنج نبرد آن چه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سرِ خود مجنون شد

                         از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه

                                ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

(من به سر منزل مقصود نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد!)

و در قضیه  رفتن به  حوزه دست  حق در کار است گرچه ما ان دست  را نشناسیم و نبینیم   به قول پروین

 ما گرفتیم آنچه را انداختی         دست حق را دیدی و نشناختی

اولین گام برای رفتن به حوزه 

 پس از بازگشت از جبهه در مهر  ماه  1362در ابان ماه  1362   برای رفتن به حوزه  به اصفهان  سفر کردم   و به مدرسه  علمیه امام صادق ع و چند مدرسه  علمیه دیگراصفهان  مراجعه  نمودم   اما  همه مدارس  عذر اوردند  که وقت پذیرش تمام  شده  است  ومن ناامید به زادگاهم  بازگشتم 

 

 پس از بازگشت ازاصفهان  تصمیم به رفتن به خدمت  مقدس سربازی گرفتم و واز نظام وظیفه  ژاندارمری برازجان  دفترچه  اعزام اماده به خدمت  دریافت نمودم  تا از طریق سپاه  به خدمت سربازی  روم  .

اما با  وجود اینکه  جنگ بود و جبهه ها  نیاز به  نیرو داشت  اعزام  به خدمت و رفتن  به پادگان اموزشی به دلایلی  تاخیرافتاد  و من تا  اسفند  ماه  موفق  به  رفتن به  خدمت مقدس  سربازی  نشدم  

   در ان روزها  برادرم  عبداله  از  جبهه  به خانه   بازگشت هنگامی  که  از قصد من  اگاه  شد و دانست  که  می خواهم به حوزه  علمیه  بروم

گفت  کازرون هم حوزه خوبی دارد و من با طلبه های ان حوزه در جبهه هم سنگر  بودم  فعلا به  کازرون  بروید شاید پذیرش کنند

  حقیر پیشنهاد ایشان را  پسندیده  و  در نیمه دوم اسفند ماه سال ۱۳۶۲ به حوزه علمیه  صالحیه مکتب الصادق کازرون  {1} رفتم و  توسط حجت الاسلام  زنجبر مدیر داخلی  وقت حوزه  بدون  زحمت پذیرش شدم

 

 

 مدیریت  حوزه علمیه  کازرون   چند روز بعد از پذیرشم مراتب پذیرش و طلبه شدن مرا  را در حوزه  کازرون  طی نامه ای  رسما به حوزه   نظام وظیفه ژاندارمری  برازجان اعلام کرد ومن عملا  وارد حوزه  علمیه  کازرون  شدم و شروع به تحصیل نمودم 

درحوزه  کازرون علاوه بر خواندن دروس مقدمات  حوزوی  در نماز جماعت مسجد کنار مدرسه  علمیه  که به امامت   دانشمند متقی و بسیار مورد اعتماد مردم کازرون حضرت  ایت الله  مختاری  اقامه می شد  حاضر می شدم    ودرروزهای  پنج شنبه درکلاس درس اخلاق مرحوم ایت الله اسداله ایمانی نماینده  ولی فقیه و امام  جمعه فقید شهرهای کازرون، بوشهر ، شیراز که ان زمان مدیرحوزه و امام جمعه کازرون  بود شرکت می کردم   و  بهره  می بردم  

 

 در فروردین  1363  من و همه طلبه های مدرسه علمیه کازرون برای   زیارت  کریمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها و دیدار  علمای بزرگ قم  در قالب یک اردوی سیاحتی  زیارتی به قم مشرف  شدیم و به زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها و دیدار با  علمای بزرگ قم و زیارت مسجد جمکران نایل امدیم   در این  اردو  شوق رفتن به حوزه علمیه  مقدسه قم در من وتعدادی از دوستان پدید امد                       پس از بازگشت از قم و تعطیل شدن دروس  حوزه به زادگاهم بازگشتم و درتاریخ  3/8/ 1363  به جبهه غرب و  قصرشیرین اعزام  شدم  و  پس از سه ماه حضور در جبهه  در تاریخ 1363/6/4 به  زادگاهم بازگشتم 

 

     مقدمه رفتن به قم

 چند روزپس از بازگشتن ازجبهه و استراحتی کوتاه  به  کازرون رفتم و با تعدادی از دوستان طلبه  دیدار نمودم  بعضی از دوستان  پیشنهاد دادند  برای  ادامه تحصیل  برویم  قم  من هم پیشنهاد انان را پسندیده  وباانهابه قم رفتم ودر امتحان  ورودی پذیرش  مدرسه علمیه  رسول اکرم ص که  زیر نظر  ایت الله منتظری  اداره  می شد  شرکت کردم و موفق به پذیرش در ان مدرسه  شدم  {2 }

 

 در مهر ماه  سال ۱۳۶۳  رسمابه عنوان طلبه مدرسه  علمیه  رسول اکرم  ص قم  شروع به  تحصیل نمودم   در ان مدرسه از محضر حجج اسلام علیزاده دزفولی ،علی دوستی ،موسوی جزایری ، فتوحی همدانی ،صلواتی و  استاد شهید شیر زاد  دزفولی کسب فیض نمودم  .

 

مدرسه رسول اکرم ص طلابی رزمنده و درس خوان داشت    یک پای انها در میدان  جنگ و جبهه و پای دیگر در کلاس درس  بود در اکثر عملیاتها شرکت می کردند

  در هر عملیات تعدادی ازطلاب مدرسه به  شهادت  می رسیدند و یا  به اسارت  در می ادند و یا مجروع و جانبازاز جبهه باز  می گشتند  استاد فرزانه شهیدم شیرزاد و هم  کلاسی عزیز و محجوبم  شهید علیرضا صلواتی ،استاد و شاگرد  از دزفول و  هم هجره ای عارف والا مقامم ، شهید  مرتضی جمالی از چاه پیر تنگستان وهم  استانی عارف و دلداده به معشوق شهید اسماعیل رستمی از روستای خیار زار  شبانکاره دشتستان نمونه هایی  زیبا و جاودان  ازطلاب  به مسلخگه عشق  رفتگان مدرسه  رسول اکرم ص می باشند  

امید وارم  نسیم فیضشان  بر من و همه  دلبستگان به  عالم خاک  بوزد و در قیامت ازدریافت کنندکان  شفاعتشان باشیم 

   

 از راست به چپ کشاورزبارگاهی ، موسوی از تهران ، مرحوم قدوسی   (اگرش) از بوشهر ،شهید مرتضی جمالی

دروس مقدمات ،ادبیات و منطق و اصول  مظفر و فقه را  تاپایان شرح لمعه  در ان مدرسه خواندم  و بعد از ان در دروس ازاد و بیرون مدرسه  شرکت نمودم

درس رسایل را نزد آیت الله  رضا استادی و مکاسب را  نزد آیت الله اسداله  عندالیب وکفایه در اصول و بدایه ونهایه در حکمت و فلسفه را نزد آیت الله  علی محمدی  خراسانی اموختم  و دوسال  در  درس خارج فقه  مرحوم آیت الله ابوالفضل خوانساری شرکت  و خوشه چینی نمودم      وسه سال در درس تفسیرقران عالم ربانی علامه  عبداله جوادی آملی شرکت و کسب فیض نمودم 

در طول  اقامتم در  قم از محضر مبارک اساتید  اخلاق حوزه ان زمان    حضرات  ایات  مشکینی ، بهاء الدینی ،احمدی میانجی،  شب زنده دار جهرمی ، عراقچی، مصباح یزدی و مظاهری  بهره بردم

توفیق حضور درجلسات  اعتقادات ایت الله مکارم شیرازی در مدرسه امیر المومنین ع  وجلسات خصوصی  ایت الله حس زاده  املی و  ایت الله راستی کاشانی را داشتم  

  در طول اقامتم در قم مرا توفیق رفیق بود  که اکثر افاضل و بزرگان  مطرح ان زمان حوزه  مقدسه قم مانند ایات عظام  اراکی ، گلپایگانی ، مرعشی نجفی،فاضل لنکرانی ، بهجت ،  موسوی اردبیلی، مرتضی حایری یزدی ،انصاری شیرازی ،میرزااحمددشتی وسایر بزرگان  را دیدار و یا در نماز جماعت انان  شرکت نمایم

 حقیر درکسب فیض  به صورت  غیر حضوری و گاه حضوری بیشترین استفاده  را در حوزه اخلاق  از محضر استاد فرزانه و عالم  ربانی  عارف بی بدیل وبی نظیر وظریف نکته  سنج مرحوم  ایت الله حایری شیرازی امام جمعه فقید شیراز  رحمت الله علیه وعارف نورانی وخائف ازپروردگار و صاحبدل مسیحا  نفس  حضرت ایت الله  محمدی گیلانی رضوان الله تعالی علیه برده ام

یک بار هم بمناسبت قیام نوزده دی  محضر امام  خمینی رضوان الله تعالی علیه شرفیاب  شدم   که ان خاطره جز شیرین ترین خاطرات دوران طلبگی من می باشد و رهبر فرزانه  انقلاب امام خامنه ای  حفظ الله را درایام مسئولیت  امامت  جمعه  به  کرات دیدار  نموده ام و از محضرش فیض برده ام

 سال ازدواج

      حقیر در سال  1366  به  سنت نبوی ص عمل کردم  و  با دختر عمویم ازدواج نمودم که  حاصل این  ازدواج   دو پسر با نامهای  مصطفی و محمد حسین  و یک دختر بنام  زینب است. 

فعالیتهای سیاسی و اجتماعی     

  در سالهای اقامتم در قم  به عضویت تیپ رزمی و تبلیغی امام صادق ع در امدم  وچند ین بار دیگر توفیق یافتم در جبهه های  حق  علیه باطل  بعنوان طلبه  رزمنده  حضور یابم

 و در مجموع   ۱۳ ماه سابقه حضور در جبهه دارم و درعملیات های  والفجر دو و کر بلای پنج شرکت ودر جبهه های غرب منطقه  حاج عمران و پیرانشهر و قصر شیرین  در  جبهه  جنوب  منطقه خرمشهر و ابادان و فاو  حضور یافتم  

 

  ودرمدت اقامتم در قم علاوه  بر  شرکت در کلاس  ودرس  در مجمع طلاب بوشهری وجلسات علماء و فضلای بوشهری  که با مدیریت ایت الله حسینی بوشهری نماینده محترم مجلس خبرگان و مدیر سابق حوزه های علمیه   برگزار می گردید شرکت می نمودم و مسئول مالی صندوق  طلاب دشتستان بودم   وباهمه طلاب دشتستانی مراوده و دوستی داشتم وبا اکثر  طلاب استان بوشهر دوست و ملازم بودم

   

فعالیتهای تبلیغی

  درسالهایی که قم بودم اکثر  تابستانها  به دشتستان  و  زادگاهم  بارگاهی می امدم و باسازمان تبلیغات اسلامی   دشتستان همکاری  می نمودم و  کلاسهای تابستانه قران ، احکام ،عقایدو قصه گویی را اداره می کردم  و در فصلهای  تبلیغی  هرگاه  به  زادگاهم  می امدم   در محل و مسجد صاحب الزمان عج منبر  می رفتم

در سال ۱۳۷۵  از  قم به دشتستان و زادگاهم  بارگاهی آمدم و به کارهای تبلیغی مشغول بودم  تا اینکه  به  پیشنهاد حجت الاسلام  حسن مصلح  امام جمعه   معزز برازجان  که مسئولیت  سازمان تبلیغات اسلامی دشتستان   را  عهده  دار بودند

در  تاریخ 9-9-1376   بعنوان روحانی مستقر به سعدآباد امدم و معارفه  شدم  . به لطف  عمیم پروردگار و عنایات   لطیف اهل بیت  علیهم السلام  از آن تاریخ تاکنون در این شهر ساکن  هستم.

 مدت  17 سال بعنوان روحانی  مستقر با سازمان تبلیغات همکاری نمودم و13 سیزده  سال در سنگر امامت جمعه سعدآباد انجام وظیفه نمود ه ام

(   لازم به ذکر است      بعضی از سالها در حالی که روحانی مستقر بودم   مسئولیت امامت  جمعه را هم عهده دار بودم   و چندین سال  مسئولیت مشترک  داشتم     کما اینکه  هم اکنون هم دفتر ازدواج دارم  هم مسئولیت  امامت جمعه  )

 از سال 1381 تاکنون  توفیق سردفتر ی دفتر ازدواج رسمی شماره ۳۴ سعداباد  را دارم 

 

  خداوند را  سپاسگزارم که  به من توفیق ، ابرو و عزت داد  تادر  مدت  اقامتم  درشهر و بخش  کهن سعداباد  منشا بسیاری از خیرات باشم و با مردم  برادر، دوست ومهربان  و درشادی و غم انا ن با انها شریک  باشم  تاکنون هر انچه  از دستم  برامد ه به  انها خدمت  کرده ام  و برای تعالی  منطقه  کوشش نموده ام

حقیر حد اکثر  همکاری‌و تعامل  را با  هیات مذهبی و مساجد و  نهادها ی انقلابی و ادارات دولتی  بخش و شهرستان  و استان  در حوزه های  سیاسی ،فرهنگی ،عمرانی  واجتماعی داشته ام  

البته حوزه دوستی  و علاقه  من به مردم ، تنها منحصر به   مردم بخش وشهر سعداباد نیست . انان که مرا می شناسدو معاشرند اگاهند و  می دانند  که   ملاک  دوستی و محبتم به مردم  بر اساس  عمل به  سیره  پیامبر رحمت و مهربانی حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی  صل الله علیه و اله  می باشد  


فَبِما رَحمَهٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم ۖ وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِکَ ۖ فَاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم وَشاوِرهُم فِی الاَمرِ ۖ فَإِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلینَ
به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [= مردم‌] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب! و در کارها، با آنان مشورت کن! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، (قاطع باش! و) بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد. ﴿ ایه  159 سوره ال عمران ﴾

 وعمل  نمودن به دستور  امیر بیان علی ع به مالک اشتر است  که می فرماید  وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ اَلرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ اَلْمَحَبَّهَ لَهُمْ وَ اَللُّطْفَ بِهِمْ وَ لاَ تَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضَارِیاً تَغْتَنِمُ اَکْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا اَخٌ لَکَ فِی اَلدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی اَلْخَلْقِ

مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز . چونان حیوانی درنده مباش که خوردنشان را غنیمت شماری ، زیرا آنان دو گروهند یا همکیشان تو هستند یا همانندان تو در آفرینش (نامه  53 نهج البلاغه )

 و بر اساس عمل  به  سخن سعدی در باب اول گلستان

  بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست

درویش و غنی بنده این خاک درند   و آنان که غنی ترند محتاج ترند

آن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم

 گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.

به بازوان توانا و قوت سر دست   

                                 خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست  

نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید     

                                   که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست

هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت   

                                         دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده  

                                        و گر تو می‌ندهی داد، روز دادی هست

بنی آدم اعضای یکدیگرند               که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار         دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی               نشاید که نامت نهند آدمی

 

حقیر مانند  ابوالحن خرقانی ان عارف سوخته جان  می اندیشم   که فرمود  اگر به ترکستان تا به شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است

همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است.

کاشکی بدل همه‌ خلق، من به مردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید…

 کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید.

کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید. بهترین چیزها دلی است که در وی هیچ بدی نباشد.

  در پایان   از رب رحیم ودود  مسئلت می نمایم  در باقی مانده از عمرم  توفیق  عبادت وخدمت به  خلق و  عاقبت به  خیری به من عنایت فرماید  و این دعای زاکیه حضرت ولی عصر روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا را در حق من مستجاب گرداند  اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَهِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَهِ وَ صِدْقَ النِّیَّهِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَهِ

 خدایا، توفیق فرمان بری، و دوری از نافرمانی، و درستی نهاد و شناخت واجبات را روزی ما بدار و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار،

  {اللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ امُورِنا خَیْراً: «خدایا آخر و عاقبت کارهای ما را ختم به خیر کن}

علیرضا کشاورز بارگاهی

  تاریخ  نگارش 7-5-1397

پی نوشته 

1 -حوزه علمیه صالحیه مکتب الصادق کازرون قدمتی سیصد ساله دارد. اما بنای جدید آن درسال 1368توسط مرحوم  ایت ا لله اسداله ایمانی  بازسازی شد. هزینه بنای جدید توسط بانو سلامی  تامین شده‌است.

2-  ( مدرسه رسول اکرم ص در ساختمانی چند  طبقه در خیایان امامزاده ابراهیم قم   روبروی  امام زاده واقع بود  که اکنون محل ان تغییر کرده است)