حکایتی زیبا از تدبیرحاج محمد کشاورز بارگاهی 2

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

حکایتی زیبا از هوشمندی و تدبیر  پدرم مرحوم  حاج محمد کشاورز بارگاهی

 

درصبح روز اول تیر ماه سال 1360درحالی که آفتاب تابان، تازه سر  از کوه کیسکان برآورده  بود  و  نسیم صبحگاهی طبیعت را نوازش می کرد با پای  پیاده از خانه ، به قصد  جا بجایی آب نخلستان پشت سوری  که فاصله چند صد متری با  بارگاهی داشت  راهی باغ سور شدم .

قبل از ورود به باغ  دقایقی ، در کنار آب  نهری  که از چشمه سور روان و شتابان از وسط  چمنهای سبز طبیعی می گذشت  تا خود را به باغ برساند نشستم  و به تماشای عبور آب و رقص ماهیان کوچک  در آن پرداختم  و شعر حافظ را یاد آور شدم  

    بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین                                                                                                   کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

 سپس با خنکای آب صاف و زلال نهر، دست صورتم را شستشو دادم و با سلام و صلوات وارد باغ شدم     

درحالی که آرم آرم در باغ قدم  می زدم ، محو تماشای نخل های راست قامت وزیبا یی شدم  که برگهای سبز آن چون دفتر معرفت گردگارگشوده و مرا به شناخت حضرت دوست رهنمون  و یاد آور سخن لطیف  سعدی می نمود  

برگ درختان سبز پیش خداوند هوش    هر ورقی دفتریست معرفت کردگار

(برگ درختان سبز در  نظر  هوشیار   هر ورقش دفتریست معرفت کردگار) 

خیز و غنیمت شمار جنبش باد ربیع      ناله موزون مرغ بوی خوش لاله زار                                                                           

پرواز بلبلان خرما و گنجشک های باغ  برشاخه سارنخل ها ،همراه با موسیقی گوش نواز و روح پروری که از صدای چهچه ونغمه بلبلان خرما وصدای جیک جیک  گنجشک ها ، با وزش نسیم  بادصباح و خش و خش برگها  و با بوی خوش باغ در هم آمیخته بود  از باغ به گوش  و به مشام می رسید و آیه  اول سوره جمعه را یادآور می شد

یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْاَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ

آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است‏ خدایی را که پادشاه پاک ارجمند فرزانه است تسبیح می‏ گویند

   در حالی که  غرق تماشای  باغ بودم ناگهان  نگاهم   به بلندای چند نخل  کباب {1}متوسط که  ثمر و پنگهای{2} آن بریده شده بود افتاد

 

تعجب کردم  که چه کسی در این فصل که ثمر نخلها هنوز  نرسیده ، آنها  را بریده است؟

 داشتم فکر می کردم و در صدد بودم که به منزل باز گردم  و داستان را برای پدر و برادرانم بازگو کنم  ، که  پدرم و برادرم عبدالله هم زمان با هم وارد باغ  شدند و من جریان را برایشان  باز گو کردم  و آنها نخلها را مشاهده  کردند

 پدرم بنابر تجربه ای که  داشت فرمود  هر کسی این  کار را انجام داده کاری ناجوانمردانه  کرده است  اگر جرات داشت دشمنی خود را آشکار می کرد   کسی که  چنین کرده  قصدش دشمن تراشی برای من و شماست  و گرنه بریدن این تعداد نخل برای  ما که   چند صد اصله نخل داریم   ضرری   محسوب نمی شود         

 گویا پدرم با خود  زمزمه  می کرد  و می گفت  ان شاء الله  کور خوانده است کسی که دست به چنین کاری زده است ،من گرگ باران  دیده هستم  و از این حوادث بسیار دیده ام و نه  درخت بیدم که به این بادها بلرزم  تجربه ام  بالاتر از آن است که با چنین رفتاری گرفتار  دشمنی با کسی شوم

   برادرم عبداله که جوانی شجاع ، نترس ، دلیر و اهل جبهه وجنگ بود و اکثراوقات با اسلحه  شکاری سرکار داشت با دیدن نخلها  دچار احساسات شد  رو به  به پدرم کرد و  گفت:

من یقین دارم کار فلان کس است  و من او را تنبیه می کنم  و جزایش را می دهم 

 پدرم  که مردی روزگار دیده و سرد گرم روزگار چشیده بود  به برادرم  نگاهی تند کرد وگفت اول فکر کن بعد سخن بگو

قال علی ع  فکّر ثمّ تکلّم تسلم من الزّلل نخست اندیشه کن آن گاه سخن گوی تا از لغزش ها در امان باشی غررالحکم ص 994
 

اول اندیشه وانگهی گفتار        پای بست آمده است و پس، دیوار   سعدی

سخندان پرورده پیر کهن             بیندیشد آنگه بگوید سخن
مزن تا توانی به گفتار دم         نکو گو اگر دیر گویی چه غم
بیندیش و آنگه برآور نفس         وز آن پیش بس کن که گویند بس  سعدی                   

سپس  پدرم به برادرم  تاکید  کرد و گفت اولین بار و آخرین باری است که چنین حرفی را می زنی  دیگر نشنوم که چنین حرفی را بزنی

 و پدرم  رو به من کرد و گفت :حرف برادرت را  نزد احدی بازگو مکن نشنوم که جایی بازگو کنی . و ضرب المثل  شتر دیدی ندیدی را بیان کرد   

 

(تاریخچه ضرب المثل  شتر دیدی ندیدی: مردی در صحرا به دنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر با هوشی برخورد . سراغ شتر را از او گرفت . پسر گفت : شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله . پسر پرسید : آیا یک طرف بار شیرین و طرف دیگرش ترش بود ؟ مرد گفت : بله . حالا بگو شتر کجاست ؟‌پسر گفت من شتری ندیدم .
مرد ناراحت شد و فکر کرد که شاید این پسر بلایی سر شتر او آورده و پسرک را نزد قاضی برد و ماجرا را برای قاضی تعریف کرد .
قاضی از پسر پرسید . اگر تو شتر را ندیدی چطور مشخصات او را درست داده ای ؟

 

پسرک گفت : در راه ، روی خاک اثر پای شتری دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود . فهمیدم که شاید شتر یک چشمش کور بود .

بعد دیدم در یک طرف راه مگس بیشتر است و یک طرف دیگر پشه بیشتر است . و چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی را ؛ نتیجه گرفتم که شاید یک طرف بار شتر شیرینی و طرف دیگر بار ترشی بوده است .

قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت : درست است که تو بی گناهی ولی زبانت باعث دردسرت شد .

پس از این به بعد شتر دیدی ، ندیدی !!

 

این مثل هنگامی کاربرد دارد  که حرفی باعث دردسر می شود . آسودگی در نگفتن  است.

 

 

 

پدرم برای  آرام نمودن برادرم  فرمود  :ما چه می دانیم کار چه کسی است ،  ای بسا که بستگان خودمان چنین کاری را کرده باشند و شاید اصلا برادرم  چنین کاری  کرده باشد .  

و ضرب المثل  معروف  دزد نگرفته پادشاه است  را زد { کنایه از این است که کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست }

پدرم برای شاهد سخن خود   داستان نفت ریختن در نخلهای یکی از اهالی بارگاهی در گذشته  دور را بیان کرد  و گفت معلوم شد کسی که نفت  در   نخلها ریخته بود غیر از آن فردی بود که ظن و گمان مردم به سوی او بود  

 پدرم با تدبیر و دور اندیشی اش ، نه از کسی شکایت کرد و نه به  برادرانم اجازه داد تا به  مسئله ورود کنند وبلکه  با بکار گرفتن تجربه اش  موضوع پیش آمده را  مدیریت کرد واز خسارت بیشتر  و دشمنی برای خانواده امان پیشگیری نمود و دشمن حسود  را ناکام گذاشت  و  دشمن به مقصود خود نرسید  و به قول معروف آب از آب تکان نخورد (کنایه از آرامش و ایمنی به حد کمال موجود بودن)

 دریا رفته است تو گویی به خواب     هیچ نمی خورد تکان آب از آب
رفته گویی همه ذرات به خواب     نخورد هیچ تکان آب از آب (ایرج میرزا)

آری  پدرم  که رحمت حق بر او باد مرد ی خردمند  و با تدبیر بود که گویا دو عمر کرده بود .

 با یکی عمر  تجربه آموخته بود و با یکی عمر تجربه را بکار برده بود  

مرد خردمند هنر پیشه را        عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه آموختن           با دگری تجربه بردن به کار    سعدی

 

نویسنده

 علیرضا کشاورز بارگاهی

امام   جمعه  سعداباد

14-12-97

 پی نوشته

1- (نخل  کبکاب :یکی از انواع نخل ها در دشتستان و بارگاهی  است که خرمایی بسیار مرغوب و شیرین دارد  )

2- (پنگ : به مجموع خوشه های درخت خرما  گفته می شود )